پوستر فیلم کتاب راه‌حل‌ها

همان میشل گوندری همیشگی

کتاب راه‌حل‌ها
The Book of Solutions
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه
ژانر درام، کمدی
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر بخواهیم دنیای سینمایی «میشل گوندری» را کاملاً ساده در ذهن بیاوریم باید گفت که او تلفیقی از سینمای «جارموش» و «لینچ» را در ضربآهنگی بالا به مخاطب ارائه می‌دهد. دنیای گوندری از همان ابتدای فعالیت‌اش در دنیای تصویر فقط در سینمای داستانی خلاصه نمی‌شد. او بیش از آثار سینمایی‌اش موزیک‌ویدیو در کارنامه‌ی هنری خود دارد؛ از کار با «بیورک» تا «مسیو اتک»، «ردیو هد» و حتی خوانندگانی چون «کانیه وست». دنیای میشل گوندری شاید از بیرون کمی پیچیده به‌نظر برسد، اما زمانی که وارد روایت‌های او می‌شویم بسیار ساده و راحت‌الحلقوم هستند. گوندری حتی در همکاری با «چارلی کافمن» و دنیای سخت‌اش اثری چون «درخشش ابدی یک ذهن پاک» را تصویر می‌کند. حال این کارگردان فرانسوی در جدیدترین اثر خود به‌نوعی سعی دارد خودش و دنیای شلوغ ذهنی‌اش را تصویر کند.

روایت با حضور «مارک» در جلسه‌ با سرمایه‌گذاران اثر جدیدش آغاز می‌شود. آنچه از این جلسه برمی‌آید عدم موافقت این گروه با پیشبرد تدوین فیلم توسط مارک و گروه‌اش است. همین مسئله باعث کشیدن ماشه‌ای می‌شود که از طریق آن مارک به‌همراه «شارلوت» و «سیلویا» به روستایی بروند که «دنیز»، زن‌عموی مارک، در آن ساکن است. داستان آقای گوندری از همین نقطه دیگر قرار نیست دچار سکون شود و پلان‌به‌پلان همچون شخصیت ناآرام مارک در حال تصویر کردن رخدادهای انتزاعی و واقعی است. مارک در این فیلم گویی خود گوندری است. مارک در حین تدوین فیلمی که دوست ندارد آن را تماشا کند، موزیک می‌سازد، فیلم آشپزی ضبط می‌کند، خانه‌ای مخروبه را می‌خرد، برای دیدار با «استینگ» به لندن می‌رود، به گابریل پیشنهاد دوستی می‌دهد و در نهایت هر آن کاری را که به اثرش مربوط نیست انجام می‌دهد. گویی با میشل گوندری درون این کالبد روبه‌رو هستیم. آقای گوندری برای نزدیک‌تر کردن دنیای مارک به خود سعی در تدوین کتابی با نام «کتاب راه‌حل‌ها» از طریق مارک دارد. کتابی که ما فقط چهار دستورالعمل آن را می‌دانیم و همان‌ها تبدیل به درون‌مایه‌ی این اثر می‌شوند؛ ۱. برای شروع یک پروژه دست‌دست نکن ۲. در حین انجام پروژه برخی کارها را یاد بگیر ۳. به حرف دیگران گوش نده و در نهایت دستورالعمل چهارم که برعکس دستورالعمل سوم است. این همه‌ی دنیایی است که آقای گوندری در این اثر قرار است مقابل چشم ما قرار دهد. در این فیلم مانند بسیاری دیگر از آثار این کارگردان شاهد سوررئالیسمی نرم هستیم که همگام با ضربآهنگ بالای فیلم به آنی مقابل چشم مخاطب قرار می‌گیرد و محو می‌شود؛‌ به‌طور مثال چندبرابر شدن پریز برق.

میشل گوندری در اثر جدید خود دایره‌ای از رخدادها را حول مارک پیش‌فعال رسم می‌کند و در این دایره‌ی مملو از رخدادهای مختلف سعی دارد مارک را بیش از پیش در دنیای ذهنی‌اش غرق کند. از سویی دیگر نقطه‌ی تعادل آقای گوندری در این اثر کاراکتر «دنیز» است که با هر بار حضورش در قاب دوربین گویی سکون را به روایت بازمی‌گرداند. نکته‌ی مهم دیگر در باب این اثر همان فیلمی است که مارک و همکاران‌اش در حال تدوین آن هستند؛ فیلمی که مخاطب تا انتها جز چند سکانس ابتدایی آن را شاهد نیست و قرار هم نیست مخاطب را درگیر خود کند. گوندری گویی مارک را همچون کاراکتری وابسته به دنیای مرگ مؤلف خلق کرده است که پس از پایان یک اثر دیگر هیچ احساسی به آن ندارد و به‌دنبال خلق اثری دیگر است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟