زمانی که یک کمدین اکستریم بسازد
این فیلم فرانسوی همان چیزی است که در ذهن یک استندآپ کمدین میگذرد و بهجای اینکه بخواهد طنز خود را روی صحنه اجرا کند تصمیم گرفته در یک اثر ۸۰ دقیقهای مخاطب را سرگرم کند. اما آیا با چنین دیدی میتوان سینما و ژانرهایاش را درک کرد و انتظار داشت مخاطب سینما نیز همانند فردی که در سالن نشسته به شما بخندد؟ آقای «فابریس ابوئه» در فیلم جدید خود قصد دارد همان اجرای صحنهای را سینمایی کند.
«ونسان» و «سوفی» زوجی هستند که مدتیست دچار طلاق عاطفی شدهاند، اما همچنان در یک خانه زندگی میکنند و شغل مشترکاشان، قصابی، را ادامه میدهند. آقای ابوئه در سکانس آغازین فیلم خود سعی دارد ما را با همان کمدیهای شهرکی مواجه کند که این زوج مغازهای را در خیابانهای خلوت یک شهر اداره میکنند. در این نوع کمدیها انتظار درآمیختهشدن با محیط شهری را نباید داشت، جز سکانسهایی کنترلشده که فوراً شما را به همان خلوت کاراکترهای اصلی بازمیگردانند. ابوئه در آغاز فیلم خود از کسبوکار بیرونق این زوج و مورد هدف قرار گرفتن توسط گیاهخواران افراطی صحنههایی را به مخاطب نشان میدهد. او همهچیز را آماده میکند تا مخاطب به درون یک کمدی-ابزورد برود. این زوج در راه برگشت از منزل یکی از دوستان خود که اتفاقاً رقیب قدرتمندی برای آنها در زمینهی عرضهی گوشت است، بهناگاه با یکی از همان گیاهخواران برخورد میکنند و کاملاً تصادفی او را زیر میگیرند. روند بیمنطقی روایت آقای ابوئه درست از همین نقطه آغاز میشود.
برای مخاطب سینما دنیایی که آقای ابوئه میسازد باورپذیر نیست. اینکه زوجی کاملاً خنثی که حتی از صدای شلیک تفنگی شکاری ممکن است شلوار خود را خیس کنند بتوانند با دیدن جنازهای روی زمین به قطعهقطعه و چرخکردن آن فکر کنند، نیاز به پیشزمینهای بسیار قوی در شخصیتپردازی آنها دارد. این بهانتهای خط رسیدن و مرتکب عملی از سر ناچاری شدن با چند صحنهای که آقای ابوئه تصویر میکند به ذهن مخاطب خطور نمیکند.
ابوئه در این فیلم دقیقاً سعی دارد طنزی یک خطی را در ۸۰ دقیقه تصویر کند و همین باعث رودهدرازی فیلم او میشود. او در نیمی از پردهی اول و بخش اعظمی از پردهی دوم خود فقط زمان مخاطب را تلف میکند. در طول این زمان فقط شاهد سر و کله زدن این زوج با یکدیگر هستیم که گیاهخواران خوشمزه را شکار کنند یا خیر. ابوئه که خودش در نقش ونسان ظاهر شده سعی دارد این کاراکتر را تا جایی که میتواند دستوپا چلفتی جلوه کند، اما زمانی که به در بسته میخورد از او یک تیرانداز حرفهای میسازد و با اضافه کردن موسیقی متن و برشهای پیدرپی و بالا بردن ضربآهنگ این زوج را وارد مرحلهی تبدیل شدن به قاتلان سریالی میکند. بهنوعی ابوئه از گیاهخواران افراطی متنفر است و همین مسئله باعث شده که در جایجای فیلم خود آنها را دچار همان چالشهای اخلاقی در باب زندگی دوگانهاشان کند؛ اقلیتی که احساس میکنند انسان هم مانند گاو و اسب باید علف بخورد. آقای ابوئه بدون نیاز به ورود به دنیای سینمای اکستریم می توانست از طریق یک کمدی میانه هم اثر خود را معنادار کند. اما او تصمیم گرفته کار سخت را انجام دهد و بهدلیل نامفهوم بودن این دنیا اثری شترگاوپلنگگونه را مقابل چشم مخاطب قرار داده است. این فیلم قدرت خنداندن مخاطب خود را ندارد؛ آن هم به این دلیل که کارگردان فیلم درک درستی از دنیای ابزورد و دلهره و ترکیب آنها در دنیای کمدی ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.