پوستر فیلم آسیاب

فیلم‌سازی که بازی میان دیوارها را دوست دارد

آسیاب
The Mill
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«شان کینگ او-گریدی» را در مرور فیلم زیبا و انتزاعی «باید کاری کنیم» شناختیم و شاهد بودیم که او چگونه انتزاعی از دوران همه‌گیری کووید-۱۹ را تبدیل به دلهره‌ای روانکاوانه کرد. او-گریدی در آن اثر به هسته‌ی درونی یک خانواده وارد می‌شود و تمام روابط آن‌ها را به چالش می‌کشد. زیبایی کار این کارگردان در آن اثر تک‌لوکیشن و داخلی بودن صحنه‌ بود. مخاطب در طول زمان فیلم این خانواده را در یک پلان ساده مشاهده می‌کرد و از طریق فلش‌بک‌ها برای لحظه‌ای به بیرون از دیوارها سفر می‌کرد. او-گریدی در اثر جدید خود نیز گویی همین پلان ساده را تبدیل به امضای اصلی کارش کرده و این‌بار با یک کاراکتر ما را به سفری انتزاعی می‌برد.

«جو» به‌یک‌باره چشمان‌اش را باز می‌کند و گویی در حالت خماری پس از نوشیدن مشروب است. دیواره‌هایی بتنی و بدون سقف او را محاصره کرده‌اند. آسیابی سنگی در آن میان قرار دارد و جو گویی به گروگان گرفته شده یا توسط گروهی دزدیده شده است. او-گریدی که امتحان خود را در چنین لوکیشنی پس داده، حال شرایط را برای خود سخت‌تر کرده و سعی دارد از بازی «لیل ریل هاوری» نهایت بهره را ببرد. هاوری را بیشتر در آثار سینمای کمدی مشاهده کرده‌ایم و اینکه در این اثر توانسته همه‌ی خواسته‌های کارگردان را برآورده کند به شم درست او در بازیگری بازمی‌گردد. او-گریدی در همان ابتدای فیلم و زمانی که صفحه همچنان تاریک است، از طریق واگویه‌های یک هوش مصنوعی با نام «ملرد» به‌طور غیرمستقیم ما را به دنیای علمی-تخیلی دعوت می‌کند.

آنچه باعث می‌شود مخاطب در این اثر کشش روایی را شاهد باشد همان آسیاب سنگی و در مخمصه افتادن جو است. مخاطب از طریق بمباران‌های کلامی کارگردان در جوی قرار می‌گیرد که گویی پادآرمان‌شهری تحت حاکمیت الگوریتم‌های هوش مصنوعی‌ را شاهد است. اما او-گریدی در همین گیر و دار نشانه‌هایی از تصنع را در این دنیا به او نشان می‌دهد تا مخاطب هر لحظه این فکر را از سر بگذراند که ممکن است این کاراکتر هر آن از کابوسی که در آن گرفتار شده بیدار شود. همین رفت‌و‌برگشت‌های ذهنی از طریق این نشانه‌هاست که باعث درگیری ذهنی مخاطب می‌شوند. آقای او-گریدی در این اثر نشان می‌دهد که در به‌ثمر نشاندن روایتی کاملاً ذهنی تبحر دارد. او جو را در توتالیتاریسم هوش مصنوعی گرفتار می‌کند و در روایتی کاملاً پست‌مدرن مخاطب را به سفری ذهنی می‌برد.

فیلم آسیاب یک حسرت بزرگ را در پرده‌ی سوم خود بر جای می‌گذارد. آقای او-گریدی در پرده‌ی سوم گویی دیگر توان پرداخت اثر قبلی را ندارد و همه‌چیز را در ساختاری باسمه‌ای به انتها می‌رساند. شوک او به مخاطب در ابتدای پرده‌ی سوم قابل احترام است، اما انقلابی کردن این شوک باعث می‌شود مخاطب از همه‌ی تلاشی که در طول پرده‌ی دوم برای همراهی با اثر این کارگردان کرده بود پشیمان شود. آقای او-گریدی در سه نقطه از پرده‌ی سوم خود می‌توانست این روایت ساده را به انتهایی کاملاً بی‌نهایت برساند و مخاطب را حتی پس از اثر نیز درگیر این بازی کند. اما او گویی کوچه‌ی بن‌بست را ترجیح داده و در نتیجه اثر خود را کمی دچار لغزش کرده است. در هر حال فیلم «آسیاب» یکی از سولوهای خوب سینمای امسال است که به‌راحتی می‌تواند مخاطب سینما را وارد بازی انتزاع ذهن کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟