صرفاً سرگرمکننده
چند ماه پیش بود که فیلم «آرمانشهر بتنی» را مرور کردیم. پیرنگ آن فیلم در باب زلزلهای سهمگین در سئول بود که پس از آن همهی شهر ویران شد و فقط یک بنای بتنی باقی مانده بود. این بنا همچون مدینهای فاضله باعث شکلگیری طبقات اجتماعی جدید بر اساس وضع موجود بود. حال یک کارگردان فیلماولی در سینمای کره با نام «هئو میونگ-هائنگ» سعی دارد با کمی تغییر در آن پلات روایتی اکشن را به مخاطب ارائه دهد. آقای هئو از نسل همان بدلکارانی است که پس از سالها حضور در آثار اکشن و هیجانانگیز، حال خود دستبهکار شده تا همچون خالقان آثاری چون جان ویک روایت اکشن خود را به مخاطب ارائه دهد.
اولین مشکلی که با این آثار بهوجود میآید در باب تیتراژهای طولانی و توضیحی-سریالی آنهاست. در این نوع تیتراژها که اکثراً در آثار تلویزیونی و سریالهای پلتفرمی ارائه میشوند، تیتراژی بیش از ۲ دو دقیقه خلاصهای بر کل فیلم یا آن قسمت از سریال دارد و بیشتر مخاطبان سعی میکنند از شر این تیتراژ رها شوند. مخاطب سینما با مخاطب سریال تفاوت بسیاری دارد و آن هم در هیجان او برای هر چه زودتر وارد شدن به درون فیلم است. در هر حال این سبک از تیتراژها نیاز به فیلمسازانی دارند که از درون این ۲ دقیقه بخشی جدای از اثر خود را بیرون بیاورند. در هر حال کارگردان فیلماولی نیمی از جان فیلم خود را در همین تیتراژ گرفته است.
آقای هئو با افتتاحیهای که به مخاطب نشان میدهد گویی بخش دیگری از فیلم آرمانشهر بتنی را تصویر میکند. او اینبار به جلوههای ویژهی نسبتاً قابلقبولتری این زلزلهی ویرانگر را تصویر میکند و در همین حین مخاطب را با آنتاگونیست روایت نیز آشنا میکند؛ «گی-سو». پس از این افتتاحیه و تیتراژ وارد زندگی کاراکترهایی میشویم که چند سال پس از این حادثه در حال زیست کردن میان کلونیهای مختلف هستند. «نامسان» همان کاراکتری است که مخاطب در پی اوست و با بازی پاگندهی معروف و پرطرفدار کرهی جنوبی «ما-دونگ سئوک» روایت خود را فریاد میزند. نامسان در این فیلم مردیست شکارچیست که خانوادهاش را پس از آن زمینلرزه از دست داده است و در نهایت اکنون همچون پدری مهربان مراقب دختری نوجوان با نام «سو-نا» و مادربزرگ این دختر است. آنچه کارگردان از آن فراری است وارد شدن به درون زندگی هر کدام از این کاراکترها و بهخصوص نامسان است. کارگردان سعی دارد در یک خط مستقیم و طی چند روز سر و ته روایت را هم بیاورد. تنها هدف آقای هئو در این اثر کمی تصویر کردن اکشن و در نهایت استفاده از چهرهی بازیگر نقش اول خود در خلق موقعیتهای کمدی است. آقای هئو در فیلم اول خود اکشنی خارقالعاده را به مخاطب نشان نمیدهد. اکشن او کمی فقر جلوههای ویژه و در نهایت تکنیکی دارد که در برخی از سکانسها مخاطب را ناامید میکند. در هر حال این اکشن بهسبب حضور بازیگرانی قدرتمند تبدیل به یک اثر سینمایی آخر هفتهای و نهایتاً یکبارمصرف میشود. اینکه آقای هئو از پلات فیلم آرمانشهر بتنی خبر داشته یا خیر، پرسشی است که با پاسخ مثبت به آن فقط میتوان حسرت خورد. چنین روایتهای دو پهلویی در سینما جایاشان خالی است و شاید اگر این درونمایههای فرمی و روایی از درون سریالهای آبکی پلتفرمها به درون سینما میآمدند کمی لذت مخاطب را در بر میگرفت؛ بهطور مثال در یکی از این زیباییهای فرمی کیشلوفسکی فقید در سه رنگ خود چنین کاری را ارائه داده بود (اشاره به فیلم سفید و آبی).
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.