پوستر فیلم جابه‌جایی خانوادگی

کارنامه‌ی فیلم‌سازی یا بازار مکاره؟

جابه‌جایی خانوادگی
Family Switch
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«جوزف مک‌گنی» یکی از عجیب‌ترین کارگردان‌های سینمای هالیوود است. او به‌طرزی غیرقابل باور در هر ژانری که دست به ساخت اثر زده گویی در دنیایی متفاوت سیر می‌کند. مک‌گنی از آن دست کارگردان‌های هالیوود است که هر چه به او بدهی می‌سازد؛ از «فرشتگان چارلی» تا «ترمیناتور» و «پرستار بچه» و در نهایت فیلم جدیدش: «جابه‌جایی خانوادگی».

در ماه منتهی به کریسمس و شروع سال نو میلادی چند دسته اثر بازار گرمی دارند. ابتدا آثار مهم سینمایی که نوبت اکران آن‌ها در انتهای سال است و به‌نوعی بوی جایزه‌ها و تندیس‌‌ها را می‌توان در لابه‌لای آن‌ها حس کرد، دوم آثار اکشن و دلهره‌‌ای هستند که برای جلوگیری از ترافیک سنگین در هالووین، در این مقطع روی پرده می‌روند و در نهایت انبوهی از عاشقانه‌ها و کمدی‌های خانوادگی که به آن‌ها آثار مناسبتی می‌گوییم.

آقای مک‌گنی در جدیدترین روایت بی‌ربط خود نسبت به دیگر آثارش به درون خانواده‌ای رفته که مانند همه‌ی کلیشه‌ها مشکلاتی بدون تغییر را دارند؛ پدر و مادری خوشبین و پسر و دختری نوجوان و دور از دنیای والدین. در این میان هم یک نوزاد و یک حیوان خانگی حضور دارند تا کارگردان دست بازتری داشته باشد که بتواند موقعیت‌های کمدی بیشتری را تحویل مخاطب دهد. آنچه در این اثر بیش از هر چیزی قابل تحمل است بازیگرانی هستند که با توجه به پیشینه‌ی خود می‌توانند مخاطب را پای اثر نگاه دارند. «جنیفر گارنر» و «اد هلمز» در کنار دو بازیگر نوجوان فیلم، «اما وایرز» و «بردی نون»، بار بی‌روایتی فیلم را بر دوش می‌کشند. شیمی بین این بازیگران تنها نکته‌ی مثبتی است که باعث می‌شود روایت لوس، بی‌سر‌وته و در نهایت به‌دردنخور آقای مک‌گنی برای مخاطب قابل تحمل باشد. آنچه که باعث می‌شود به بازیگران توجه بیشتری نسبت به روایت داشته باشیم، در اصل خود روایت است. در این فیلم قرار است نقش‌ها جابه‌جا شوند تا به‌اصطلاح این خانواده درک بیشتری از یکدیگر پیدا کنند. همان داستان درخشش نوری از فضا و جابه‌جا شدن والدین و فرزندان. کارگردان که در پیشبرد روایت عملاً هیچ کاری نکرده است. آنچه باقی می‌ماند بازی قابل قبول دو نوجوان فیلم در نقش پدر و مادر و بهتر از آن‌ها بازی قابل قبول گارنر و هلمز در نقش دو نوجوان امروزی. شاید آقای مک‌گنی اگر می‌توانست رابطه‌ای معنادار بین نسل دهه‌ی ۱۹۷۰ و دهه‌ی ۲۰۰۰ پیدا کند اکنون با یکی از کمدی‌های خوب هالیوودی مواجه بودیم. اما او بیشتر به‌دنبال خلق سکانس‌هایی‌ست که هیچ‌‌کدام به دیگری ربط ندارند و در نهایت شاهد وصله‌پینه‌ی کلیپی هستیم.

مک‌گنی با اینکه کارگردان بازار مکاره‌ی فیلم‌نامه‌هاست، اما کارگردان بدی نیست. فرشتگان چارلی او در فیلم اول تبدیل به یک اثر کالت شد و نشان داد این کارگردان به‌خوبی مرز بین اکشن و کمدی را درک می‌کند. اینکه او چگونه در این فیلم کوچک‌تر از بازیگران شده، همه‌اش به دنیایی باز می‌گردد که مک‌گنی برای خود ساخته است. این کارگردان در سینمای تجاری همچون رهگذری می‌ماند که وارد هر مغازه‌ای می‌شود؛‌ بی‌آنکه از قبل ذهنیتی در مورد احساس نیاز خود به محصولات آن مغازه داشته باشد. این نوع نگاه‌ها در سینما در نهایت مسیر فیلم‌ساز را پر از حفره‌هایی می‌کنند که ممکن است روزی با یک اثر دیگر توان ایستادن میان تجاری‌سازها را نداشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟