پوستر فیلم گربه‌دوست

خانم فوگل توان رهایی از بند فمینیسم افراطی را نداشت

گربه‌دوست
Cat Person
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده، فرانسه
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور فیلم «مخلوق» با تصویری رو‌به‌رو بودیم که کارگردان اسپانیایی از سه اصطلاح عقده‌ی الکترا، واپس‌رانی جنسی و در نهایت روان‌نژندی ارائه داده بود. حال در سینمای ایالات متحده، خانم سوزانا فوگل سعی دارد از زاویه‌ای دیگر و برای رهایی از شر فمینسیم افراطی حاکم بر اروپا و ایالات متحده به‌سراغ روایتی هیجان‌انگیز برود.

روایت با بخشی از زندگی «مارگو» آغاز می‌شود. مارگو دانشجوی باستان‌شناسی است که در خوابگاه زندگی می‌کند. او هنگام عصر مسئول غرفه‌ی خوراکی‌ها در یک سینماست. در سکانس‌های ابتدایی شاهد نگاه خیره‌ی او به جوانی دیلاق هستیم که یکی از مشتریان ثابت سینماست. اما کارگردان چندان این نگاه‌بازی را ادامه نمی‌دهد و در هوایی بارانی مارگو را به خوابگاه هدایت می‌کند. این دختر جوان در مقابل درب ورودی خوابگاه با سگی روبه‌رو می‌شود که به پاهای مارگو چسبیده است. گویا مارگو نمی‌تواند از بی‌پناهی سگ دل بکند و در نتیجه با ترس و لرز این حیوان را از راهروهای خوابگاه عبور می‌دهد که به‌‌ناگاه مسئول طبقه او را می‌بیند و با خنده‌ای هیستریک مقررات را به مارگو توضیح می‌دهد. مارگو نیز با نگاهی ملتمسانه سگ را به بیرون از خوابگاه هدایت می‌کند که خانم فوگل این رفت‌و‌برگشت را با برشی ساده در برابر ما قرار می دهد. آنچه فیلم را وارد جریان اصلی خود و شخصیت‌پردازی مارگو می‌کند کابوسی‌ست که وارد آن می‌شویم. در این کابوس گویی مارگو در حال تماشای تکه‌پاره‌شدن مسئول خوابگاه توسط سگ بی‌پناه است و به‌محض قطع‌شدن سر این دختر توسط سگ، او با حالی پریشان از خواب برمی‌خیزد.

خانم فوگل پس از این کابوس تقریباً مارگو را شخصیتی دچار اضطراب تصویر می‌کند. برای کامل کردن این شخصیت‌پردازی او استفاده‌ای نیمه‌کاره از دوست مارگو با نام تیلور دارد که فمینیستی افراطی در شبکه‌های مجازی است. اما این همه‌ی ماجرا نیست. برای آنکه مخاطب دچار سردرگمی برای ورود به حوزه‌ی روان‌نژندی نشود، خانم فوگل از مادر مارگو رونمایی می کند که گویی اضطراب مارگو از این زن اکتساب شده است؛ مادری که به‌سبب رها شدن توسط پدر مارگو دائم در حال اضطراب از دست دادن همسر جدید است و این موضوع را به‌خوبی می‌توانیم در تدارک او برای جشن تولد همسر شاهد باشیم.

کار اصلی خانم فوگل زمانی آغاز می‌شود که مارگو پس از اولین قرار ناموفق خود با رابرت در آزمایشگاه دانشگاه، پس از تعطیلات و ناامیدی از اینکه شاید رابرت چندان او را تحویل نمی‌گیرد، سعی می‌کند از طریق ارائه‌ی تن خود این مرد را نگاه دارد. روایت هم‌زمان با این تصمیم جنجالی مارگو به‌عنوان دختری که در هر برخورد خود با افراد بدترین رخدادها را پیش‌بینی می‌کند (و خانم فوگل این توهمات را به‌وضوح تصویر می‌کند)، سعی می‌کند به تمام این بدبینی‌ها پشت پا بزند و همراه رابرت به خانه‌ی او برود. کار خوب خانم فوگل در این میان تبدیل کردن ان توهمات تصویری مارگو به حضور او و رابرت در کنار یک مشاور است.

شاید باید نقطه‌ی نزول روایت را همان لحظه‌ی رابطه‌ی جنسی بین رابرت و مارگو دانست. کارگردان از همین سکانس گویی دچار عجله‌ای ویران‌کننده می‌شود. او به‌راحتی رابرت و نیازهایی که او را وادار کرده چنین در رابطه‌ی تنانه با یک زن دچار عقب‌ماندگی شود فراموش می‌کند و حتی این پریشانی و اضطراب افزون مارگو را نیز با برش‌های غیر ضروری و به‌نوعی حذف‌کننده بی سر و ته تصویر می‌کند. روایت خانم فوگل تا قبل از ورود این دو به اتاق خواب رابرت روی ریلی که قابل تأمل بود حرکت می‌کرد و اتفاقاً فرم تصویری این کارگردان زن به‌خوبی با روایت و محتوای آن هماهنگ بود. اما تعجیل خانم فوگل در رسیدن به پایانی زیبا و رنگی که در آن تیلور و یک پسر فمینیست به یکدیگر نگاهی عاشقانه می‌کنند و مارگویی که از این اضطراب رهایی پیدا می‌کند و رابرتی که برای همیشه محو می‌شود بسیار عجله داشته است و در نهایت به بدترین شکل ممکن آن پاره‌ی اول زیبا را تبدیل به کلیتی متوسط می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟