ترکیب موزون نوستالژی، غم و احساس گناه
زمانی که از نوستالژی سخن میگوییم ناخودآگاه انبوهی از غم و لذت ما را در بر میگیرد. درست است که نوستالژی در ابتدا برانگیزندهی حس زیبایی از گذشته است، اما اکنونی که نوستالژی را در ذهن ما شعلهور میکند آمیخته با رنج است. به فیلم «تارکوفسکی» که شاید یکی از عینیترین تصویرسازیهای نوستالژی در سینماست دقت کنید که چگونه فردی که در ایتالیا گرفتار آمده، گویی در زندانی بزرگ حصر شده و دلتنگی امان او را میبرد. در میان متنها شاید «کانت» یکی از فلاسفهای بود که نوستالژی را بیماری ذهنی انسان خطاب میکرد. آقای «بیل پلاد» در سومین اثر بلند سینمایی خود بهسراغ بیوگرافی دو برادر کاملاً گمنام در صنعت موسیقی رفته است؛ «دانی» و «جو» امرسون.
در بسیاری از مرورهایی که طی این چند سال در باب آثار بیوگرافی هالیوودی ارائه دادیم، اشاره شده که درصد زیادی از این آثار بدون آنکه در زندگی کاراکتر حقیقی غور کنند دست به ارائهی گزارشی تصویری از زندگی او زدهاند. آقای پلاد برای دوری از افتادن در این ورطه یکی از برادران را تبدیل به کاراکتر مرکزی خود میکند. دانی بهاتفاق همسر و دو فرزند خود زندگی کاملاً معمول و روتینی را از سر میگذراند. فیلم با نقلقولی از شخصی معروف در باب به حقیقت پیوستن رؤیاها آغاز میشود و پس از آن پسر نوجوانی را شاهد هستیم که پس از اجرای یک ترانه چنین میگوید: «این ترانه رو تقدیم میکنم به…» و با تلفیق رنگها در چند سکانس زندگی روتین دانی و خانوادهاش را از سر میگذراند. یکی از عواملی که باعث میشود این خلاصهی روتین را مملو از مشکل ندانیم سکوتی حاصل از ناامیدی در زندگی این زوج است که دانی همچون کمالگرایی شکستخورده در آن تصویر میشود. پس از این گذر تلفن زنگ میخورد و جو از پشت تلفن به دانی خبر میدهد که آلبوم ۳۰ سال پیش این دو برادر مورد توجه عموم قرار گرفته و قرار است پس از سالها دیده شوند.
آنچه آقای پلاد در این اثر مقابل چشم ما قرار میدهد صرفاً گزارشی از زندگی این دو برادر و مشقتهایی که کشیدهاند نیست. شاید باید گفت این درام بیوگرافی را میشکند و از طریق دانی ما را به سفری برای مواجههای سینمایی با نوستالژی میبرد. پلاد برای درک بیشتر این حس درونی به گذشتهی دانی رنگ میدهد و دانی گذشته و حال را در هم میآمیزد. دانی همچون شکستخوردهای که گویی موفقیت اکنون را باور ندارد، به هر سو که مینگرد گویی باری از غم را با خود حمل میکند. هیچ کدام از خبرهای خوب اکنون دانی را شگفتزده نمیکند. او ۳۰ سال است که دستوپا میزند و دائم سعی دارد خبری خوش را به پدر و مادری که همهی زندگیاشان را وقف او کردهاند بدهد. تصویری که آقای پلاد در روایت خود خلق میکند فرار ذهنی دانی از تمام اتفاقاتی است که خودش را مقصر همهی آنها میداند. دانی از پدری فرار میکند که تمام دار و ندار خود را وقف ایمان به استعداد او کرده است. دانی هر بار که پدر و مادر را مینگرد گویی تحمل چشم دوختن به آنها را ندارد. تصویرسازی آقای پلاد بهقدری زنده و ملموس است که هر بار با این گذرهای ذهنی آزاردهندهی دانی روبهرو میشویم، گویی خودمان را میبینیم. تصویر کردن این حس همان برگ برندهی این روایت است که باعث میشود ضربآهنگ ملایم آن تبدیل به بازی زیبای ذهن رنجور دانی شود.
بیل پلاد در طول سه دهه فعالیت خود بهعنوان تهیهکننده و کارگردان در دنیاهایی گام برداشته یا به دنیاهایی اعتماد کرده که بارقههایی از انزوای فردی را در برابر چشم مخاطب قرار میدهند؛ از «درخت زندگی» مالیک تا «خز» استیون شینبرگ.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.