این کارگردان اسپانیایی فرم دلهره را بهخوبی میشناسد
در مرور فیلم «مادربزرگ» به دنیای سینمایی «پاکو پلازا» اشاره کردیم و دیدیم این کارگردان اسپانیایی چگونه میتواند در سینمای دلهره مخاطب را همراه خود کند. او در فیلم «مادربزرگ» سعی کرد از ابژهای چون آینه انعکاسی از یک زندگی شیطانی را تصویر کند. حال این کارگردان به جایی در دههی ۱۹۴۰ رفته است. شاید برای درک بیشتر این فیلم بهتر است فیلم «ورونیکا» محصول سال ۲۰۱۷ این کارگردان را مشاهده کنید، چرا که «خواهر مرگ» پیشینهی آن روایت است.
پلازا در افتتاحیه با تصاویری سیاهوسفید قابهایی را از دختری کوچک نشان میدهد که گویی معجزهای را به مردمان جامعهاش نشان میدهد. با همین قابها به ۱۰ سال بعد و دوران جوانی آن دختر میرویم که «نارسیسا» نام دارد. نارسیسا برای درک بهتر آفریدگار وارد صومعهای میشود که در طول دوران جنگ بسته بوده و حال پس از سالها بار دیگر در آن باز شده است. نارسیسا اکنون راهبهای جوان در این صومعه است و باید با همان شکهایی که او را فراگرفتهاند مقابله کند. آقای پلازا در فیلم خود سعی ندارد مخاطب را با پیچهای بیربط روایی یا حفرههایی که همهاشان حربههایی برای جامپاسکرها هستند روبهرو کند. او در عوض برای مخاطب قصه میگوید؛ قصهای که از همان ابتدا مخاطب ژانر دلهره را به درون خود میکشد. پلازا در همهی آثارش پیش از آنکه بخواهد به کنجهای تاریک دیوار یا حضور نامرئی ترس پشت سر کاراکتر اصلی فکر کند، به قصهای که قرار است مخاطب را درگیر خود کند میاندیشد.
فیلم «خواهر مرگ» هر چه دارد از آن صداییست که از افتادن صندلی درون اتاق نارسیسا تولید میشود. کارگردان اسپانیایی سعی دارد در چند نما مخاطب را بیآنکه حس کند قرار است با صحنهای دلهره مواجه شود با استفادهی مناسب از جلوههای صوتی بترساند و وادار به واکنش کند. اما تمام این نماها و صحنهها در خدمت داستان اصلی هستند. آقای پلازا در پردهی سوم روایت گویی مخاطب را وارد دنیایی دیگر میکند و همین عریض کردن روایت باعث میشود لذت تماشای اثر در پردهی سوم برای مخاطب علاقهمند به این ژانر چندبرابر شود. در سینما روایتها را باید بر اساس همان ژانر سنجید و باید گفت روایتهای آقای پلازا در این ژانر دچار فرم استاندارد خود میشوند. هدف از سینمای ژانری نیز همین است که روایتهای هر ژانر را بر اساس استانداردها و الگوهای همان ژانر مشاهده کنیم. پلازا در اثر خود هم از معماری گوتیک استفادهی لازم را میبرد تا مخاطب درگیر دلهرهی مکانی شود، هم خردهروایتهایی معنادار را به مخاطب ارائه میدهد و از طریق ترکیب این دو با یکدیگر از پردهی سوم عریض خود پردهبرداری میکند. پلازا در اثر خود سعی دارد فاکتورهای ژانر هیجانانگیز را نیز وارد کند تا مخاطب لزوماً درگیر دالانها و راهپلههاهای تاریک و دلهرهآور نشود. او از طریق رابطهی بیکلام بین «سوکورو» و «نارسیسا» مخاطب را وارد داستانی زنانه میکند.
فیلم «خواهر مرگ» نشان میدهد که سینمای دلهرهی اسپانیاییزبان قابل احترام است و سینمای جهان کمکم باید خود را آماده کند تا جایی فراخ را برای این آثار در قفسههای خود باز کند. یکی از فیلمسازانی که مخاطب ژانر دلهره به او امید دارد آقای پاکو پلازاست و باید دید این کارگردان اسپانیایی آیا ضلع سومی را هم برای ورونیکا و خواهر مرگ خواهد ساخت یا وارد مسیری دیگر در ژانر دلهره خواهد شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.