«نمیخوام منتظر شم که دوستم داشته باشی، میخوام احساساتم رو بهت بگم»
انیمهی «گریان، نقاب گربه بر چهره میزند» مانند تمامی انیمهها سرشار است از رنگ و صدا و تصویر. زیبایی بصری چشمنواز با روحی که در آن دمیده شده تا فیلمی زیبا را به ما نشان دهد.
«میوچان» دخترِنوجوانِ پر از شوری که دوستانش او را «موگه» صدا میکنند ( به معنی: بانویِ فوق دلخستهی اسرارآمیز) در دیدار با یک گربه که شبیه انسان است، نقابی را از او دریافت میکند. او که عاشق همکلاسی خودش«هینوده» است، بعد از مدرسه، نقاب را به چهره زده و به پیشِ هینوده میرود و تبدیل به «تارو» گربهای با چشمان آبی و زیبا میشود. هینوده، تارو را بسیار دوست میدارد، اما از میوچان خسته شده است. موگه که توانِ گفتنِ احساساتِ خود را به هینوده ندارد، ترجیح میدهد آن را بهصورت نامه به او بگوید؛ نامهای که خود آغازگر روایتی دیگر از زندگیِ موگه میشود. کشمکشهای میان این دو نفر و عشقی که هینوده، در دلِ موگه ایجاد کرده است، رفتهرفته با حوادثی همراه میشود که داستان را به جلو میبرد.
فیلم یکساعتوچهلوپنج دقیقه است. زمانِ زیادیست برای این داستان و اگر شاید زمان آن کمتر میبود، داستان بکر و جذاب آن میتوانست اثر بیشتری رویِ تماشاگر بگذارد. حتی ورود هینوده و موگه به دنیایِ اسرارآمیزِ گربهسانها هم نتوانست فیلم را آنچنان که باید پیش ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.