نمیخواهم فراموش شوم
«کیدا»، «ماکوتو» و «یوچی» سه نوجوان کم سنوسال هستند که تجربهای مشترک آنها را از همین دوران به هم متصل میکند. آنها هیچیک خانواده و پدر و مادر ندارند و همین اشتراک باعث میشود، آنها تلاش کنند با هم یک خانواده را تشکیل دهند. سالها میگذرد و این سه نفر دوست باقی میمانند، تااینکه یک اتفاق یوچی را از این جمع سهنفره دور میکند.
«یوئیچی ساتو» فیلمساز ژاپنی گهنهکار تلویزیونی است که گاهگداری هوس ساخت یک فیلم بلند سینمایی میکند. او در سال ۲۰۲۱ با فیلم «نقشهی عالی» سعی کرد رابطهی سه شخصیت داستان خود را از دوران کودکی و نوجوانی تا جوانی به تصویر درآورد. روابطی که با رازها، خطرات و البته مشکلات بسیاری شکل پیدا کرده است. او روایت خود را با اتفاقات زمان حال شروع میکند و در ادامه با رفتوبرگشتهای بسیار به گذشته سعی میکند به شرح کاملی از روابط این سه نفر بپردازد.
ساتو تا نیمههای روایت خود کاملاً مسلط مخاطب را به دو زمان در گذشته میبرد. او درواقع روایت غیرخطی خود را به سه بخش تقسیم میکند و با نشان دادن داستانهایی از این سه بخش مخاطب را مجذوب خود میکند. دوران ابتدای نوجوانی و روزهایی که این سه نفر بهتازگی با هم آشنا شدهاند و دوران ابتدای جوانی زمانی که کیدا و ماکوتو تنها هستند و دیگر یوچی با آنها نیست روایت روزهای گذشته هستند و زمان حال با نشان دادن رابطهی ماکوتو که به تازگی و دوباره کیدا را یافته است و تلاشی که کیدا برای ابراز عشق به «لیزا» میکند، توصیف میشود. تا نیمهی روایت مخاطب درحال تماشای روابط میان شخصیتها و فرازونشیبهایی است که برای آنها رخ میدهد. ساتو از نیمه رازآلودگی را وارد داستان خود میکند. چیزی در میان روابط شخصیتها مخفی بوده، اما مخاطب تاکنون متوجه آن نشده است. در پردهی سوم ساتو این راز را فاش میکند و مخاطب را گیج از اتفاقاتی میگذارد که تا کنون رخ داده است. گیجی مخاطب اما نه به دلیل شگفتزده شدناش برای دیدن چنین رخداد و رازی است، بلکه به آن دلیل است که او هیچ نشانهای را در رفتارهای شخصیتها ندیده است. کیدا تا قبل از این رخداد هرگز نشانی از غم و ناراحتی در چهرهاش نمایان نبوده است. ماکوتو هم آنقدر شخصیت آرامی تصویر شده که مخاطب نمیتوانسته به این فکر کند که او هم دچار فقدانی بزرگ است. ساتو در پردهی آخر روایت خود را بدون اینکه خطی از گذشته بر جای گذارد از این رو به آن رو میکند و همین امر باعث میشود مخاطب نتواند اتفاق رخ داده را باور و درک کند. اثر چنین فقدانی باید حداقل در یک یا دو سکانس بهصورت انزوا و ناراحتی در چهرهی یکی از شخصیتها دیده میشد ولی ساتو برای اینکه مخاطب را دچار شگفتی کند از نشان دادن اثرات راز برملاشده خودداری کرده است. با این حال داستان ساتو جذابیتهای روایی خود را دارد و میتواند مخاطب را برای ساعاتی در برابر خود بنشاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.