ترکیب منطقی مالیخولیای ذهنی یک زن و درام دادگاهی
در مرور فیلم «نادیا، پروانه» کمی با دنیای سینمایی آقای «پاسکال پلانت» آشنا شدیم و دیدیم که این کارگردان چگونه مرز فروپاشی ذهنی کاراکتر زن خود را به تصویر کشیده بود. پلانت در اثر جدید خود بار دیگر با تککاراکتر زن قرار است اینبار به درون جنایتی دهشتناک برود.
پلانت شروع فیلم خود را نه به شخصیتپردازی کاراکتر اصلی، که به افتتاح دادگاهی کیفری علیه قاتل سه دختر نوجوان اختصاص میدهد. دوربین او با آرامش و از طریق «کلی-آن» ما را به درون این دادگاه میبرد. پلانت طی ۱۵ دقیقهی ابتدایی افتتاحیهای از دادگاهها را در روایتهای سینمایی مقابل چشم مخاطب قرار میدهد که شاید تاکنون در سینما چنین صبری را از سوی یک کارگردان شاهد نبودهایم. دادگاه با کلام قاضی و توضیح پرونده آغاز میشود. پلانت بهآرامی ادامهی ماجرا را به مدعیالعموم میسپارد و در نطقی که او ارائه میدهد، مخاطب تکبهتک جزئیاتی که نیاز دارد میشنود. گویی مخاطب وارد دادگاهی واقعی شده و این تصاویری که میبیند بخش مستند فیلم است. پلانت در نوشتن دیالوگهای این بخش با وسواسی دوستداشتنی عمل کرده و در کنار آن با بازیگردانی فوقالعادهی خود باعث میشود مخاطب از همان ابتدا درگیر شدت این جنایت شود. پس از دادستان نوبت به وکیل مدافع میرسد و حال پلانت از زبان مطمئن وکیلمدافع همان بذر شکی را که انتظار دارد در ذهن مخاطب میکارد. داستان از این قرار است که مردی با نام «شوالیه» متهم به آزار جنسی، فیزیکی و در نهایت قتل فجیع سه دختر نوجوان مقابل دوربینهای دارکوب است. شوالیه از این سه دختر برای فروش ویدیوهای خونبار به مشتریان پنهان خود در دراکوب استفاده کرده و حال جنجالی بهپا شده که این مرد چگونه با فردی که در ویدیوها ماسک به سر دارد قابل تطبیق است. گره داستان درست در همینجاست و آقای پلانت از این طریق «کلی-آن» را بهعنوان کاراکتر اصلی وارد ماجرا میکند.
کلی-آن چه ربطی به این دادگاه دارد؟ آقای پلانت در طول روایت خود پاسخ روشنی به مخاطب نمیدهد و همین باعث جان گرفتن آن بذرهای شک در ذهن او میشود. پلانت به این هم بسنده نمیکند و کاراکتر «کلمنتین» را بهعنوان یکی از طرفداران پر و پا قرص شوالیه به درون قاب میآورد و اتقاقاً او را در معرض دید کلی-آن قرار میدهد. پلانت میداند که مخاطب تا حدودی از یک مسئله مطمئن است، اما او این اطمینان را نیز دچار چالش میکند. کل روایت آقای پلانت روی همین به چالش کشیدن قضاوتهای مخاطب در باب این قتلهای فجیع و کاراکتر کلی-آن استوار است. آقای پلانت سعی ندارد مخاطب را وارد یک اثر اکستریم از جنس «یک فیلم صربی» کند. او درست در عکس این ماجرا گام برمیدارد و مخاطب را با کاراکتری مواجه میکند که یک ناظر بیرونی اما دچار وسواس فکری است. پلانت قاببندی شیک و تمیز خود را دقیقاً متناسب با شخصیتپردازی کلی-آن در برابر ما قرار میدهد و همین باعث میشود که این شیک بودن ما را دچار دافعهای از جنس آثاری میانهی هالیوودی و جنایی نکند. آقای پلانت در فیلم خود با وسواسهای فکری کلی-آن، با مالیخولیایی که به جاناش میافتد و در نهایت با عطش او برای بهترین بودن ما را بهسوی حل کردن یک پروندهی جنایی و مشکوک میبرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.