پوستر فیلم سرزمین موعود

این فیلم در سینمای سرگرمی هم اثری متوسط است

سرزمین موعود
The Promised Land
محصول ۲۰۲۳ – آلمان، سوئد، دانمارک
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«نیکلای آرسل» در آن بخش از سینمای اسکاندیناوی نفس می‌کشد که چیزی جز سینمای سرگرمی حائز اهمیت نیست. در سینمای سرگرمی معمولاً از فاکتورهایی بهره می‌برند که روایت را برای مخاطب در سطح نگاه دارد و چندان او را وادار به عمیق شدن و تحت تأثیر قرار گرفتن نکند. به‌طور مثال فیلم آخر آقای آرسل را در سینمای هالیوود به‌یاد بیاورید؛ «برج تاریک». آرسل در آن اثر مانند بسیاری از فانتزی‌های ۱۳ ساله به‌دنبال سرگرم کردن مخاطب بود و هدفی هم جز این نداشت. حال او دوباره به اسکاندیناوی بازگشته و سعی دارد از طریق یک اثر اقتباسی مخاطب را به دانمارک قرن هجدهم ببرد.

در این روایت وارد برهه‌ای از زیست کشور دانمارک و پادشاهی آن می‌شویم که طبق آن چیزی که آقای راسل در ابتدای فیلم نقل می‌کند، به‌سبب در مضیقه بودن و وضع سنگین مالیات چاره‌ای جز ترغیب مردمان برای کشاورزی در زمین‌های بایر باقی نمی‌ماند. با این نقل کم‌کم ساختار روایی فیلم در ذهن‌امان شکل می‌گیرد. یک کاپیتان مصمم در ارتش دانمارک که به‌تازگی از آلمان بازگشته ادعا می‌کند که می‌تواند در زمین‌های غیرقابل کشت «یوتلاند» کشاورزی کند. مسؤولین اداره‌ی مالیت کمی با تمسخر به او می‌نگرند و چنین عنوان می‌کنند که پول اضافی را برای یک ماجراجویی دیگر که به‌طور حتم شکست می‌خورد، ندارند. اما «لودویگ کیلن»‌ آن‌ها را شوکه می‌کند و می‌گوید که نیازی به پول ایشان ندارد. او در عوض جایگاه اشرافی و خدم و حشم طلب می‌کند. آقای آرسل با این خواسته‌ی لودویگ مخاطب را در برابر کاراکتری قرار می‌دهد که سعی دارد شرافتی که سال‌ها دیگران او را فاقد آن می‌نامیدند از طریق این زمین‌های بایر به‌دست آورد.

فیلم آقای راسل ارزش افزوده‌ای برای مخاطب سینما ندارد جز فاکتورهایی که تا حد خوبی در سینمای سرگرمی رعایت کرده است. آرسل با استفاده از مد میکلسن تقریباً نیمی از راه را پیموده است. کمتر مخاطب با دیدن این بازیگر شناخته‌شده روی پوستر فیلم از آن خواهد گذشت و این یعنی تضمین شدن تماشای روایت آقای راسل توسط گستره‌ی بزرگ‌تری از مخاطبان سینما. اما سینما همه‌اش این نیست. زمانی که آقای راسل سعی دارد از این حربه‌ها برای روایت خود استفاده کند، لاجرم باید روایت را نیز قابل تحمل کند و تا جایی که می‌تواند کلیشه‌ی تلاش، تلاش، تلاش، سرسختی، ناامیدی، قعر چاه و در نهایت امید و پیروزی را جذاب‌تر از آثار هم‌نوع دیگر تصویر کند. از آقای راسل انتظار نمی‌رود که اثری چون «سرزمین خدا» را مقابل چشم ما قرار دهد، اما در همین بطن سرگرمی نیز باید مخاطب را در برابر اثری قرار دهد که حداقل چیزی در چنته داشته باشد. در فیلم آقای راسل با خط مستقیمی روبه‌رو هستیم که لودویگ خشن وارد زمین بایر می‌شود، نگاه‌های او با نگاه‌های دو زن تلاقی پیدا می‌کنند؛ زنی اشرافی در برابر خدمتکاری ساده، اربابی سنگدل مقابل او قرار می‌گیرد، کشیشی مهربان همراه او می‌شود، دختربچه‌ای کولی تبدیل به یار کوچک او می‌شود و در این بین هیچ نقطه‌ی عطفی برای به چالش کشیده شدن این خرده‌روایت‌ها وجود ندارد. در فیلم آقای راسل گویی فقط مخاطب محو تماشای بازی مد میکلسن می‌شود و تقریباً کل روایت برای او همان خماری و کسالت تکراری‌ای که می‌داند انتهای‌اش چیست در بر دارد. آقای آرسل در این فیلم بار دیگر نشان می‌دهد که اوج او در دنیای فیلمسازی همین آثار متوسط و بعضاً ضعیفی هستند که هیچ‌کدام نشانی از آزمون‌و‌خطاهای یک فیلمساز برای رسیدن به قله ندارند. شاید آقای راسل در روایت‌های خود به‌اندازه‌ی کافی سیراب می‌شود و عطش رسیدن به مکاشفه‌ای سینمایی را در سر نمی‌پروراند. او در فیلم «سرزمین موعود» سعی کرد که کمی از درون پیله‌ی سرگرمی بیرون بیاید، اما این تلاش حتی برای لحظه‌ای شفیره‌ی پروانه‌شده را برای مخاطب نمایان نکرد. فیلم «سرزمین موعود» حاصل کار کارگردانی متوسط و ترسو در دنیای سینمای سرگرمی است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟