این فیلم را هنگام غذا خوردن تماشا نکنید
گاهی یک فیلمساز از طریق نبوغ خود دست به ساخت اثری در یک ژانر سینمایی میزند که از همان ابتدای فیلم در حال ساختارشکنی فرمی در کلیشههاست. چنین آثاری را میتوان در سینمای اروپا و سینمای مستقل ایالات متحده شاهد بود. اما در سینمای کشوری چون آرژانتین و آن هم تحت ژانری چون دلهره خیلی کم پیش میآید که فیلمسازان بخواهند از خط مستقیم کلیشهها عدول کنند. آقای «دمین روگنا» در جدیدترین اثرش سعی دارد این خط را بشکند و روایت خود را در فرمی منحصر به همین روایت به مخاطب ارائه دهد.
داستان فیلم از همان ابتدا قرار نیست شما را با افتتاحیههای کلیشه مواجه کند. در عوض همچون درامها شما را مستقیم به درون داستان سوق میدهد. «پدرو» و «خایمه» دو برادر کشاورز هستند که در منزل خود با هراس و تفنگبهدست نشستهاند و بهیکباره همراه کشاورزان دیگر به درون جنگل نزدیک کشتزارهای خود میروند. آنها بر این باورند که شاید حیوانی وحشی به نزدیکی مزارع و دامداریهای آنها آمده است. اما با دیدن یک جسد که فقط پاهایاش باقی ماندهاند شکاشان به یقین بدل میشود. آنها به کلبهای که در نزدیکی آن جسد قرار دارد میروند و پیرزن صاحبخانه چنین میگوید که این فرد یک جنگیر از کلیسای محلی بوده و بهسمت منزل آنها میآمده است. این جنگیر بنا به گفتههای پیرزن قصد گرفتن جان فرزند بزرگ او را داشته است. زمانی که این سه نفر به بالین آن مرد میروند، اولین شوک اثر مخاطب را در بر میگیرد. آقای روگنا پس از این سکانس در همان خطی که در روایتاش کشیده حرکت میکند و به حاشیه نمیرود (خط مستقیمی که مخاطب آن را گم نمیکند، اما در عین حال اشرافی کامل به کل محیط پیرامون، لوکیشنها و کاراکترها خواهد داشت). او از این پس بدون اینکه ضربآهنگ را با برشها بالا ببرد، از طریق رخدادهایی که برای مردمان این روستا پیش میآید و مخاطب و پدرو را سرگردان میکند ریتم فیلم را بالا میبرد.
در پردهی دوم ما با روی دیگری از داستان مواجه میشویم و آن هم همسر سابق و فرزندان پدرو هستند. آقای روگنا در این بخش از روایت خود با پتک به باورهای کلیشهای در ذهن مخاطب حمله میکند. بهطور مثال به سکانس دختر خردسال و سگی که در کنار اوست دقت کنید. کارگردان با چند برش منقطع از یکسو مشاجرهی پدرو و همسرش را تصویر میکند و از سویی دیگر سگ و دختربچه را از زاویهی روبهرو و پشت به تصویر میکشد. مخاطب در این رفتوبرگشتها شاید کمترین تصوری که دارد حملهی سگ به این دختربچه است! اصلاً کسی قرار نیست در این دست روایتها به بچهها آسیب برساند. این پیشزمینهی ذهنی را خط معیار هالیوود میانه در ذهن مخاطب کاشته است و آقای روگنا از همین اشتباه ذهنی نهایت استفاده را میبرد. از سویی دیگر فرم قاببندی و زاویههای دوربین در این اثر همچون یک درام رئالیستی مستقل در برابر چشم مخاطب قرار میگیرند و هیچ نشانی از آن افههای رایج در سینمای دلهرهی میانه نیست. این انتخاب درست زاویهها و حرکت دوربین باعث شده مخاطب بیشتر و دردناکتر در بطن روایت آقای روگنا قرار بگیرد.
تصویری که آقای روگنا در این فیلم به ما میدهد ابتدا شکستن تمام کلیشههای هالیوود میانه است. او حتی اگر عنوان فیلم خود را اینگونه انتخاب میکرد، «اگر بیرون از هالیوود فیلم بسازیم»، مخاطب بهراحتی متوجه زیان و باور ذهنیای میشد که طی سالها هالیوود به او تلقین کرده است. این فیلم در گام دوم خود مخاطب را با شیطان درون هر کدام از کاراکترها و بهخصوص پدرو مواجه میکند که شاید آنها هستند که طی سالها در حال بلعیدن یکدیگر بودهاند. فیلم «وقتی شیطان در کمین است» اثری قابل تأمل در سینمای دلهرهی اسپانیاییزبان است و ما را وادار میکند که بپذیریم این سینما چگونه طی این سالها سعی کرده خود را در تنوع ژانری سینمای جهان جای دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.