«یوکا» در دوران راهنمایی مدام مورد قلدری دیگر همکلاسیهایاش قرار میگرفت. آنها نام مستعار سنگ را برایاش برگزیده بودند و همواره تمسخرش میکردند. ورود یوکا به دبیرستان اما با آشنا شدناش با پسری جذاب با نام «کای» همراه میشود و همین آشنایی رفتهرفته باعث تغییر یافتن و اعتمادبهنفس پیدا کردن او میشود.
ژاپنیها با مانگاهای طویل و حجیماشان آنقدر در جهان معروف شدهاند که غیرژاپنیهای بسیاری برای درک این علاقهی شدید نوجوانان و جوانان آن میخواهند برای یک بار هم شده خواندن مانگا را تجربه کنند. همین شهرت فراوان مانگاهای ژاپنی است که در نهایت باعث میشود بسیاری از مانگاهای معروف و پربیننده تبدیل به سریالهای طولانی، بازیهای چند مرحلهای پرهیجان، فیلمهای انیمهی سینمایی و حتی فیلمهای سینمایی لایواکشن شوند. فیلم «سودای لیمویی عسلی» نیز یکی از همین مانگاهای پرطرفداری است که بعد از بهرهبرداریهای فراوان در عرصهی مانگا و کتاب و سریال حال تبدیل به فیلمی لایواکشن شده است. فیلمی که نه تنها ادای احترامی به مانگای اصلی نیست، بلکه با روایت سطحی، لوس و احمقانهاش آن را به سخره هم گرفته است.
«سودای لیمویی عسلی» از همان ابتدا با چند شخصیت کلیشهای نشان میدهد که روایتاش هرگز خلاقانه و نو نخواهد بود. ما قلدرهای یوکا را چند نوجوان بیهویت میبینیم که حتی قلدریهاشان هم مضحک و احمقانه است. یوکا هرگز مورد زورگوییهایی که مثلاً ما در بسیاری فیلمها و سریالهای کرهای دیدهایم، قرار نمیگیرد. او نه وادار میشود کاری سهمگین برای قلدرهایاش انجام دهد، نه مورد ضربوشتم آنها قرار میگیرد؛ چیزی که در واقعیت در دنیای دبیرستانهای کرهای و ژاپنی بسیار دیده میشود. او در چند سکانس کوتاه فقط با چند دختر مواجه میشود که نهایت کاری که با او انجام میدهند زیرپا گذاشتن کتابهایاش است. نه یوکا، نه کای و نه هیچیک از شخصیتهای این فیلم شرح داده نشدهاند. یوکا مدام در اتاقی روشن، پر از گل و گلدان، با بهترین امکانات دیده میشود، اما هرگز نه پدر و مادر و نه هیچ یک از خانوادهاش نشان داده نمیشوند و مخاطب نمیتواند درک کند چرا یوکا چنین دختری است. کای هم از همان ابتدا پسری افسرده و منزوی است که فقط میخواهد به یوکا کمک کند. نه چرایی دلیل کمک کردن کای به یوکا و امثال او مشخص میشود و نه دلیل افسرده و منزوی بودناش. البته که در پایان برای خالی نبودن عریضه نشان داده میشود که کای به دلیل انجام کار در جایی اینگونه منزوی است، اما همین که کار کردن در آن مکان باعث انزوای کای بوده، خودش جای سوال دارد.
از سوی دیگر بازیگران این فیلم آنقدر بد نقشهای خود را بازی میکنند که مخاطب حتی برای لحظهای نمیتواند با یکی از آنها ارتباط برقرار کند. نهایت ناراحتی یوکا از قلدرهایاش گره کردن دستهایاش در هم است که بازیگر این نقش از پس همین کار هم برنیامده و همهچیز مصنوعی دیده میشود. شخصیت کای هم با بازیگر فوقالعاده بدش بیشتر پسری ازخودراضی و لوس دیده میشود تا کسی که بخواهد به دیگری کمک کند. این فیلم در محتوا لوس و احمقانه و در تصاویر مصنوعی و غیرقابل تحمل است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.