پوستر فیلم زنده‌باد جهنم

تلاشی نیمه‌کاره برای رستگاری در جهنم

زنده‌باد جهنم
Hail to Hell
محصول ۲۰۲۲ – کره‌ی جنوبی
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

برخی نگاه‌ها در سینما آن‌قدر شبیه آثار تلویزیونی می‌شوند که مخاطب را در انتها سردرگم می‌کنند. خانم «لیم اوه-جئونگ» در جدیدترین اثر خود سعی دارد دو دختر نوجوان را با نام‌های «سونگ‌نامی» و «سون وو» به تصویر بکشد. روایت او تقریباً شبیه فیلم آمریکایی «با شمارش ۳» است. آقای کارمایکل در فیلم خود دو جوان رنج‌کشیده از تمام خشونت‌های خانگی و اجتماعی را به مرز خودکشی می‌رساند و در سفری یک‌روزه بار دیگر آن‌ها را با رنج‌های گذشته و تلاش برای احیای زندگی مواجه می‌کند. خانم لیم نیز در اثر خود از لحظه‌ای وارد روایت می‌شود که «سون وو» توسط عده‌ای از همکلاسی‌های خود مورد آزار قرار می‌گیرد. او پس از این افتتاحیه به درون زندگی سونگ‌نامی می‌رود و مشاجره‌اش با مادر را تصویر می‌کند. سونگ‌نامی همان دخترکی است که در افتتاحیه‌ی فیلم نگاهی مملو از ترحم را روانه‌ی صورت غمگین سون وو می‌کند و حال خود نیز که اسیر تحقیرهای همکلاسی‌ها شده است تصمیم دارد در اقدامی مشترک با سون‌وو دست به خودکشی بزند. این دو ساختمانی نیمه‌کاره را انتخاب می‌کنند تا در آنجا به زندگی خود پایان دهند. همان گام‌های آقای کارمایکل در فیلم «با شمارش ۳» در اینجا نیز احساس می‌شود و به‌نوعی کارگردان کره‌ای نیز سعی دارد به‌یک‌باره این دو را با انگیزه‌ی قوت‌گرفته‌ی انتقام راهی سئول کند.

روایت خانم لیم به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول آمادگی این دو نوجوان برای پایان دادن به زندگی است و بخش دوم شامل سفر ماجراجویانه‌ی آن‌ها به سئول برای انتقام از مسبب تمام این بدبختی‌هاست. خانم لیم در روایت خود به‌یک‌باره مسیر را تغییر می‌دهد و مخاطب را وارد یک اثر هیجان‌انگیز و رازآلود می‌کند. این کار هیچ ایرادی ندارد و اتفاقاً باعث تزریق هیجان بیشتر به روایت می‌شود. اما مشکل آنجاست که کارگردان در پرده‌ی دوم گم می‌شود و قادر نیست درون‌مایه‌ی اصلی را به اتفاقاتی که در حال رخ دادن است مرتبط کند. از سویی دیگر او سعی دارد فضای سیاه فیلم خود را با شوخی‌های تلویزیونی کاراکترها و همان حماقت‌های کلیشه‌ای تبدیل به فضایی نرم و لطیف کند تا مخاطب کره‌ای آزار نبیند. این نوع لطیف‌گرایی و تا حدی لوس شدن ظاهر فیلم بازمی‌گردد به ساختار سینمای ملودرام و تجاری نوجوان‌پسند کره‌ای که باعث شده کارگردان‌های بزرگ حتی برای لحظه‌ای وارد این دالان‌ها نشوند. در سینمای تجاری کره‌ی جنوبی جا برای هر ژانر و درون‌مایه‌ای باز است و هر کارگردانی با هر نوع نگرشی به هستی می‌تواند به ساخت اثر دست بزند و همین باعث قوام و پیشرو بودن این سینماست. اما خانم لیم در دامی گرفتار شده که روایت‌اش توسط مخاطب جدی گرفته نمی‌شود. او در حال گذراندن کاراکترهای نوجوان خود از ناامیدی محض به درون دالان رستگاری برای پاسداشت زندگی است و این را قرار است از طریق طعنه‌های نیش‌دار به فرقه‌گرایی مذهبی به مخاطب ارائه دهد. اما این پاره‌ها در روایت قرار نیست مسیری پهناور را تشکیل دهند و در نتیجه روایت خانم لیم سر در گم باقی می‌ماند. در این فیلم نه موقعیت‌های کمدی روی روایت نشسته‌اند و نه رازآلودگی پرده‌ی دوم قادر است سیاهی روایت را تصویر کند. سونگ نامی و سون وو در نهایت تبدیل به نوجوان‌هایی می‌شوند که با از بین بردن یک فرقه‌ی مذهبی وارد همان جهنمی می‌شوند که از آن فرار کرده‌اند. این فیلم حسرت‌های بسیاری را پس از تماشای خود در ذهن باقی می‌گذارد. زیرا هم کاراکترها توانایی ماندگار شدن در ذهن را داشتند و هم درون‌مایه‌ی فیلم با کمی پیچش روایی و جسارت کارگردان می‌توانست تأثیری عمیق روی مخاطب بگذارد. با مقایسه‌ی دو فیلم آقای کارمایکل و خانم لیم متوجه می‌شویم که پیشبرد یک روایت فقط‌و‌فقط به تسلط کارگردان روی درون‌مایه بستگی دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟