پوستر فیلم رازهایی که با خود داریم

رازهای نهان

رازهایی که با خود داریم
The Secrets we keep
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

گذشته‌ای که مملو از درد و رنج بوده و حال در معرض یک زندگی جدید و شاد قرار دارد، لاجرم در پسایای ذهن پنهان می‌شود. اما پاک نمی‌شود و منتظر فرصتی‌ست تا دوباره با تمام قدرت از مقابل چشمان ما بگذرد. این تلنگر ممکن است چهره‌ای آشنا بعد از ۱۵ سال باشد، ممکن است پیغامی با دست‌خطی آشنا یا صدا و بوی عطری باشد. هرچه هست وظیفه‌اش خراب کردن گذشته روی سر انسان است. این گذشته‌ی دردناک می‌تواند هر چیزی باشد؛ اسارت در جنگ، رانده شدن توسط شخصی که همه‌ی زندگی تو بوده و شاید حادثه‌ای همچون آتش‌سوزی.
مایا که اصالتاً رومانیایی است، بعد از جنگ جهانی به‌همراه لوئیس به ایالات متحده می‌آید و زندگی مشترک‌شان را تشکیل می‌دهند. در سکانس افتتاحیه او را همچون فردی پذیرفته‌شده در جامعه‌ی شهری ایالات متحده شاهد هستیم که مانند هر فرد دیگری به‌همراه پسرش به پارک آمده است. اما در یکی از همین روزهای عادی، نیم‌رخ یک غریبه او را متوجه خود می‌کند. چهره‌ی مایا به هم می‌ریزد و ناخودآگاه فرد را تعقیب می‌کند. او دیگر آدم سابق نیست. آنقدر چهره‌اش به‌هم‌ریخته است که حتی همسرش هم متوجه این به‌هم‌ریختگی می‌شود.
مایا یک اسیر جنگی بوده است. او از خانواده‌ای کولی در رومانی تا زمان جنگ دائم در حال جابه‌جایی بوده و در هنگامه‌ی جنگ نیز اسیر کمپ‌های اسارت نازی‌ها می‌شود. در پایان جنگ و در حین فرار به‌سوی آزادی دوباره به چنگال عده‌ای از نازی‌ها می‌افتد و به‌همراه خواهر و چند زن و دختر دیگر مورد تجاوز آنها قرار می‌گیرد. تمام این درد همراه او بوده. اما کریس و فرزندش طی این ۱۵ سال باعث فراموشی آن شده‌اند. حال با دیدن چهره‌ی فردی که احساس می‌کند همان است که عرق‌های سرد تن‌اش را حس کرده و خوی وحشی‌اش تبدیل به گلوله‌ای در سر خواهرش شده، دیگر تصمیم خود را گرفته است. مایا این فرد را می‌رباید.
یکی از نقاط قوت این فیلم بازی زیبای «نومی راپاس»، بازیگر سوئدی‌ست که چهره‌ی مایا به‌عنوان زنی رومانیایی را با دقت و ظرافت نشان می‌دهد. از سویی دیگر، درد پنهانی‌ست که از آن تجاوز وحشیانه و بعد از دیدن آن چهره‌ی آشنا روی صورت‌اش نقش می‌بندد. مایا به‌دنبال انتقام نیست. آنچه که این فیلم را همچون تلنگری انسانی نشان می‌دهد، جست‌و‌جوی ذهنی مایا برای پاسخ به این پرسش است:«چرا خواهرم کشته شد و من زنده ماندم؟ مگر ما هر دو زیر دست این حیوان‌ها نبودیم؟»‌ فیلم از پاره‌ی دوم خود در ذهن مایا می‌گذرد. بارها آن حادثه در ذهن‌اش مرور می‌شود و هر بار به بن‌بست می‌خورد. حال یکی از عاملان آن جنایت مقابل‌اش قرار دارد و او ملتمسانه از او می‌خواهد تا حقیقت را برای او بازگو کند.
یووال آلدر در اولین تجربه‌ی فیلم بلند خود از زاویه‌ای جدید به دوران پس از جنگ جهانی دوم پرداخته است و جنایتکار و قربانی را، نه در فضای اروپای آن سال‌ها، بلکه فرسنگ‌ها دورتر و در ایالات متحده مقابل هم قرار داده است. اما آنچه این اثر را در حد یک فیلم متوسط خوش‌ساخت نگه می‌دارد جسارت کم کارگردان است که جانب احتیاط را رعایت کرده و روایت‌اش را کاملاً خطی و ساده از ابتدا تا پایان ادامه می‌دهد؛‌ روایتی که می‌توانست این تقابل را در دنیای سینما تماشایی کند و تا مدت‌ها در ذهن مخاطب جا خوش کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟