چرا نباید به برخی تکرارها کلیشه گفت؟
در دنیایی که هماکنون در آن زیست میکنیم و انبوهی از جنبشهای حمایت از جنس زن در آن وجود دارد، باز هم از ایالات متحده تا ژاپن هستند فرقههای سنتی و مذهبی در شهرهای کوچک که زن را همچون همان دالان گناه و وسوسه میپندارند. در این اجتماعات کوچک که در همهی کشورها میتوان آنها را یافت هنجارهای اجتماعی در دایرهای بستهتر از آن چیزی که قانون کشور تعیین کرده جریان دارد. اگر بتوان نام آنها را قوانین عرفی آن شهرستان گذاشت باید گفت که همهاشان نانوشته هستند و آنقدر تکرار شدهاند که افراد در حال زیست در آن جامعهی کوچک خود را ملزم به رعایت آنها میدانند. خانم «لورل پارمت» در اولین تجربهی بلند داستانی خود به درون کنتاکی رفته است و در دل یک شهرستان بسیار کوچک بخشی از زندگی «جم» نوجوان را تصویر میکند.
روایت با رقص گروهی و مذهبی عدهای از دختران نوجوان این شهرستان در کلیسای شهر آغاز میشود. در دورهمی پس از مراسم مذهبی شاهد این هستیم که یکی از زنان کلیسا بهسوی جم میآید و از او میخواهد که لباسی پوشیدهتر بر تن کند، چرا که سوتین او از زیر این لباس مشخص است و این کار جلوهی خوبی ندارد. جم که از این کار پشیمان است به بیرون از کلیسا میرود و در تنهاییاش گریه میکند. کار خوب کارگردان جوان در همین ۱۰ دقیقهی ابتدایی این است که ساختار کلی این شهرستان کوچک را در برابر ما قرار میدهد. او در همین دورهمی بهطور غیرمستقیم به کودکهمسری و تعیین خواستگاری برای این دختر ۱۷ ساله اشاره میکند، مادر ترسو و مراقب جم را نشان میدهد، کاراکتر «اوون» را که فرزند ارشد کشیش کلیساست در حال شکستن یکی از قوانین این جامعه-سیگار کشیدن- تصویر میکند و زمانی که جم را به درون خلوت خود میبرد، مخاطب کل ساختار این جامعهی مذهبی-سنتی را درک کرده است. این کارگردان حتی نمونهی تنبیهی و فیزیکی یکی از نوجوانان این جامعه را به دلیل تماشای فیلم هرزهنگاری هم تصویر میکند. زمانی که کارگردان روایت خود را بشناسد، هر انعطافی که بخواهد به آن میدهد.
پس از این معرفی کلی و گیرا از سوی کارگردان، تا انتهای فیلم همراه جم میشویم و دوربین کارگردان نیز برای لحظهای از او جدا نمیشود. جم ۱۷ ساله دچار برانگیختگی جنسی شده و دائم سعی دارد خود را به کاراکتر اوون نزدیک کند. اما جم همچنان در حال زندگی به سبک بزرگان خود است و سعی دارد بند باریک ارتباط خود با خدای کلیسا را پاره نکند. او و دیگر فرزندان این جامعه حتی به خود این اجازه را نمیدهند که برای لحظهای دنیای آیندهی خود را بیرون از شهر کوچکاشان تصور کنند. کل پردهی دوم به همین ششوبش ذهنی جم میپردازد. کارگردان در کنار جم بهصورت قطرهای روان از همپاشیدهی پدرش را تصویر میکند که قبل از ازدواج عضو یک گروه راک در ممفیس بوده و حال بهسبب شنیدن خبر خودکشی یکی از دوستان قدیماش دچار فروپاشی شده است. جم هم خودش درگیر پاره کردن این بندهاست و هم شاهد جامعهای است که گویی بهجای رواندرمانی، همهی دلمشغولیهای ذهنی ساکنان را زیر فرش پنهان میکند. جم اما نمیخواهد تبدیل به یکی از آن ذرات پنهانشدهی زیر فرش شود.
چنین روایتهایی با اینکه در یک مسیر گام برمیدارند و مخاطب در همهی آنها شاهد عصیان کاراکتر اصلی و پاره کردن بندهای سنت است، باز هم تبدیل به کلیشه نمیشوند. تا زمانی که در سرتاسر دنیا چنین بندهایی وجود دارد، نمیتوان امید داشت که انسان بتواند از طریق انتخابی کاملاً آزاد به آیندهی خود بنگرد. بههمین دلیل است که کاراکترهای اصلی در چنین روایتهایی عموماً نوجوانهایی بین سنین ۱۵ تا ۱۷ سال هستند. فیلم خانم پارمت با زبانی ساده و در عین حال عصیانگر روایتی از جنس «شکستن امواج» فونتریه را تصویر میکند؛ اما بسیار لطیفتر و در عین حال بستهتر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.