پوستر فیلم محصورشده

کوتاه همچون لایه‌های نازک برف بیابانی

محصورشده
Surrounded
محصول ۲۰۲۳- ایالات متحده
ژانر اکشن، وسترن
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

وسترن از زمان پیدایش خود تا کنون مخاطبان زیادی را به داخل سالن‌های سینما کشانده است. بازنمایی قصه‌گونه‌ی رخدادهایی که در غرب وحشی بین سال‌های ۱۸۶۰ تا ۱۸۹۰ در جریان بود تبدیل به یکی از ژانرهای پرطرفدار در سینما شد. در سینمای نو نیز اقبال از سوی فیلمسازان بزرگ به این ژانر کم نبوده و هر چند سال یک‌بار شاهد هستیم که برخی از فیلمسازان صاحب فکر قصه‌های خود را از درون ژانر وسترن روایت می‌کنند. اما وسترن سینمای سرگرمی هر سال جای خود را در قفسه‌های ژانری سینما دارد و شاهد هستیم که برخی از فیلمسازان جوان چگونه به‌سوی آن هجوم می‌برند. آقای «آنتونی مندلر» یکی از این فیلمسازان است که در اثر جدید خود سعی دارد مخاطب را از طریق تقابل‌های خونین هفت‌تیرکش‌ها سرگرم کند.

روایت «محصورشده» با تراولینگ‌شاتی از کاراکتر اصلی خود، «مو واشینگتن»، آغاز می‌شود که از درون قبرستانی سرد وارد تلألو خورشید می‌شود. او قرار است با استفاده از سند زمینی که در کلرادو به نام‌اش زده‌اند خود را به آنجا برساند تا زندگی جدیدی را آغاز کند. آقای مندلر زمان فیلم را در ابتدا سال ۱۸۷۰ عنوان می‌کند؛ یعنی ۵ سال پس از جنگ‌های داخلی و زمانی که برده‌داری دیگر به انتهای راه خود رسیده است. مندلر سعی دارد هر چه سریع‌تر تقابل بین کاراکترها را از طریق هجوم راهزن‌ها به رویارویی مو و «تام والش» تقلیل دهد. این همه عجله از سوی کارگردان برای رسیدن به این نقطه باعث می‌شود منطق روایی فیلم نه در خدمت دنیایی که کارگردان ساخته، بلکه در اختیار ذهنیت او قرار بگیرد. اینکه مخاطب بتواند گذر سریع کارگردان در این تقابل‌ها را بپذیرد بستگی به این دارد که او تا چه حد می‌تواند چشم خود را روی منطق‌های داستانی ببندد و انتظار دیدن یک وسترن سرگرم‌کننده را داشته باشد.

اما آقای مندلر زمانی که مخاطب را از طریق لنز واید خود به مهمانی چندروزه‌ی مو و تامی والش می‌برد به‌یک‌باره وارد دالان وسترن‌های شاعرانه و به‌گونه‌ای استعلایی می‌شود. اینکه او در ذهن خود چه تصوری داشته مهم نیست، مهم آن است که ساختار روایی او در سینمای صرفاً سرگرمی و هفت‌تیرکشی خلاصه شده و حتی ذره‌ای قرار نیست عمق شخصیت‌پردازی را در این اثر شاهد باشیم. آقای مندلر در این مهمانی دو نفره گاهی روایت را آن‌قدر کند می‌کند که انتظار دارد مخاطب برای او ایستاده دست بزند. این تغییر در ضربآهنگ فیلم زمانی به کار روایت می‌آید که مخاطب از ابتدا در معرض شخصیت‌پردازی‌های قرار گرفته باشد که دنیای فیلم را وسیع‌تر کرده باشند. آن چیزی که در پرده‌ی دوم این روایت می‌بینیم چیزی جز به بن‌بست رسیدن کارگردان نیست. این بن‌بست‌های روایی را زمانی می‌توانیم به‌وضوح ببینیم که آقای مندلر پس از مکالمه‌ای کوتاه بین این دو کاراکتر به‌آنی مهمان‌های جدیدی را وارد داستان می‌کند و مو قرار است به هر نحوی شده از پس همه‌‌ی آن‌ها برآید. آقای مندلر بدش نمی‌آمده که مو را تبدیل به همان زن سیاهپوستی کند که در دل غرب وحشی یک‌تنه همه‌ی مردان سفیدپوست و سیاه‌پوست و سرخ‌پوست را به درک واصل کند و سپس با همان کلام شاعرانه‌ی خود به‌سوی غروب خورشید بتازد. این نگاه ساده و دم‌دستی در کنار اکشن خام فیلم باعث از هم گسستن روایت در همه‌ی جنبه‌های آن می‌شود. تعویض لنز‌ها لزوماً به‌معنای شناخت فرم نیست آقای مندلر!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟