روایت شیک خانم کروین سردرگم بود
روایتهای رازآلود نیاز به تکهتکه کردن دارند و این کارگردان است که با تبحر خود مخاطب را وادار میکند در طول روایت تکههای پازل را کنار یکدیگر قرار دهد. خانم «رینی کروین» در دومین اثر بلند داستانی خود در مقام کارگردان سعی دارد مخاطب را وارد این دالان تودرتو کند. روایت او در ظاهر فضایی با قاببندی درست را در اختیار مخاطب قرار میدهد و در کنار آن شخصیتپردازی کاراکتر اصلی باعث میشود مخاطب اثر را ادامه دهد.
مشکل روایت خانم کروین از همان ابتدا و با بریدههایی در افتتاحیه خود را نمایان میکند. «سونیا» معمار جوانی است که پس از یک تصادف فرزندش سقط میشود. او به همین سبب به مدت یک سال است که دور از همسرش، جیسون، مشغول ادامهی زندگی است و ظاهراً در این مدت تبدیل به معشوقهی مدیرش شده است. خانم کروین سعی دارد این اطلاعات را کاملاً بریدهبریده و پازلگونه در اختیار مخاطب قرار دهد. او ابتدا کمی بهسوی اروتیسم رازآلود رو میآورد و کمکم از این دنیا فاصله میگیرد. سردرگمی کارگردان در نیمی از پردهی اول روایت را تلف میکند. مخاطب نمیداند بالاخره کارگردان قرار است بهکدام سو مسیر خود را تغییر دهد. پس از کشوقوسهای فراوان بالاخره سونیا بهاتفاق جیسون راهی یک کلبهی بیرون از شهر میشوند.
آنچه روایت خانم کروین را بسیار از همپاشیده جلوه میدهد سردرگمی خود کارگردان است. این کارگردان زن در انتخاب بازیگران خود سعی کرده کاراکتر جیسون را درست همانند مردان روایتهای اروتیک سینمای گروه ب پرداخت کند؛ مردانی که در نیمی از روایت با نیمتنهی بالای عریان خود را همچون بردهی جنسی در اختیار کاراکترهای زن قرار میدهند. اما گویا کارگردان در پردهی دوم پشیمان میشود و جیسون را تا مدتی به مرخصی اجباری میفرستد. او در نیمهی دوم پردهی دوم به آن مسیری وارد میشود که باید از همان ابتدا خود را در آن قرار میداد.
آنچه در این فیلم بیش از هر چیز آزاردهنده است نبود منطق روایی در کل روایت است. اینکه مخاطب بخواهد این کشته شدن کاراکتر «رابرت» را فقط از طریق اطلاعرسانی بپذیرد و پلیس هم در این میان از ماجرا حذف شود، از آن دست رویاپردازیهایی است که کارگردان در هنگام نوشتن سناریو و چیدن دکوپاژ دچارش شده است. روایت خانم کروین در پلات خود وسوسهکننده است و اتفاقاً در بستن قابها و بازی خوب «سیدنی الکساندر» و «چلسی گیلیان» مخاطب را وادار به تحمل روایت میکند. اما همین مخاطب سادهنگر نیز در پردهی اول ممکن است فاصلهی معناداری با فیلم پیدا کند و نتواند حتی برای دقیقهای ادامهی آن را تحمل کند. آنچه در نیمهی ابتدایی پردهی اول و بازی بهشدت احمقانهی «استیون گود» میبینیم نشان از این دارد که خانم کروین باید تجربههای بیشتری کسب کند تا بتواند وارد چنین ساختاری در روایتهای رازآلود شود. چنین آثاری بار دیگر نشان میدهند که پالت رنگی دقیق، میزانسن خوب و در نهایت قابهایی که استاندارد هستند بخش کوچکی از فرم تصویری یک اثر محسوب میشوند و درست بودن این فاکتورها تضمینکنندهی تماشای یک اثر خوب نیست؛ مسئلهای که در آثار بسیار بزرگتر از این فیلم در سینمای اکشن ۱۳ ساله و ابرقهرمانیها نیز بارها و بارها شاهدش بودهایم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.