سفری برای بازگشت به زندگی
در مرور فیلم «فصل بارانی» از آنتونی چن وارد دنیایی شدیم که کارگردان سعی داشت حول زنی مهاجر در سنگاپور خلق کند. چن در آن فیلم وارد زندگی معلمی شد که رفتهرفته همهی راهها به رویاش بسته میشدند و او در سراشیبی سقوط باید تصمیمی از جنس زندگی میگرفت. دنیاهایی که آقای آنتونی چن طی چند سال اخیر در فیلمهای بلند خود خلق میکند به درون تنهایی کاراکترها میروند. این کارگردان سنگاپوری در سال جدید دو فیلم روی پرده برده است که یکی از آنها بهتازگی در اختیار ما قرار گرفته است. اثر دیگر او اولین فیلم بلند انگلیسیزبان این کارگردان است که بهمحض دریافت آن به مرورش خواهیم پرداخت.
آقای چن در اثر جدید خود به مرز میان چین و کرهی شمالی سفر کرده است. روایت او در شهر مرزی «یانجی» میگذرد. فیلم ابتدا با سنت شکستن قالبهای یخ در میان یخهای ضخیم یک رودخانه مخاطب را وارد دنیای خود میکند. سپس وارد اتوبوسی میشود که از روی آن رودخانه در حال عبور است و اولین کاراکتر فیلم با نام «نانا» به مخاطب معرفی میشود. نانا یک راهنمای تور است. پس از اتوبوس نانا به درون یک تالار میرویم و کاراکتر دوم فیلم یعنی «هائوفنگ» در برابر ما قرار میگیرد. هائوفنگ برای مراسم عروسی یکی از دوستان خود از شانگهای به یانجی آمده است. در همان ابتدا دوری او از جمع را شاهد هستیم و با زنگ خوردن تلفن همراهاش بهانهای بهدست میآورد که به بیرون از تالار برود. تلفن از سوی یک مرکز رواندرمانی است که به او گوشزد میکند جلسهی این هفته را از دست داده است و هائوفنگ هم اعلام میکند که به اشتباه با این شماره تماس گرفتهاند. پس از قطع شدن تلفن و پارک شدن اتوبوس تور در محوطهی مقابل تالار برشی مستقیم صورت میگیرد و اینبار هائوفنگ در اتوبوس توریستی قرار دارد و بازیهای چشمی او و نانا آغاز میشود.
آقای چن بهمانند دو اثر قبلی هیچ عجلهای برای درگیری کاراکترها با یکدیگر ندارد. او مخاطب را در برابر سبک زندگی در شهر یانجی قرار میدهد و در جایجای داستان تصویری از یک دریاچهی کوهستانی را در قابهای روی دیوار متوجه چشم مخاطب میکند. نام این دریاچه بهشت است و از همان ابتدا مخاطب درگیر تصاویری تکراری از آن میشود. اما آقای چن برای روایت خود کاراکتر دیگری را نیز در نظر دارد؛ «هان ژیائو» که در رستوران عمهاش مشغول کار است و نیمنگاهی عاشقانه به نانا دارد. اما آقای چن وارد این نگاهبازیهای عاشقانه نمیشود و سعی دارد پس از معرفی هر سه کاراکتر آنها را به سفری آخر هفتهای در میان شهر یانجی ببرد.
هر دو کاراکتر هائوفنگ و نانا زخمی از گذشته را در ذهن دارند. آنها برای رهایی از رنج مضاعف و فراموش کردن شکست وارد دنیاهای جدیدی شدهاند و بهنوعی تبعیدیهایی از زندگیهای گذشتهی خود هستند؛ نانا که یک پاتیناژکار حرفهای بوده و بهسبب مصدومیت دیگر توان رویارویی با زندگی حرفهای را نداشته و نزدیک به سه سال است که خود را در یانجی محبوس کرده است. هائوفنگ اما برای رهایی از خانواده تمام سعی خود را کرده که در شانگهای موقعیتی عالی برای خود فراهم کند و بههمین سبب شانگهای تبدیل به تبعیدگاه جدیدش شده است. در این میان اما نقطهی تعادل این دو «هان ژیائو» است که زندگی را همانگونه که میبیند زیست میکند. آقای چن از این کاراکتر نهایت بهره را میبرد تا دو تبعیدی دیگر را به زندگی بازگرداند.
فیلم «شکستن یخها» روایتی در باب برگشت به زندگی است. کارگردان سنگاپوری در این فیلم سعی دارد مخاطب را با خود زندگی در معنای سادهاش مواجه کند. این اولین اثری است که آقای چن پا را از مرزهای سنگاپور فراتر میگذارد و بههمین سبب برای خود او نیز تجربهای مملو از زندگی است. دوربین او مانند آثار قبلیاش در همهی زاویهها همگام با موسیقی متن ملایمیست که سعی دارد طی چند روز و از میان برف و یخ زمستانی شهر یانجی زندگی سه کاراکتر خود را گرمایی از جنس زندگی و امید بخشد. آقای چن برعکس دو اثر قبلی سعی ندارد از درون پرتگاه و در نهایت تصمیمی شجاعانه وارد زندگی شود. او در فیلم جدید خود ساختار رواییاش را کمی دچار تغییر کرده است و اینبار گودالی را حفر نمیکند. کاراکترهای او در این فیلم گویی از درون گودال روایتهای قبلی بیرون آمدهاند و حال بهدنبال تجربهای جدید هستند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.