پوستر فیلم جن‌گیری در ونیز

آقای برانا، پوآرو را رها کن

جن‌گیری در ونیز
A Haunting in Venice
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

کنث برانا در سینمای برتیانیا و سینمای جهان نام بزرگی‌ست. او را می‌توان با آثار درخشانی چون «هملت» و «هنری پنجم» به‌یاد آورد. برانا اما گویا دچار سندروم تغییر ژانر سینمایی است و هر بار سعی دارد خود را در یک ژانر سینمایی امتحان کند. او گاه به مارول سفر می‌کند، گاه به دنیای فرنکشتاین می‌رود، گاه کفش سیندرلا را می‌یابد و حتی وارد دنیای هری پاتر(به‌عنوان بازیگر) هم می‌شود. در این بین و از سال ۲۰۱۷، برانا هوس وارد شدن به رمان‌های جنایی آگاتا کریستی به سرش زده. او در سومین گام خود به ونیز سفر کرده تا اثری مناسبتی را از درون رمان‌های کریستی بیرون بیاورد و مخاطب هالووینی را سرگرم کند.

در اینکه آثار برانا شیک هستند و مخاطب سینمای سرگرمی را جذب خود می‌کنند شکی نیست. این را به‌حساب بریتانیایی بودن این کارگردان و آن وسواس میزانسنی و دکوپاژ‌های‌اش باید گذاشت. در هر حال برانا که خود نقش پوآرو را بازی می‌کند، گویا پس از حوادث فیلم «مرگ روی رودخانه‌ی نیل» به ونیز سفر کرده و خود را بازنشسته کرده است. در نیمه‌ی ابتدایی پرده‌ی اول شاهد هستیم که پوآرو بادیگاردی تمام‌وقت استخدام کرده است و سعی دارد در شهر زیبای ونیز از زندگی لذت ببرد. اما با ورود «آریانه اولیویر» پای او به یک مراسم احضار ارواح باز می‌شود. این مراسم در عمارت بازیگر اپرای معروفی است که سال پیش دخترش را از دست داده است. حال او سعی دارد بار دیگر با دختر خود ارتباط برقرار کند. در این بین احضارکننده‌ی روح کشته می‌شود و پوآرو بار دیگر در دنیای جنایت بین ساکنان این عمارت گیر می‌افتد و باید قاتل خاموش را پیدا کند.

آنچه در این اثر بیش از هر چیزی باعث رنجش مخاطب می‌شود، دنیای ساده‌ای است که برانا از دل این رمان بیرون کشیده. مخاطبی که فقط‌و‌فقط پلیسی‌خوان و جنایی‌بین است بدون شک از همان ابتدای فیلم می‌داند که طبق رمان‌های کریستی بیشتر افراد این مراسم در جرمی شریک هستند و در نهایت یکی از آن‌ها مرتکب این قتل شده است. پوآرو باید در پرده‌ی دوم تک‌تک این افراد را دچار بازجویی‌های خصوصی کند و در نهایت پس از شکستی کوتاه و لحظه‌ای در انتهای پرده‌ی دوم، کل پرده‌ی سوم را به وصل کردن نخ‌های ارتباطی بین این کاراکترها و اتفاقات پرده‌‌های اول و دوم بگذراند. آقای برانا در این بین قادر نیست هیجان را به اثر خود وارد کند. او صرفاً از روی رمان ایده‌ای را برداشته و مخاطب را در برابر تصاویری شیک در لوکیشن ونیز (که بخش اعظمی از اتفاقات در فضای داخلی رخ می‌دهد) قرار می‌دهد. او مدت‌هاست که روایت سینمایی را گم کرده است. گویا ورود به دنیای مارول و دی‌سی طلسم‌ شده است. هر کارگردانی که خود را اسیر این طلسم کند، دنیای روایت‌های سینمایی را خیلی آسان می‌گیرد و از آن «من» گذشته‌‌اش فرسنگ‌ها فاصله می‌گیرد. امیدواریم برانا دیگر ما را با پوآروی غیرجذاب‌اش غافلگیر نکند. برانا کارگردان و بازیگر مملو از استعدادی است که نمی‌توان به‌راحتی از او چشم پوشید. باید دید که این کارگردان مشهور بریتانیایی باز هم ما را در برابر آثاری از جنس فیلم‌های زیبای دهه‌ی ۱۹۹۰ خود قرار خواهد داد یا خیر.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟