«لوآ» دختری دبیرستانی است که عاشق آواز خواندن است. او زمانی که میبیند معلم جدید موسیقیاشان عاشق یکی از معلمان زیبا و خوشاخلاق دیگر مدرسه است، سعی میکند از او باج بگیرد تا آواز خواندن اصولی را یادش دهد. معلم جدید هم که مرد جوانی با سابقه در عرصهی موسیقی و خوانندگی است برای فاش نشدن عشقاش شروع میکند به آموزش دادن به لوآ.
سینمای هنگکنگ را بسیاری از عاشقان سینما با روایتهای اکشن و پر از سکانسهای رزمی زیبا و نبردهای تن به تن جذاب میشناسند. این سینما در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ توانسته بود مخاطبان بسیاری را در ژانرهای اکشن و هیجانانگیز به خود جلب کند. اما آنقدر که این سینما در این ژانرها مخاطب داشت در دیگر ژانرها نتوانسته بود بینندهای را جذب خود کند. در ادامهی ناپخته و بی هدف بودن سینمای هنگکنک در ژانرهای دیگری چون درامها و عاشقانهها، این سینما هنوز هم نتوانسته پا را فراتر از حد متوسط گذاشته و روایتهایی اثرگذار، جذاب و پخته را در برابر مخاطب قرار دهد. فیلم «بیا آواز بخوان» نیز چیزی بیش از آن روایتهای آشفته و نامنظمی که ترکیبی از چند داستان تکراری و بیهدف است، نیست.
در این فیلم تکلیف لوآ مشخص نیست. او چگونه فردی است؟ آیا دختری عاشق موسیقی است که استعداد زیادی در آواز خواندن دارد، یا تلاش فراوانی در یادگیری نحوهی خواندن دارد؟ او دختری شجاع است که همواره در برابر قلدری دیگران میایستد یا دختری بیفکر و احمق است که به نتایج کارهایاش فکر هم نمیکند. آوازهایی که میخواند جذاب هستند و پرمعنا یا مسخره هستند و بیهدف؟ مثلاً در خانهی سالمندان مشخص نیست دقیقاً چه اتفاقی رخ میدهد که در ابتدا سالمندان آن مرکز به لوآ و آوازهایاش اهمیت نمیدهند، اما کمی بعد همه او را دوست دارند و به نظرشان صدای او خیلی هم خوب است. در سوی دیگر معلم جدید مدرسه هم شرح درستی نشده است. مشخص نیست او چگونه شخصی است و رابطهاش با لوآ چگونه رابطهای است. درواقع لوآ به عنوان یک نوجوان چطور با مردی این چنین دچار صمیمیتی بهاصلاح عمیق میشود، اما هرگز عاشقاش نمیشود؟ اصلاً برای دختری در آن سن و سال که هم از سوی خانوادهاش دچار درگیری است و هم با بچههای مدرسه مدام گلاویز میشود و مدیر مدرسه هم او را مدام بازخواست میکند و به طور کلی انسان تنهایی است، با آن همه زمان که با معلم جدید میگذارد اتفاق عاشقانهای برایاش رخ نمیدهد؟ از نظر شخصیتی گاهی رفتارهای لوآ بسیار بزرگسالانه است و گاه آنقدر احمقانه جلوه میکند که مخاطب باورش نمیشود او همان دختر چند سکانس قبل است. در واقع در این فیلم لوآ شخصیت مستحکم و ثابتی ندارد و به همین دلیل هم غیرواقعی دیده شده و مخاطب نمیتواند با او وارد رابطه شود.
معلم جدیدالورود مدرسه هم در چند سطر گذشتهاش خلاصه میشود و سرگذشت عشقاش بدون اینکه روایت زمانی به او دهد میگذرد. در نهایت هم این فیلم ملغمهای از خرده روایتهای بی سروتهای است که به صورت یک ملودرام آبکی حتی نمیتواند یک مخاطب را از خود راضی کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.