«پاپی» و «برانچ» که مدتهاست عاشق هم هستند با شادی و مسرت با هم زندگی میکنند تا اینکه خبری ناگهانی روند زندگی آنها را تغییر میدهد. یکی از برادران برانچ با نام «فلوید» توسط دو نوجوان بدجنس گروگان گرفته شده است و برانچ و پاپی باید برای نجات جان برادر سفری طولانی را آغاز کنند. در این سفر برانچ باید دو برادر دیگر خود را هم پیدا کند تا هر چهار برادر در کنارهم بتوانند باعث نجات فلوید شوند.
اولین بار انیمیشن «ترولها» در سال ۲۰۱۶ ساخته شد تا شخصیتهایی جدید با تواناییهایی گوشنواز امید روایتهایی جذاب را به مخاطب دهند. اتفاقی که اگرچه در قسمت اول آن چندان رخ نداد اما نشان داد این شخصیتها پتانسیل بالایی برای ماندگار شدن دارند. در سال ۲۰۲۰ قسمت دوم انیمیشن ترولها منتشر شد. در این قسمت مخاطبان بیشتر از قبل به شخصیتهای آن امیدوار شدند. در مرور انیمیشن قسمت دوم ترولها ما از زیبایی و چشمنوازی آن گفتیم و اینکه ترانههای استفاده شده در آن تا چه میزان توانسته بود مخاطب را جذب خود کند. اما در این انیمیشن نیز مانند قسمت اول آن شخصیتپردازی درستی صورت نگرفته بود و به همین دلیل هم علیرغم مزیتهای تصویری و صوتیاش نتوانسته بود آنچنان که باید مخاطب را مجذوب خود کند. ایراد مهم و اصلی قسمت سوم انیمیشن ترولها باز هم همین است. در انیمیشن «ترولها متحد با هم» نه شخصیتپردازیهای درستی صورت گرفته و نه ماجراجویی و اتفاقات خلاقانهای در مسیر آن رخ میدهد. بهنظر میرسد سازندگان و طراحان این شخصیتها هنوز خودشان نتوانستهاند و باور نکردهاند که چه کاراکترهایی را با چه قابلیتهایی در اختیار دارند. درواقع تنها مخاطبان هستند که میدانند این شخصیتهای رنگارنگ با شمایلی خاص چگونه میتوانند جذابیتهایی برایاشان ایجاد کنند.
در قسمت سوم این انیمیشن ما افت ترانهها و آهنگها را هم شاهد هستیم. ترانهها حرف خاصی برای گفتن ندارند و نمیتوانند کمککنندهی شرح شخصیتها باشند. در انیمیشن «آخرالزمان متالی» ما شاهد بودیم که ترانهها چگونه توانسته بودند نهتنها جذابیتهایی در مسیر روایت ایجاد کنند بلکه به شخصیتها کمک کرده بودند تا راحتتر خود را به مخاطب بشناسانند. بعد از دیدن انیمیشنهایی چون مرد عنکبوتی و لاکپشتهای نینجا در سال جدید تماشای انیمیشنی مانند ترولها بسیار سخت است. زیرا این انیمیشن درواقع نه هدف خاصی را دنبال میکند و نه قرار است منجر به اتفاق خاصی شود. کاراکترها بدون اینکه دلیلی برای رفتارهاشان داشته باشند فقط در مسیری ساده و خطی تلاش میکنند در هر شرایطی ترانهای سر دهند و مخاطب را به وجد آورند. حتی صداپیشگی افرادی مانند تیمبرلگ هم نمیتواند کاستی ترانهها و اهمیت آنها را از بین ببرد.
ایرادی که ما همیشه به روایتهای انیمیشنی هالیوودی میگیریم در این انیمیشن هم وجود دارد؛ سازندگان توانایی انتخاب مخاطب هدف خود را نداشتند. مشخص نیست این روایت قرار است برای کودکان باشد یا بزرگسالان. زیرا مسیر داستان برای بزرگسالان بیشازاندازه ساده و سخیف است و برای کودکان هم بسیار خستهکننده و بدون هیجان و ماجراجویی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.