تمرکز کارگردان روی تکسکانسهای اکشن روایت را سوزاند
«مثیو نیوتن» استرالیایی را با نویسندگی آثار اکشن و هیجانانگیز در سینمای استرالیا و ایالات متحده میشناسیم. بهطور مثال این نویسنده-کارگردان استرالیایی فیلمی مانند «ایوا» را نوشته است که در مرور آن فیلم اشاره کردیم که جز بازیگران اتفاق خارقالعادهای در فیلم رخ نمیدهد. حال نیوتون در اثر جدیدی که خود کارگردانیاش را بر عهده دارد بهسراغ درونمایهای پرتکرار در سینمای هیجانانگیز رفته است؛ قاچاق جنسی دختران.
آنچه در این اثر بیش از هر چیزی حسرت در پی دارد تسلط کامل کارگردان در صحنههای اکشن و دور ماندن او بههمین میزان از ساختاربندی روایت است. نیوتون فیلم را با صحنههای از تقابل کاراکتر اول خود، «التی»، و دختر همکار سابقاش آغاز میکند. پس از این سکانس به درون ادارهی پلیس میرود و سعی دارد ربوده شدن آن دختر را تبدیل به گره روایت کند. آنچه در این سکانسهای ابتدایی و بهشدت خلاصه باعث تعجب است انتظاریست که کارگردان از مخاطب دارد تا بتواند گذر یک ساله را در چند سکانس بی در و پیکر و کوتاه درک کند؛ گذری که باعث اعتیاد التی شده است و او در سکانسی تأثیرگذار آنقدر در حال استنشاق مواد است که به مرز اوردوز میرسد. آقای نیوتون باید این را بداند که برای رسیدن به چنین سکانسی نیاز است پیشینهای از دردی جانسوز را در زندگی کاراکتر خود نشان دهد. اینکه مخاطب باید با گفتوگوی کوتاهی بین این مرد و دخترک ۱۲ساله در یک دامپزشکی رابطهی عمیق بین آنها را درک کند، انتظاری بیجا از سوی کارگردان استرالیایی است.
آنچه باعث میشود اثر آقای نیوتون تا حدودی قابل تحمل باشد چند تکسکانس اکشن در میان این بیروایتیهاست. اگر همین تکسکانسها را از اثر آقای نیوتون بگیریم چیزی جز دستوپازدنهای بیهدف کاراکترها را متوجه نمیبینیم. برای درک بهتر این موضوع که کارگردان حتی فیلمنامهی خود را هم بازنویسی نکرده باید به سکانس دیدهبانی التی و لولا در جنگل برویم و مشاهده کنیم که چگونه آنها در پلانی که سر و ته ندارد به کلبهی مورد نظر نزدیک میشوند. آقای نیوتون در این سکانس هیچ درکی از فضای جغرافیایی ندارد و با برشهایی ناموزون نقطهاوج اثر را خنثی میکند.
این فیلم درونمایهای شبیه «صدای آزادی» دارد. آنچه دو کارگردان در پیاش بودهاند تقابل کاراکترهای اصلی دو فیلم با مقولهی دهشتناکی چون قاچاق جنسی کودکان و دختران است. اما هر دو اثر در روایتهایی خنثی و بدون هیچ پیچشی مخاطب را ناامید میکنند. چنین درونمایههایی نیاز به روایتهایی کاملاً تاریک از دنیای دهشتناک قاچاق جنسی زنان و کودکان دارند و با چنین فیلمهایی حتی نمیتوان به لبهی وحشت نیز نزدیک شد. در هر حال آقای نیوتون در حال تلاش است تا بتواند در سینمای اکشن و هیجانانگیز برای خود نامی دستوپا کند. اما باید گفت که از بخت بد او سینمای اکشن میانه نیز در حال پوستاندازی اساسی است و با چنین روایتهایی نمیتوان با آثاری که هر سال در حال قدرتنمایی در این ژانر هستند برابری کرد. باید دید پروژهی بعدی این کارگردان استرالیایی در چه ژانری خواهد بود و آیا او بالاخره میتواند به روایتی که در ذهن دارد برسد یا همچنان در میان این آثار ضعیف و متوسط دستوپا خواهد زد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.