«کیم جی-وون» یکی از باهوشترین سینماگران معاصر سینمای کرهی جنوبی محسوب میشود. او با آثاری چون «قصهی دو خواهر» و «من شیطان را دیدم» در برهههایی از تاریخ معاصر سینمای کرهی جنوبی دست به ساخت آثاری میزد که هم مخاطبان و هم سینماگران تحت تأثیر آثار او قرار میگرفتند. آقای کیم در سینمای کرهی جنوبی خود را محدود به ژانری خاص نکرده و در طول سه دهه فعالیت خود بهخوبی توانسته در سینمای ژانری روایتهایی تأثیرگذار را مقابل چشم مخاطب قرار دهد. حال او پس از فیلم «عصر سایهها» دوباره به درون تاریخ قرن بیستم کرهی جنوبی رفته است.
در مرور تاریخ سینمای کرهی جنوبی در دههی ۱۹۷۰ اشاره کردیم که بهزعم بسیاری این دهه بهلحاظ سانسور یکی از سیاهترین دههها و در عین حال برههای نوآورانه در تاریخ سینمای کرهی جنوبی بود. اگر فیلمسازی در این دهه در اثر خود مراتب ایدئولوژی حکومت را بهجا میآورد، مورد تشویق قرار میگرفت و اگر راه به جایی دیگر میبرد، با زندان و بازخواست مواجه میشد. آقای کیم در اثر خود از طریق «کیم کی-یئول» وارد این دوران سیاه میشود. کی-یئول کارگردانی مشهور است که با یک استودیوی معروف فیلمسازی همکاری میکند. روایت از تنهایی او و مرور کابوسوار سکانسهایی از فیلم تازهتمامشدهاش آغاز میشود. کی-یئول پس از این کابوس خود را به دفتر فیلمسازی میرساند تا از تهیهکننده درخواست کند تا بخش پایانی فیلم را یک بار دیگر فیلمبرداری کنند. آقای کیم در این گذرها که از طریق کاراکتر خود انجام میدهد سعی دارد زاویهدید را فقطوفقط به همین تک کاراکتر اختصاص دهد. اما در ضربآهنگ بالای این اثر که ما را بهیاد آثاری از تروفو و دیگران میاندازد، لاجرم تقسیم زاویهدیدها بین کاراکترها شکل میگیرد و عملاً مخاطب درون یک سوله با انبوهی از زندگیها مواجه میشود.
روایت و قصهی این اثر گویی در همان ضربآهنگ بالای خود دچار عمقی هجوآلود و در عین حال ملیح میشود. در این روایت گویی همهی عوامل فیلم بدون هیچ کموکاستی در حال به ثمر نشاندن خواستههای کارگردان هستند و به هیچعنوان خود را بهسبب اینکه این درونمایه ممکن است اروتیک یا ضد قواعد سانسور حکومتی باشد سرزنش نمیکنند. همین موضوع است که باعث میشود مخاطب در این رفتوبرگشتهای متعدد و انواع برشهای مستقیم بین کاراکترها دچار سرسام نشود و برعکس قصه را روان درک کند.
اگر فیلم «مرد پرنده»ی آقای ایناریتو را مشاهده کرده باشید، در برخی از سکانسهای این فیلم نیز لاجرم به یاد آن اثر میافتید. درست است که درونمایهی هر دو اثر فرسنگها با یکدیگر فاصله دارد، اما واگویههای کیم و آن نگاه مملو از ترس، جسارت و در عین حال عطش برای خلق یک اثر هنری باعث میشود رئالیسم جادویی هر دو اثر را همچون دو جزء از یک کل فرمی واحد درک کنیم. آقای کیم در این اثر بهدنبال رستگاری کاراکتری است که سالها زیر سایهی نامهای دیگر و در مسیر محتاطانه گام برداشته و حال در یک انقلاب فرمی و از طریق یک لانگ-تیک در سکانس پایانی اثر خود سعی دارد روی قله بایستد. روایت آقای کیم آنقدر ساده و روان و مملو از موقعیتهای کمدی است که هر مخاطبی را در سینما بهسوی خود جذب میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.