رازآلود فیلمساز هنگکنگی اینبار جان نداشت
در سال ۲۰۲۱ فیلم «برزخ» اثر آقای «چانگ پو-سوی» را مرور کردیم. این کارگردان هنگکنگی در فیلم سیاهوسفید خود سعی داشت رازآلودگی را زیر لایههای هنگکنگ تصویر کند و از طریق دو افسر پلیس به جستوجوی قاتلی سریالی و بینام برود. حال او در جدیدترین اثر خود گویی بار دیگر به همان دنیایی بازگشته که ضربآهنگ بالای آن باعث سرسام مخاطب میشود؛ ضربآهنگی که همچون بلایی خانمانسوز بسیاری از آثار هنگکنگی را همچنان در همان دههی ۱۹۸۰ و ۱۹۷۰ نگه داشته است.
پیرنگ فیلم آن قدر جذاب است که مخاطب را همراه خود کند. افتتاحیهی فیلم نشان میدهد که کارگردان چگونه سعی دارد فاکتورهای سینمای دلهره را در اثر خود وارد کند. یک شمن مرد در قبرستان برای زنی فاحشه که طالعاش نشان از مرگ او دارد در حال انجام مراسم است. تودهی ابر بارانزا و برشهای مستقیم کارگردان مخاطب را مجاب میکند که این روایت را ادامه دهد. پس از این شروع طوفانی سر و کلهی قاتلی سریالی پیدا میشود که هدفاش کارگران جنسی است. شمن تبدیل به کاراکتر اصلی داستان میشود و در کنار او یک افسر پلیس، یک کارگر جنسی جوان و در نهایت یک کاراکتر جامعهگریز قرار است قطبهای روایت را به خود اختصاص دهند. کارگردان سعی دارد از طریق جنون شمن ضربآهنگ فیلم خود را توجیه کند، اما روایت او نیاز به قصهای قدرتمند نیز دارد. در سوی دیگر ماجرا جلوههای ویژهی ضعیف و فرار کارگردان از درونمایهی خشن اثر و بردن آن بهسوی یک درام-فانتزی بی سر و ته باعث ناکامی این روایت میشود.
در روایت جدید آقای چانگ نه شمن ما را مجاب میکند که یک مجنون است و نه آن جوان جامعهگریز با فلشبکهای گربهکشی تبدیل به کاراکتری تشنهی خون میشود. از آن سو نیز قاتل سریالی در طول روایت محو میشود و مخاطب دائم در حال سر و کله زدنهای این شمن بهاصطلاح مجنون برای نجات آیندهی جوان است. کارگردان با عنوان «سرنوشت دیوانه» سعی دارد کاراکتر اصلی خود را به تقابل با جبر سرنوشت بفرستد، اما این درونمایه در اثر گم است. هیچکدام از کاراکترها شخصیتپردازی نشدهاند و صرفاً در حال شلنگتختهانداختن هستند. این درونمایههای جنایی که در سینمای ژاپن و کرهی جنوبی به بلوغ رسیدهاند گویی هنوز در سینمای غنی هنگکنگ خام هستند و کارگردانهایی چون آقای چانگ تا به این لحظه جسارت روبهرو شدن با این حجم از خشونت را ندارند.
تقابل جبر و ارادهی انسانی همیشه جذاب بوده است و در این روایت نیز میتوانست مخاطب را بیشتر و بیشتر درگیر خود کند. اما کارگردان هنگکنگی قصه را بهسویی دیگر میبرد و حتی شمنیسم و فنگشویی را نیز ناقص تصویر میکند. شمن داستان قرار بوده از طریق طالعبینی و فنگشویی با تقدیر مبارزه کند، اما در نهایت از این تلاشها جز صحنههایی کاغذی باقی نمانده است. آقای چانگ در این اثر نشان میدهد که پس از فیلم برزخ دلاش برای قابهای رنگی تنگ شده است و بههمین سبب است که در این فیلم با انبوهی از قابها مواجه هستیم که اشباع رنگی بیش از حد دارند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.