پوستر فیلم هیچ

تلاشی پوچ برای رهایی از پوچی

هیچ
Nothing
محصول ۲۰۲۲ – دانمارک، آلمان
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای اسکاندیناوی شاید یکی از بالغ‌ترین سینماها در پرداخت به امور انسانی است. در این سینما با فیلمسازانی در طول تاریخ هنر هفتم مواجه هستیم که هر کدام از زاویه‌ای به امور انسانی پرداخته‌اند؛ از «برگمان» تا «روی اندرسون». حال در دانمارک با اثری مواجه هستیم که طی آن دو فیلم‌ساز قرار است به درون زیست نوجوانانی بروند که در پی پیدا کردن معنایی برای زندگی هستند. خانم «ترین فیل کریستنسن» و آقای «سیموس مک‌نلی» در فیلم «هیچ» مخاطب را درگیر عریانی تفکر عده‌ای نوجوان می‌کنند.

آن‌ها فیلم را با واگویه‌های کاراکتر «اگنس»‌ در باب اتفاقاتی که از سر گذرانده شروع می‌کنند. در شروع فیلم با صحنه‌ها و زاویه‌های دوربینی مواجه هستیم که احساس می‌کنیم اگنس فردی جداافتاده در مدرسه است و به‌نوعی قرار است با یکی از درون‌مایه‌های قلدری در مدارس مواجه شویم. اما هر چه صحنه‌ها پیش‌تر می‌روند و وارد کلاس درس می‌شویم کم‌کم وارد مسیری می‌شویم که دو کارگردان می‌خواهند. آن‌ها از زبان اگنس به ما می‌گویند که با عده‌ای نوجوان ۱۴ یا ۱۵ ساله روبه‌رو هستیم که قرار است بخش اعظمی از داستان را پش ببرند. با همین واگویه‌های ابتدایی اگنس بزرگسالان این اثر در شهرستانی بسیار کوچک در دانمارک به حاشیه کشیده می‌شوند. زمانی که «پیر آنتون» به‌یک‌باره همچون عصیان‌گری از همه‌جا بریده کلاس را ترک می‌کند و همچون یک مجنون فریاد می‌زند که همه‌چیز بی‌معنی‌ست، اگنس و دیگران برآشفته می‌شوند. آن‌ها به کنار درختی می‌روند که پیر آنتون روی آن رفته و قصد پایین آمدن ندارد. در ابتدا همه تصور می‌کنند که این پسر نوجوان برای جلب توجه و خستگی از درس و مشق دست به این کار زده است. اما با هر پرسشی که از او می‌کنند، پیر آنتون تفسیری معنادار را در باب پوچی زندگی و چیزی که در آینده انتظارشان را می‌کشد ارائه می‌دهد. اگنس و دیگران کم‌کم تحت تأثیر این گفته‌های پیر آنتون قرار می‌گیرند و به‌یک‌باره تصمیم می‌گیرند هر کدام چیزی که بیش از هر همه به آن وابستگی دارند رو کنند. فردای این صحبت‌ها هر کدام از این نوجوان‌ها چیزی می‌آورد؛ دختری خانه‌ی اسباب‌بازی‌اش را می‌آورد، دیگری گردنبند مادربزرگ را و بالاخره میزی که در یک انبار متروکه پیدا کرده‌اند پر می‌شود. اما پرسش جدید ایجاد می‌شود که این وسایل تا چه حد برای آن ها ارزشمند است و یکی از پسران با لگد همه‌ی میز را واژگون می‌کند. پس از این روایت وارد مسیر سوم خود می‌شود؛ مسیر ویرانگر و دردآور فرار از پوچی.

در بخش سوم این نوجوان‌ها وارد دنیایی از جنس هانکه، فون‌تریه و بسیاری از اکستریمیست‌ها می‌شوند. این زوج کارگردان در بسیاری از صحنه‌ها تلاش دارند چشم مستقیم خود را روی رخدادهای دردناک ببندند، اما با صداهای بیرون از قاب و واکنش‌هایی همچون خیرگی‌های پشت درزهای دیواره‌ی چوبی مخاطب را به درون این سیاهی می‌برند. نوجوان‌های این قصه عملاً در پاره‌ای از روایت تبدیل به موجوداتی تک‌بعدی می‌شوند که هدفی جز رهایی از رنج ندارند؛ دختری که مجبور شده تابوت برادر را از خاک بیرون بکشد به دیگری می‌گوید که باید یکی از مقدس‌ترین وسایل خانواده‌ات را برای ما بیاوری و این چرخه ادامه پیدا می‌کند و شاهد هستیم که در طی این لوپ بی‌معنا و پوچ برای رهایی از پوچی خون ریخته می‌شود، روی دیگری از انسان تصویر می‌شود و در نهایت همه‌ی این‌ها تلاش‌هایی بی‌ثمر هستند تا این نوجوان‌ها سازه‌ی خود را به پیر آنتون نشان دهند و بگویند: «ببین ما تونستیم معنایی برای زندگی پیدا کنیم؛ اون هم با فدا کردن ارزشمندترین اجزای زندگی‌مون». اما پاسخ پیر چیزی جز «اگه اینا براتون معنا داشتن باید براشون می‌جنگیدید.» نیست.

اثر زیبای «هیچ» این دو کارگردان دانمارکی و آمریکایی جلوه‌ای ساده از تکنیک‌های سینمایی‌ست که مخاطب را اسیر شطحه‌سرایی تکنیکی نمی‌کنند، بلکه سادگی این قاب‌ها برای رها کردن مخاطب در دنیای این نوجوان‌هاست. این دو کارگردان با زبانی ساده از پوچی، روزمرگی انسان مدرن، تلاش‌های پوچ انسان برای رهایی از این پوچی و در نهایت هیچ بودن همه‌ی چیزها می‌گویند. فیلم «هیچ»‌ با گرفتن اشباع رنگی از پالت رنگی باعث می‌شود مخاطب چندان اسیر زرق‌و‌برق‌ها نشود و در کنار آن استفاده‌ی درست از موسیقی متن و فضای بیرونی ما را با عده‌ای نوجوان روبه‌رو می‌کند که ناخواسته در حال خلق سازه‌ای هنری از تناقض‌های مذهبی، فرهنگی و اجتماعی هستند؛ سازه‌ی هیچ.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟