زمانی که پای بازیهایی مانند پوکر و بیلیارد بهمیان میآید، آثار گزیده و خوبی در ذهن میآیند. اما از آن سو تا جایی که ذهن کار میکند آثار ضعیف و معمولی نیز وجود دارند. سال ۲۰۰۸، فیلمی بهنام «معامله» پخش شد که در مورد یک پسر جوان و یک پوکرباز قدیمی و حرفهای بود که بر حسب اتفاق با یکدیگر در یک تورنمنت شرکت میکنند و در نهایت رقیب میشوند. حال و در سال ۲۰۲۰، یک اثر مشابه و اینبار با محوریت بازی بیلیارد و سبک ناینبال قرار است پدر و پسری را مقابل هم قرار دهد. دالاس که از کودکی همراه پدرش در باشگاههای بیلیارد بزرگ شده است، حال و در سن ۱۴ سالگی یک بازیکن خوب و نیمهحرفهای شده است. یک روز پدرش با نامهای بدخط از خانه میرود و دیگر بازنمیگردد. دالاس که بسیار به پدرش وابسته است، نمیتواند این فقدان را تحمل کند و برای همین کولهاش را میبندد و به دل جاده میزند تا بلکه پدر را در جایی و در باشگاهی پیدا کند و علت این غیبت ناگهانی را از او بپرسد. در بین مسیر با مردی بهنام جو همسفر میشود.
آنچه که در فیلمهایی از این دست نمیتوان یافت، آن اتفاق و فرم روایت است که در آثاری مانند «بیلیاردباز» یا «نیش» میتوانستیم پیدا کنیم. آن گره داستانی در این آثار پیدا نمیشود که کاراکترها و شخصیتها را برای ما ماندگار کنند. کمتر مخاطب سینماییست که بتواند شخصیتهای فیلمهای نامبرده را فراموش کند. اما از سویی ممکن است این گزاره مطرح شود که بیایید با نگاه فراژانری و پستمدرن به این آثار ساده نگاه کنیم. خب، از این دیدگاه هم که بخواهیم به آن نگاه کنیم به یاد فیلمهایی همچون «میسیسیپی گریند» محصول ۲۰۱۵ میافتیم که یک نئونوآر پستمدرن و خوب محسوب میشود. اما نه جو و نه دالاس شبیه هیچکدام از کاراکترهای سرگردان این فیلمها نیستند.
این فیلم در بستری شکل نمیگیرد که بخواهیم آن را همچون یک روایت محکم و دارای اسکلت شاهد باشیم. جو هیچگاه برای مخاطب تبدیل به کاراکتری نمیشود که بخواهیم درد را از چهره و کلاماش دریافت کنیم. دالاس هم هیچ نشانی از آن نوجوان عصیانگر و در عین حال ضعیف و شکننده ندارد. تمام نیمهشخصیتهای این فیلم، در نهایت تیپهایی هستند که قرار است کارگردان را از ابتدا تا انتهای فیلم همراهی کنند. اما مخاطب، نه با کارگردان و نه با این تیپها همراه نمیشود. پدر دالاس هیچکدام از فاکتورهای یک انسان مفلوک و شکستخورده که قرار است برای همیشه خانواده را از شر خود رها کند ندارد. با چند تتو روی بدن و کلاهی از جنس گاوچرانها بر سر، نمیتوان این را درک کرد.
فیلم در تمام دقایق خود قرار نیست مقدماتی را فراهم کند که مسابقهی نهایی بین پدر و پسر تبدیل به نقطهاوج داستان شود. بههمین سبب حتی در این سکانس هم یک مونوتون خستهکننده را شاهد هستیم و حتی رفتن جو به عروسی پسرش هم نمیتواند خراشی ملودرامگونه در ذهن مخاطب ایجاد کند. تام رایت مانند آثار گذشتهاش، در این اثر نیز همان کارگردان معمولی و متوسط روبهپایین است و چیز جدیدی در این فیلم به مخاطب ارائه نمیدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.