فیلمی جذاب اما در نهایت یکبارمصرف
اگر سینمای کرهی جنوبی را دنبال کرده باشید با نام «کیم سونگ-هون» آشنا هستید. او فیلمهایی چون «تونل» و «یک روز سخت» را در کارنامهی خود دارد. هر دو فیلم نیز در ژانرهای مشابه همین فیلم روی پرده رفته بودند و در میان آنها آقای کیم یک اثر کندی و ایپزودهایی را از یک سریال اکشن-تاریخی ارائه داد. آنچه در سینمای او شاهد هستیم وفاداری به خط روایی سادهی اکشنهای کرهای طی یک دههی اخیر است. آقای کیم در اثر جدید خود به سال ۱۹۸۷ رفته است و مانند چندین اثر دیگر که طی این دو سال روی پرده رفته بودند و اتفاقاً همهی آنها را مرور کردیم وارد دالان میهنپرستی و نجات دیپلماتها و گروگانهای کرهای در خاورمیانه شده است.
بهطور حتم افتتاحیهی چنین اثری به نمایش رخدادی میپردازد که همچون ماشهای برای شکل دادن به ساختار روایت مخاطب را وارد مسیر فیلم میکند؛ دیپلماتی کرهای در سال ۱۹۸۷ توسط یکی از گروههای شبهنظامی در بیروت ربوده میشود. یک سال پس از این ماجرا این گروگان با یکی از خطهای وزارت امور خارجه تماس برقرار میکند که بر حسب اتفاق فردی با نام «مین-جون» پاسخ او را میدهد. پس از این تماس تلاش برای بازگرداندن این گروگان به خاک کره بار دیگر آغاز میشود. مین-جون تبدیل به کاراکتر مرکزی میشود و درست چند سکانس بعد زوج او نیز به مخاطب معرفی میشود؛ یک رانندهی تاکسی در بیروت با نام «پان-سو». بعد از معرفی شخصیت پان-سو با اثری روبهرو هستیم که دیگر تمرکزی روی یک کاراکتر ندارد و با روند زوج-کاراکتر پیش میرود.
اگر در این اثر منتظر رخدادها یا حفرههای روایی از جنس «شکار» هستید که باید گفت این فیلم هیچ نشانی از آن آثار ندارد. پان-سو در این اثر بار طنز فیلم را برعهده گرفته است و مین-جو همچون فردی متعهد خود را درگیر ماجرا میکند. روند رخدادها در فیلم با ضربآهنگی بالا پیش میرود و کارگردان تنها استانداردی که رعایت کرده و سعی دارد از طریق آن مخاطب را به اثر خود جذب کند سکانسهای تعقیبوگریز و اکشن است. قصهی این فیلم با توجه به زمان ۱۳۲ دقیقهای آن توانایی ایجاد کشش در مخاطب را ندارد. آنچه بیشتر باعث حسرت میشود این است که کارگردان همچون آثار جنایی و اکشن جریان اصلی کره بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ بیشتر تمرکز خود را روی شعارهای فداکارانه و میهنپرستانه گذاشته است. البته این را هم فراموش نکنیم که دیگر خبری از رئیسجمهور پارک نیست که حتی همان سکانسهای طعنهآمیز مربوط به کاخ آبی را حذف کند. در هر حال همین تکسکانسها نیز نتوانستهاند روایت را از خطی بودن نجات دهند. آقای کیم کارگردانیست که در همین دهه فعالیت خود در سینمای تجاری کرهی جنوبی توانسته ناماش را سر زبانها بیندازد، اما زمانی که او را در دل آثارش مشاهده میکنیم چیزی جز تکرار روایت با عوض کردن پوسته و پالت رنگی از خود نشان نمیدهد. آنچه از این کارگردان کرهای انتظار میرود تنوع در قصه دوری از پلاتهای خطی است که مخاطب کنونی سینمای اکشن و هیجانانگیز بهشدت از آن رویگردان است. فیلم «پول باج» برای دورهمیهای آخر هفته در یک جمع خانوادگی اثری مناسب و یکبارمصرف است که پس از آن دیگر حتی در ذهن مخاطب نیز باقی نخواهد ماند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.