اولین تجربهی کارگردان تایوانی در دنیای خشن جنایت
برخی روایتها «آنِ» ژانری ندارند. بهطور مثال زمانی که یک کارگردان که طی سالهای فعالیت خود در ژانرهای ملودرام و عاشقانه سینما را تجربه کرده، بهیکباره تصمیم میگیرد در ژانری متفاوت دست به ماجراجویی بزند. آقای «تسینگ یینگ-تینگ» نیز در دومین تجربهی بلند داستانی خود وارد ژانر جنایی، آن هم از نوع آثار جنایی کرهای، شده است.
آقای تسینگ روایت را با بخشی از فیلم در انتهای پردهی دوم آغاز میکند و در ادامه به درون شبی تاریک در شهر تایپه میرود؛ زمانی که بازرس «وو» در ماشین خود و با تفنگی در دست سعی در خودکشی دارد. بهناگاه دختری جوان به شیشهی اتومبیل او میکوبد و بازرس وو با عجله از ماشین خارج میشود. او در پی پیدا کردن این منبع سر و صدا به نزدیکی راهآبهها میرود و در آن گیر و دار جنازهی یک زن را پیدا میکند. در سکانسهای بعدی کارگردان بهسرعت مخاطب را در معرض دلیلی که وو را وادار به خودکشی کرده قرار میدهد؛ همسرش بهدلیل افسردگی شدید -که ما نمیدانیم علت این هجوم افسردگی چه بوده- در همان ماشین و همان نقطه به سر خود شلیک کرده و حال وو مانده و این رنج فقدان. آنچه مشخص است آقای تسینگ در پرداخت یک روایت جنایی هنوز خام است و این را میتوان از عدم تطبیق ضربآهنگ فیلم با سیر رخدادها و در نهایت شخصیتپردازیها مشاهده کرد.
کاراکترهای آقای تسینگ در این روایت بهخوبی پرداخت نشدهاند. مخاطب از کل روایت فقط این را میداند که بازرس وو افسری باتجربه و با شم بالا در حل پروندههای جنایی است، اما آنقدر او را درگیر رنج عاشقانهی فقدان کرده که برای مخاطب این حجم از تمرکز روی پروندهای که در برابر پذیرش آن مقاومت میکند نامشخص است. کاراکترهای اطراف او و بهخصوص رئیس دایرهی جنایی و افسر زن تازهوارد نیز گویی نیاز به شخصیتپردازی ندارند و کارگردان آنها را برای پربارتر کردن بار ملودرام فیلم وارد داستان میکند. در سوی مقابل نیز آقای تسینگ در تصویر کردن یک قاتل سریالی قابل تأمل کمیتاش لنگ است. او از همان ابتدا و از طریق پزشکی قانونی مخاطب را به درون افسانهای قدیمی با نام «رگ عشق» میبرد. قاتل این فیلم آنقدر منفعل است که مخاطب شاید خود را مجبور نکند که حتی به پردهی سوم برسد و فیلم را در میانه ترک کند. آقای تسینگ اگر قصد داشت از جناییهای کرهای الگوبرداری کند، باید این را میدانست که در بیشتر این آثار جنایی قاتل سریالی همگام با افسر پلیس در حال پیشروی در جنایتهای خود است. اما قاتل آقای تسینگ در خانه میخوابد و زمانی که کارگردان به او نیاز داشت دست به جنایت میزند. این ناهمواری در روایت باعث شده فیلم تلخ آقای تسینگ، برخی شاتهای قابل تأمل آن و در نهایت موسیقی متن چفتشده به اثر رنگ ببازند و این فیلم را حتی فیلم متوسطی تصور نکنیم.
فیلم «رها شده» یکی از آن دست آثاری در سینمای شرق آسیاست که سعی دارد از نسخههای موفق کرهایزبان الگوبرداری کند، اما عدم آشنایی کارگردان با فضای این ژانر باعث شده روایت تبدیل به مسیری پر از حفرههای تکنیکی در متن روایت و در فرم بصری خود شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.