زندگی «ژگوژ» نوجوانی ۱۴ساله که سالهاست عدم تواناییاش در آموختن و برقراری ارتباط با دیگران به عنوان بیماری اوتیسم تشخیص داده شده است، حالا با آمدن یک معلم جدید دگرگون میشود. این معلم اصرار دارد که ژگوژ یک نوجوان اوتیسمی نیست و تنها مشکل شنوایی دارد. مادر و پدر ژگوژ بعد از اصرار و اثبات معلم او را نزد دکتری تازه برده و متوجه میشوند که در تمام این سالها چه ظلمی در حق پسرشان شده است. بعد از آن آنها تصمیم میگیرند به جبران این همه سال از دست رفتهی پسرشان راه او را برای رسیدن به هدفاش که نواختن موسیقی است، هموار کنند.
همانطور که بارها در مرورهای گذشتهی فیلمهای لهستانی گفتیم این سینما در حال پوستاندازی است و سعی دارد با ورود کارگردانان تازهکار و جدید سینمای خود را ارتقا بخشد. این بار کارگردانی که چندین سال است در تلویزیون مشغول به کار بوده و چند فیلم کوتاه هم ساخته اولین فیلم بلند سینمایی خود را با نام «سونات» بر روی پرده برده است. «بارتوز بلاشکه» در اولین گام خود در عرصهی فیلمسازی نشان میدهد که میتوان به او و دیگر کارگردانان تازهکار امید زیادی داشت. او بهخوبی در اولین فیلم خود هم به داستانی که قرار است تعریف کند توجه کرده و هم میداند میزانسن لازم و مفید برای این داستان چه باید باشد. اولین اتفاق مهم در این فیلم بازیگران آن و بازیگردانی از آنهاست. بازیگر نقش ژگوژ، «میشل سیکورسکی»، به زیبایی توانسته نقش یک نوجوان و جوان دارای ناتوانی شنوایی را بازی کند. به سکانسهایی که برای اولین بار صداها را میشنود دقت کنید. کاملاً قابل باور است که این ژگوژ ناشنوا است که برای بار اول در حال شنیدن انبوه صداهای پیرامونی است. بلاشکه با وسواس و دقت زیادی سکانسهای ابتدایی ناشنوایی ژگوژ را تصویر کرده تا در ادامه اثر شنیدن صداها توسط او به خوبی برای مخاطب قابل درک باشد. بازیگران نقش مادر و پدر ژگوژ نیز وسواس، استرس و هیجان داشتن یک فرزند ناتوان را به خوبی بازی کردهاند. آنها آموختهاند مواجه شدن با یک فرد ناتوان و خاص باید چگونه باشد، به همین دلیل هم توانایی بازیای کاملاً روان و زیبا را دارند و این نشاندهندهی کار خوب کارگردان است. بلاشکه همانطور که با بازیگران بازی میکند و از آنها بازی میگیرد با صداها هم بازی میکند و حضور صداها را به عنوان یکی از المانهای اصلی و مهم داستان خود درنظر گرفته است. چه آن زمان که ژگوژ نباید چیزی بشنود و تمام ذهن و فکرش با سکوت پر شده، چه زمانی که برای بار اول صداها را میشنود و چه آن هنگام که به نواختن موسیقی میپردازد. موسیقی یکی دیگر از موتیفهای همراه این فیلم است. درست است که بلاشکه خود «سونات مهتاب» بتهوون را برای فیلماش انتخاب نکرده، اما میداند باید چگونه و در چه زمانی از آن استفاده کند تا اثر بیشتری بر روایتاش داشته باشد.
داستان فیلم «سونات» روایتی واقعی از شخصیتی واقعی است که سالها در محدودیت و بدون توجه زندگی کرده، اما با امید و اعتقاد مادر و پدرش و توجه ویژهای که به او دارند میتواند استعدادش کشف شود و از آن بهترین بهره را ببرد. بلاشکه موسیقی بتههون را انتخاب نکرده، بلکه این خود شخصیت واقعی ژگوژ بوده که در یک دنیای واقعی با شنیدن این موسیقی متحول شده و دریچههای جدیدی بر رویاش باز گشته است. در این میان اما شاید بلاشکه آنچنان که باید به پدر، مادر و حتی برادر او نپرداخته است. او در گوشههایی از تصاویر زمانی بسیار کوتاه را به هر یک از آنها اختصاص میدهد، اما هرگز به طور عمیق وارد احساسات درونی و نیازهای آنها نمیشود. مخاطب در تمام مدت دوست دارد احساسات برادر ژگوژ را که بارها به خاطر او نادیده گرفته شده ببیند و بداند چگونه مادر و پدر ژگوژ با تمام سختیها، ناسازگاریها و البته خودخواهیهای ژگوژ باز هم توانستهاند مشوق و همراه او باشند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.