نه از سلطان مرداب و نه از دخترش خبری نبود
ظاهراً نیل برگر قصد ندارد پس از شعبدهبازها نفسی تازه کند و دوباره به اوج فیلمسازی خود بازگردد. این کارگردان در فیلم «مسافران فضا» بهسال ۲۰۲۱ نتوانست حتی به درونمایهای که در نظر داشت نزدیک هم شود. حال آقای برگر بهسراغ اقتباسی از یک رمان با نام «دختر سلطان مرداب» رفته است.
آقای برگر در این اثر با سکانسهایی که تعلیم یک دختر توسط پدرش را بهتصویر میکشند همراه با موسیق متن متناسب با اثر مخاطب را به درون روایت خود میکشد. او با هراسی که از پشت صفحهی نمایش میتوان آن را حس کرد فاصلهای معنادار با مادر این دختر میگیرد. برگر در این سکانسها دائم سعی دارد مخاطب را گمراه کند تا او را به یک نقطهی عطف برساند و بهنوعی باعث شگفتی مخاطب شود. اما این نقطهی عطف آنقدر وارفته است که اولین کارت آقای برگر را میسوزاند. در این سکانس فردی غریبه به نزدیکی کلبهی این خانواده میآید و از آنها کمک میخواهد؛ زیرا مسیر را گم کرده است. مادر بهیکباره دست «هلنا» را میگیرد و او را سوار وسیلهی نقلیهی این غریبه میکند. در این گیر و دار که دوربین به کاراکترها بسیار نزدیک است، «جیکوب» از راه دور با یک شلیک این مرد را نقش بر زمین میکند. اینکه چگونه مادر سریعاً سوار بر این وسیلهی نقلیه میشود و هلنایی را که مقاومت میکند با ضربهی سنگ بیهوش کرده و سوار بر موتور میکند از عجایبیست که آقای برگر هم از چند و چون آن اطلاعی ندارد.
در هر حال آقای برگر باز هم با چند صحنهی گذرا مخاطب را به سالها بعد میبرد. حال هلنا صاحب یک فرزند است و بهعنوان حسابدار در یک شرکت کار میکند. آقای برگر در این سرک کشیدن به زندگی خصوصی هلنا هم کمیتاش لنگ است. او نه شخصیتپردازی درستی از همسر و فرزند هلنا دارد و نه حتی توان پیشبرد روایت را در زندگی کنونی کاراکتر اصلی خود دارد. آقای برگر در جایجای این روایت دچار عجلهای است که هیچکس نمیداند علتاش چیست. ضربآهنگ اثر او بسیار پائین و در حد یک درام است، اما روایت با برشهای ناموزون این کارگردان و پرشهای تصویری گویی دچار همهمهای بینتیجه است. قرار بوده که این روایت در باب زنی باشد که سالها پیش از مادری به دنیا آمده است که توسط جیکوب ربوده شده است. این تروما در کاراکتر هلنا مشخص نیست و آقای برگر توان پرداخت این کاراکتر را در سرگردانی ذهنیاش ندارد. او حتی به ما درک درستی از لقب سلطان برکه نمیدهد؛ اینکه قرار باشد مخاطب با همان چند سکانس ابتدایی به قدرت این مرد پی ببرد هم غیرمنطقی و هم دور از ذهن است. تلاش بینتیجهی کارگردان راهی جز فاصله گرفتن مخاطب از فیلم او باقی نمیگذارد. این روایت در همهجای خود چیزی کم دارد و کارگردان تا انتهای روایت آن چیز یا آن لحظهی قطعی را پیدا نمیکند. فیلم آقای برگر فقط شاتهایی زیبا از طبیعتی دارد که بدون کاراکترها و درگیریاشان زیباتر هم بهنظر میرسد. زاویهی پرنده دراین فیلم همان شوق کودکانهی برگر برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب است. نیل برگر شاید اگر میتوانست از بازیگر توانایی چون «بن مندلسون» بهرهی بیشتری ببرد، اکنون حداقل با اثری متوسط روبهرو بودیم. اما او حتی از توانایی این بازیگر نیز استفاده نکرده و همهچیز را به قضاوقدر مردابی سپرده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.