پوستر فیلم والدن

کاراکتر والدن کاغذی بود

والدن
Walden
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«میک دیویس» کارگردان متوسطی‌ست که هیچ‌گاه نتوانسته این خط را رد کند. او در هر ژانر و در هر مناسبتی آثاری را روی پرده برده است، اما در نهایت باز هم در همان چاله‌ی میانه باقی مانده است. دیویس در جدیدترین اثر خود و برای اولین بار قرار است مخاطب را به درون سیاهی ببرد؛‌ جایی که انسانی معمولی و دچار روزمرگی تبدیل به قهرمان پنهان شهری کوچک می‌شود.

«والدن»‌ گزارش‌نویس دادگاه شهری کوچک در ایالات متحده است. او با وسواسی خاص هر هفته آماده‌ی آزمون سرعت تایپ می‌شود تا بتواند یک روز رکورد جهانی را بزند. آقای دیویس روایت خود را با این روزمرگی‌های والدن آغاز می‌کند. در همین چند سکانس ابتدایی شاهد هستیم که بازیگر توانایی چون «امیل هرش» چگونه اسیر شخصیت‌پردازی ضعیف کارگردان شده است. او از والدن کالبدی را به مخاطب ارائه می‌دهد که هنوز بخشی از آن امیل هرش است. هرش در ارائه‌ی این کاراکتر گویی در حال تلاشی نافرجام است تا مخاطب گویش، موتیف‌های بدنی و در نهایت نگاه او به دنیا را بپذیرد. اما این اتفاق رخ نمی‌دهد. مخاطب در عوض با بازیگری رو‌به‌روست که به‌گونه‌ای غلوآمیز در حال تلاشی نافرجام برای متفاوت نشان دادن این کاراکتر است.

آقای دیویس با همین کاراکتر کاغذی وارد دنیای روایت خود می‌شود. او قرار است والدن را همچون جذب‌کننده‌ی گناه دیگران تصویر کند و از این طریق مخاطب را به درون شهری بفرستد که همچون فیلم «خدا یک گلوله است» همه‌ی جرم‌های‌اش زیر پوست خنده‌های مذهبیون به یکدیگر و زیر سقف کلیسا و دادگاه شهر حل پنهان شده‌اند. آقای دیویس در تصویر کردن این جرم‌ها نیز پای‌اش می‌لنگد. او از یک‌سو سعی دارد وارد بازنمایی خشونت در قاب تصویر نشود تا اثرش توسط مخاطبان زیادی دیده شود و از سویی دیگر چاره‌ای برای تصویر کردن برش‌خورده‌ی این جرم‌ها ندارد. این معلق بودن به‌وضوح در فیلم دیده می‌شود و همین هم باعث می‌شود تا مخاطب سینمای سرگرمی نیز نتواند با اثر آقای دیویس ارتباط برقرار کند.

آنچه اثر آقای دیویس را بیش‌از‌پیش دچار سقوط می‌کند کاراکترهای فرعی هستند. به‌طور مثال به کاراکترهای بیلی و سالی به‌عنوان مأموران بخش جنایی توجه کنید. این دو کاراکتر در روایت حضور دارند چون آقای دیویس به آن‌ها نیاز دارد. اما زمانی که نقش این دو کاراکتر را در کل روایت ملاحظه می‌کنیم چیزی جز دو شخصیت منفعل و نظاره‌گر نمی‌بینیم. بیلی که دائم در حال شک کردن است و معلوم نیست طی هشت سال گذشته و گم شدن چندین کودک چگونه اکنون به این فکر افتاده انسانی خطرناک در شهر زیست می‌کند. از سوی دیگر سالی با تعریف مضحک آقای دیویس از لس‌آنجلس به این شهر کوچک منتقل شده و قرار است با قاب‌هایی که آقای دیویس روی او می‌بندد تبدیل به پلیسی با ذکاوت شود، اما همیشه حدس‌های‌اش اشتباه از آب در می‌آیند. آقای دیویس در شخصیت‌پردازی و منطق روایی اثر خود دچار سردرگمی است و همین به کل پیرنگی که می‌توانست اثری جذاب باشد لطمه‌‌ای مهلک می‌زند.

بتمن‌سازی از والدن و گاتهام‌سازی از این شهر کوچک کار آقای دیویس نیست. شاید بهتر بود این کارگردان یکی از همان ملودرام‌های کریسمسی خود را می‌ساخت و به خودش زحمت ورود به دنیای پیچیده‌ و تودرتوی جنایی-هیجان‌انگیز را نمی‌داد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟