پوستر فیلم او پیش من لنگر انداخت

فرزند آرتور میلر دیگر حوصله‌ی فیلم‌سازی ندارد!

او پیش من لنگر انداخت
She Came to Me
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر ملودرام
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«ربکا میلر» یکی از فیلم‌سازان زنی بود که خیلی زود به اوج رسید و خیلی زود هم فروکش کرد و در نهایت طی یک دهه‌ی اخیر به ملودرام‌سازی در سینمای میانه تمایل پیدا کرده است. اثر جدید خانم میلر هم در پوستر خود و هم در پیشبرد روایت چیزی جدا از دیگر ملودرام‌های میانه نیست. داستان فیلم چند ضلع دارد؛ دو خانواده‌ی سه نفره که خانم میلر از زوایای مختلف وارد زندگی آن‌ها می‌شود. استیون، پاتریشیا و جولین. از آن‌سو «مگ‌دالنا»، «ترزا» و «تری». استیون آهنگسازی‌ست که اپرا می‌نویسد و پاتریشیا دکتر روانشناس است. در دیگر سو مگ‌دالنا نظافتچی است و تری نیز به‌عنوان گزار‌ش‌نویس در دادگاه مشغول به کار است. خانم میلر در همان پرده ی اول این دو خانواده را در هم می‌تند و با ورود زنی با نام «کاترینا» همه‌چیز را همچون ریختن ماست در خورش تحویل مخاطب می‌دهد.

داستانی که در برابر مخاطب قرار گرفته کاملاً بی سر و ته است و در دنیایی مملو از مثبت‌اندیشی و عشق جریان دارد؛‌ درست مانند شاهکارهای دیزنی در چند سال گذشته! خانم میلر از یک‌سو سعی دارد داستانی از جنس قصه‌های جن و پری را تحویل ما دهد و از سویی دیگر به‌دنبال شکل دادن موقعیت‌های ابزورد در داستان خود است. او در پیشبرد روایت خود از همان ابتدا قصه را لو می‌دهد و در این میان حتی تلاشی اندک هم به خرج نمی‌دهد تا مخاطب در پرده‌ی دوم کمی دچار چالش شود. این خانم میلر همان کارگردانی‌ست که «چکامه‌ی جک و رز» را روی پرده برده بود. اما گویا دیگر نه حوصله و نه توان این را دارد که بخواهد اثری عاشقانه و شاعرانه را تصویر کند. فیلم جدید خانم میلر فقط عنوان زیبایی دارد و در کنار این عنوان حضور بازیگرانی چون دینکلیج، هاثوی، تامی، کولیگ و دارسی جیمز باعث می‌شود مخاطب ناخودآگاه به تماشای آن بنشیند. اما مگر عنوان و بازیگر ملزومات کافی برای قوام یک اثر هستند؟ خانم میلر در شخصیت‌پردازی‌های ضعیف خود راه را بر هنرنمایی تمام این بازیگران بسته است. داستان او به‌گونه‌ای است که هیچ‌کدام از اضلاع بازیگری این فیلم توان ارائه‌ی کاملی از کاراکتر خود را ندارند. دوربین خانم میلر گاه سوزن‌اش روی استیون گیر می‌کند و گاه تا درون کلیسا پاتریشیا را رها نمی‌کند. از آن‌سو خانم میلر دائم سعی دارد نوجوان‌های این روایت را تبدیل به مثبت‌اندیش‌ترین کاراکترهای تینیجر در سینما کند، اما مشکل این‌جاست که او در هنگام نوشتن فیلم‌نامه بلندبلند فکر می‌کرده و همان افکار خود را روی زبان این نوجوان‌ها انداخته است. کارگردان دائم از این می‌ترسیده که نکند فیلم‌اش را یک ملودرام آبکی خطاب کنند و به‌همین سبب در شخصیت‌پردازی تینیجرهای داستان خود دست به چنین فاجعه‌ای زده است. داستان جن و پری خانم میلر حتی سعی دارد پست‌مدرنیسم را به داخل اپرا ببرد و آن را تبدیل به سویینی‌تاد کند. در هر حال هر چه از داستان بی سر و ته خانم میلر بگوییم، گویی هنوز پاره‌ای از بی‌روایتی او باقی می‌ماند تا در باب آن صحبت کنیم. خانم میلر از انگ ملودرام آبکی می‌ترسیده، اما عاشقانه‌ی تصادفی در ذهن او در نهایت تبدیل به همان چیزی شده که خودش از آن واهمه دارد. شاید این زن کارگردان باید همچون همسر موفق خود، دنی دی لوئیس، کمی صبر پیشه کند و اگر احیاناً همچون استیون ذهن‌اش قفل کرد، بهتر است دست به کاری نزند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟