از این سری فیلمها روایتی دلهرهآور بیرون نخواهد آمد
«قبرستان حیوانات» یکی از سری فیلمهایی بود که در دههی ۱۹۸۰ از روی داستانهای استیفن کینگ اقتباس شده بود. اما در کمال تعجب هالیوود هیچگاه نتوانست از دل این داستانها روایت سینمایی موفقی تصویر کند. در نتیجه طی چند دهه و هر بار با کارگردانی متفاوت بهسراغ این روایت سخت میرفت و هر بار هم ناامیدانه نتیجهی کار خود را تماشا میکرد. اینبار و در سال ۲۰۲۳، خانم «لیندزی بیِر» سعی دارد شانس خود را برای پرداخت دوبارهی این روایت رامنشدنی امتحان کند. بیر برای این کار سعی دارد مستقیماً به رمان کینگ ورود کند و بهنوعی رخدادهای قبل از فیلم سال ۲۰۱۹ را به تصویر بکشد. او با افتتاحیهای از جنس آثار کلیشهی دلهره-جنایی آغاز میکند. مردی بههمراه سگ خود جسدی را دفن میکند. در حین تماشای این تصاویر مونولوگ همان مرد را میشنویم که در باب مرگ و رابطهاش با مردمان این شهر میگوید. باید گفت همین افتتاحیه باعث میشود بیشتر در باب روایتی که در برابرمان قرار میگیرد کنجکاو شویم. در هر حال فیلم وارد مسیر اصلی خود میشود.
آنچه خانم بیر از این شهر تصویر میکند درست در ادامهی مسیر فیلمسازان درام و جنایی است. او شهری کوچک و پرت را در ایالات متحده نشان کرده که مردمان آن جز روزمرگی هیچ هیجانی ندارند. روایت او پدران و فرزندان را تصویر میکند. از یکسو پدران شهر رازی را در میان خودشان دارند و از سویی دیگر فرزندان آنها در حال تلاش برای جدا شدن از این روزمرگیها و کوچ کردن از این شهر هستند. زمان فیلم به سال ۱۹۶۹ بازمیگردد؛ زمانی که سربازان از جنگ برگشته با روحیاتی از هم پاشیده به شهرهای خود وارد شدهاند و دیگر نمیتوانند با آنچه در جامعه میگذرد ارتباط برقرار کنند. خانم بیر گویی از این درونمایه خوشاش آمده و آن را تبدیل به موتیفی کلامی میان ساکنین شهر کرده است. اما کارگردان کمکم آن درونمایهی دلهره را به میان میکشد و سیاهی را وارد شهر میکند.
مشکل اصلی روایت درست در همین درونمایهی دلهره و رازآلود پنهان است. خانم بیر توانایی تصویر کردن آن قبرستان محافظ را ندارد. او فقط از طریق روایتی که یکی از پدران نقل میکند به گذشتهی این شهر و ساکنان اصلی آن بازمیگردد. اما این برگشت به عقب و نقل سادهی یک راز سیاه در بین سطور تاریخ این شهر کفایت نمیکند. شاید اگر خانم بیر میتوانست و قادر بود این گذشتهی تاریک را تبدیل به همان روایت اصلی کند و از این فلشبک بهشدت ضعیف و خلاصه اجتناب کند، شاید روایتی گیراتر را شاهد بودیم. اما این اتفاق نمیافتد و در کل پردهی دوم و سوم قایمباشکبازی مردگان متحرک و ساکنان شهر را مشاهده میکنیم که راه به جایی ندارد. خانم بیر در این تعقیبوگریز و شکار نقش نفرین شیطانی را تقریباً کمرنگ میکند و سعی دارد از طریق همین مردگان تسخیرشده مخاطب را هیجانزده کند. باید گفت که ضعف منطق روایی و نقصان در تکنیکهای تصویری دستبهدست هم دادهاند تا این روایت بدقلق استیفن کینگ همچنان هالیوود را شکست دهد. شاید در سالهای آینده باز هم شاهد هجوم یک فیلمساز به این روایت باشیم؛ فیلمسازی که امیدواریم یکی از آن جوانهای بااستعداد در دلهرهی نوین سینما باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.