پوستر فیلم مکس و من

عاشقانه‌‌ی اجباری برای رسیدن روحی به آرزوهای‌اش

مکس و من
Max and Me
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«جوردی» پسر نوجوانی‌ست که به‌دلیل شغل یکی از مادران‌اش به جاهای زیادی مسافرت کرده و مدرسه‌های زیادی را هم دیده است، اما این بار با ورود به یک شهر و یک مدرسه موقعیتی نادر را بدست می‌آورد. او عاشق دختر همسایه خود شده است، اما متوجه می‌شود این دختر یعنی «مکس» سال گذشته به دلیل بیماری فوت کرده است و او تنها کسی‌ست که می‌تواند او را ببیند و با او صحبت کند یا حتی لمس‌اش کند. او با مکس دوست می‌شود و مکس راه لذت بردن از زندگی را نشان‌اش می‌دهد.
این فیلم هم از نوع فیلم‌های نوجوانانه‌ای است که قرار است راه روشنی باشد برای ادامه‌ی مسیر زندگی آنها. اما به مانند بسیاری فیلم‌های نوجوانانه‌ی دیگر تنها طبلی توخالی‌‌ست که تصاویری زیبا دارد و داستان‌های‌اش پر است از اشکالات روایی. کاملاً مشخص است که کارگردان بیشتر تصاویر و عملکردها را بدون‌توجه‌ به معنای کارش فقط برای زیبا شدن فیلم انجام داده است. مثلاً در سکانس ابتدایی که جوردی شروع می‌کند به نوشتن در دفترش و کمی از خود و خانواده‌اش می‌گوید، بعد از تمام شدن خاطرات‌اش تصاویر شروع می‌کنند به برگشتنی سریع و مخاطب فکر می‌کند این برگشتن یعنی اینکه قرار است اتفاقاتِ قبل از این سکانس را ببیند، اما ما آنچه می‌بینیم فقط در ادامه‌ی داستان است و این کار فقط ژستی برای فیلم است. یا وجود آن پسر قلدر در مدرسه که همه را اذیت می‌کند و در پایان فیلم تنها با یک سکانس که نشان می‌دهد او هم‌جنس‌گراست و نمی‌خواهد این امر را بپذیرد، بدون هیچ پرداخت دیگری علت آزارواذیت‌های او را این‌گونه توجیه می‌کند. کاملاً مشخص است این هم فقط یک ژست بوده‌ است برای فیلم. از طرف دیگر داستان حفره‌هایی دیگر نیز دارد؛ جوردی به بهانه‌ی بیرون بردن سگِ مکس به خانه‌ی او می‌رود و برای قدم‌ زدن بیرون می‌روند اما هنگام بازگشت سگی با آنها قدم نمی‌زند.
در فیلم «شهرهای کاغذی» که کونتین عاشق دختری‌ست که خودِ دختر دچار بحران هویتی‌ است و تلاش کونتین برای کمک به او، نیازی به وجود ارواح و موجودات عجیب نیست. در آن فیلم مارگو دختری‌ست که شهرش را ترک می‌کند تا جایی دیگر خود را بیابد و از زندگی‌اش لذت ببرد و کونتین که او را دوست دارد، حاضر است فرسنگ‌ها هم در پی‌اش برود. فیلمی که هم به خوبی درباره‌ی بحران نوجوانی حرف می‌زند و هم ژست فیلمی مفهومی و ماوراءالطبیعی را نمی‌گیرد. اما در فیلم «مکس و من»، مکس از آن‌ دنیا آمده است یا بهتر بگوییم در این دنیا گیر کرده‌ است تا چه کار ناتمامی را تمام کند؟ مکس به دنبال چه چیزی در این دنیا است؟ تنها لذت بردن؟ اینکه جوردی‌ به مکس کمک می‌کند تا به آرزوهای ساده‌اش برسد و از این دنیا برود قرار است چه هدف مهمی را برای یک نوجوان در زندگی روشن کند؟ حتی آرزوهای مکس هم بزرگ نیستند و شاید اگر حداقل خلاقیتی در آرزوهای مکس وجود داشت داستان فیلم بهتر می‌شد. در فیلم یکی دو آهنگ‌ عاشقانه نیز دیده می‌شود، اما آن هم به خسته بودن و تکراری بودن اصل داستان کمک نمی‌کند.
«کلیر برایت اَندرو» کارگردان تازه‌کاری‌ست که بعد از ساخت دو فیلم کوتاهِ متوسط دست به نوشتن و کارگردانی اثری جدید زده است و امیدوار بوده که بتواند کاری جدید کند. اما انگار او هنوز در عرصه‌ی کارگردانی به عرصه‌ی بازیگری‌اش نرسیده و راهی طولانی را در پیش دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟