پوستر فیلم زنان همدست

ستاره‌های سینمای فرانسه در اثری بی‌خاصیت

زنان همدست
Wingwomen
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

گاهی حضور انبوهی ستاره‌ی سینما در یک اثر به معنی موفقیت آن فیلم نیست. این گزاره بارها و بارها در سینمای بسیاری از کشورها ثابت شده است. حال در سینمای فرانسه عده‌ای از بازیگران ستاره‌ی زن قرار است ما را در برابر اثری فمینیستی-هیجان‌انگیز قرار دهند. در مرور فیلم «مجلس رقص زنان دیوانه» از کارنامه‌ی فیلم‌سازی خانم ملانی لوران گفتیم. حال او در جدیدترین اثر خود دچار نوعی جنون تجاری شده است و سعی دارد در اثری زنانه به درون کلیشه‌های ژانرهای پرطرفدار برود.

زمانی که یکی از فمینیست‌های فرانسوی (همان دست فمینیست‌هایی که همه‌امان می‌شناسیم و نه هنرمندان و فعالان قابل احترام و عمل‌گرا) دست به ساختارشکنی در کلیشه بزند، اثر برآمده از این ساختار از همان ابتدا ویرانه‌ای بیش نخواهد بود. حال و روز اثر خانم لوران نیز جز این نیست. او با حذف کاراکترهای مرد تأثیرگذار در ژانر اکشن سعی دارد همه‌ی امور را، از شرور اصلی تا قهرمان‌های داستان، به‌دست زنانی که خودش خلق‌اشان کرده بسپارد. در این دنیا تک‌تیرانداز، ماشین‌سوار، سارق حرفه‌ای و در نهایت مغز متفکر زن هستند. خانم لوران اگر قصد داشت از طریق نگاه ویژه به زن در ژانری کاملاً مردانه به اثری قابل تأمل برسد، ابتدا باید کاراکترهای زن خود را شخصیت‌پردازی می‌کرد. او در کمال تعجب با عینکی دودی بر چشمان «ایزابل آجانی» قصد دارد این زن را تبدیل به مادرخوانده‌ای شرور کند. اما کیست که نداند آجانی دیگر آن بازیگر پر شور و حرارت نیست و به‌نوعی خسته‌تر از آن است که بتواند به کنه چنین کاراکتری فکر کند. از آن‌سو بازیگر جوانی چون «ادل اگزارکوپولوس» نیز گویی به ملاقات دوست خود آمده و کل اثر برای او و دیگران جز تفریح نیست. لوران نیز به‌هیچ‌عنوان از این دورهمی بدش نمی‌آید و خودش هم به‌عنوان یکی از کاراکترهای اصلی ایفای نقش می‌کند. دورهمی دوستانه‌ی آجانی، اگزارکوپولوس، لوران و «منون برش» می‌توانست در جای دیگری جز قاب سینمایی رخ دهد. اما خانم لوران باز هم مانند اثر قبلی خود سعی دارد با همان چند جمله‌ی شعاری و تکراری همچون فیلم «مجلس رقص زنان دیوانه» دل فمینیسم فشل فرانسوی را به‌دست آورد.

زمانی که از عدم شخصیت‌پردازی خوب و بازیگردانی خوب یک کارگردان صحبت‌ می‌کنیم، یکی از روشن‌ترین مثال‌های‌اش دقیقاً همین فیلم است. در این فیلم زندگی «الکس»، «کارول» و «سم» شکل نمی‌گیرد. مخاطب این فیلم همچون انسانی سرگردان در برهوتی از بی‌فرمی و کسالت به‌سر می‌برد. خانم لوران اگر قصد مبارزه با هنجارهای غلط در شکل‌دهی دو جنس مرد و زن را داشت باید با وسواس به روایت خود می‌پرداخت. او در این اثر نه داستان دارد و نه شخصیت. در همین داستان نیم‌بندی که تحویل مخاطب داده می‌شود نیز گویی چند پرش بی‌معنا را بین سکانس‌ها شاهد هستیم. آن چیزی که در این فیلم محو شده خود فیلم است. خانم لوران کارگردان متوسطی است و سعی دارد آثارش را در نزدیکی درون‌‌مایه‌های هالیوودی روی پرده ببرد تا بلکه مخاطب آمریکای شمالی هم به آثار فرانسوی‌‌زبان او سرکی بکشد.

کارول و مکس در این فیلم قصد دارند از گروه گنگستری‌ای که سال‌ها در آن مشغول بوده‌اند دست بکشند و این همان درون‌مایه‌ی داستان است. خانم لوران در ترسیم این قصه در قاب سینما ناتوان بوده است. این کارگردان زن فرانسوی اگر می‌خواهد در فرم خود دچار پیشرفت شود و امضای فرمی سینمای مخصوص‌به‌خودش را داشته باشد، باید بیاموزد و آثار بزرگان دیگر را در ژانر مد نظرش مطالعه کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟