«تایکا وایتیتی» پس از درخشش فیلم «جوجو خرگوشه» نامی برای خود دست و پا کرد. البته که او پیش از این یکی از آثار ابرقهرمانی را که حول کاراکتر «ثور» روایت میشد روی پرده برد و پس از جوجو خرگوشه فیلم بعدی این مجموعه را نیز کارگردانی کرد. وایتیتی نیوزلندی در کمدیهای خود سعی دارد مردمان بومی حاشیهی اقیانوس آرام را بهتصویر بکشد و از دل این مردمان موقعیتهایی هیجانانگیز را برای مخاطب روایت کند. او در جدیدترین اثر خود به بخشی از زندگی مردمان «ساموآی آمریکایی» در میان اقیانوس آرام رفته و سعی دارد یکی از حوادث تاریخی مهم برای تیم فوتبال این جزیرهی کوچک را تصویر کند. موضوع به زمانی باز میگردد که این تیم در قعر جدول ردهبندی فیفا قرار داشت و یکی از سنگینترین شکستهای تاریخ فوتبال را در مقابل استرالیا متحمل شده بود. حال قرار است یکی از مربیان ایالات متحده توسط فدراسیون فوتبال آمریکا به این جزیره فرستاده شود تا بلکه در بازیهای مقدماتی پیش رو حرفی برای گفتن داشته باشد. روایت آقای وایتیتی از جنس همان کمدی-ورزشیهایی است که یک فرد از همهجا بریده غرق در جامعهی جدید میشود و همراه آنها به رستگاری فردی میرسد.
همهی این روایت از روی رخدادهای واقعی اقتباس شده است و با اضافهشدن طنز آرام آقای وایتیتی میتواند مخاطب سینمای سرگرمی را برای لحظاتی سرگرم کند. کارگردان نیوزلندی از مایکل فاسبندر برای بازی در نقش «توماس رانگن» دعوت کرده است. اینکه فاسبندر در آثار متعدد کمدی توانایی خود را نشان داده بر کسی پوشیده نیست. اما در در این فیلم او گویی مایکل فاسبندری است که در حال تلاش برای عرضهی کاراکتر رانگن است و این یعنی تیپ شدن کاراکتر اصلی فیلم. فاسبندر در این فیلم نمیتواند هم موقعیتهای کمدی را به مخاطب ارائه دهد و هم پدری داغدار را که دست از دنیا شسته است. از سویی دیگر شخصیتپردازی آقای وایتیتی هم پر از حفره است که بازیگر باتجربهای چون فاسبندر حتی توانایی نزدیک شدن به کاراکتر رونگن را ندارد. اما از آنسو همهی کاراکترهای بومی ساموآ شیرینی و حلاوتی زیبا را دارند و در بین این کاراکترهای بومی است که موقعیتهای کمدی دلنشین فیلم شکل میگیرد. گویی وایتیتی همهی توان خود را روی شخصیتپردازی این کاراکترها گذاشته و بود و نبود رونگن برای او فرقی نمیکند.
اما روایت آقای وایتیتی نیز از آن دست روایتهای تنبلی است که دلخوش به چند موقعیت کمدی درون خود است. کل فیلم طی این ۹۰ دقیقه دائم به دور خود میچرخد و مخاطب در طول روایت حتی بهاندازهی یک سکانس نیز درک نمیکند که هدف از حضور برخی از کاراکترها چیست. این دردیست که بسیاری از کمدیهای میانهی هالیوودی در خود دارند. فیلم آقای وایتیتی نیز تمام توان خود را میگذارد که هر چه سریعتر به مسابقهی مورد نظر برسد و در این بین نحوهی رسیدن این کاراکترها به هدفاشان تقریباً گم است. آقای وایتیتی که در چند وقت اخیر اعتراف صادقانهای کرده مبنی بر عدم رضایت از همکاری با مارول، شاید هنوز سم درونی این ابرقهرمانیها و کمدیهای بیمزهی آنها درون خطوط روایت او وجود دارد. باید دید وایتیتی در مسیر جدید خود باز هم میتواند همان کمدیساز پیش از «ثور» شود یا خیر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.