پوستر فیلم همیشه جوان

روایت شلخته

همیشه جوان
Forever Young
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه، ایتالیا
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

خانم «والریا برونی تدسکی» نزدیک به سه دهه است که در سینمای ایتالیا و فرانسه مشغول نقش‌آفرینی و کارگردانی است. او در جدیدترین اثر خود به اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ رفته و قصد دارد بخشی از دوران جوانی خود را روبه‌روی مخاطب قرار دهد. خانم تدسکی فیلم را با مصاحبه‌ی تعدادی از جوان‌ها برای ورود به یک مدرسه‌ی بازیگری آغاز می‌کند و سعی دارد کاراکترهای اصلی خود را از دل همین مصاحبه بیرون بکشد. پس از مصاحبه‌ی «استلا» تقریباً هر تستی که توسط کارگردان گلچین شده مربوط به کاراکترهایی است که در فیلم نقش دارند. خانم تدسکی آنچه را که درون این تست‌ها پنهان کرده پیش‌داستان هر کدام از این کاراکترهاست که در این تست‌ بازیگری بخشی از واقعیت زندگی‌اشان را بازی می‌کنند و طبق معمول بیش از هر کسی این خودشان هستند که تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

یکی از کاراکترهایی که از ابتدا پنهان است و در پاره‌ی دوم داستان بیشتر حضور دارد آقای «پاتریس شرو»، فیلم‌ساز و کارگردان تئاتر، معروف فرانسوی است. خانم تدسکی در این اثر تقریباً هم خودزنی کرده است و هم سعی دارد پلاتونوف را در هر کدام از مردانی که در اثر حضور دارند ظاهر کند؛ چه جوانان به‌دنبال شهرت، چه کاراکتری مانند شرو. روایت تدسکی آن‌قدر شلخته است که نمی‌تواند ما را با دوربین روی دست و استفاده از همه‌ی سبک‌های موسیقی در ابتدای هر سکانس فریب دهد. اینکه این کارگردان تصور کرده مخاطب تحت تأثیر استفاده‌ی او از «یانیس چاپلین» یا ویوالدی قرار می‌گیرد و دیگر کاری به درون‌مایه‌ی پر از آشفتگی‌اش ندارد، تصوری بس اشتباه است. ابتدا باید به خانم تدسکی گفت که استلا کیست؟ استلایی که ما در این اثر شاهد هستیم یک دختر جوان بورژوآ است که طبق گفته‌ی خود پس از دیدن چهره‌اش در آینه و ترس از خطوط چهره به فکر ماندگار کردن خود در تاریخ افتاده و سعی کرده از دالان بازیگری به این مهم برسد. اما این استلا بیشتر شبیه یک دختر لوسی است که سعی دارد با گریه و پافشاری همه‌چیز را به‌دست آورد و تقریباً به هر نگاه و هر لمسی از سوی هر مردی نه نمی‌گوید. خانم تدسکی در این اثر استلا را عاشق می‌کند و سعی دارد از دل یک تراژدی این کاراکتر را رستگار و به‌نوعی شیدا کند. اما مسیر روایی و منطقی که بتواند استلا را اینگونه در برابر ما قرار دهد هیچ‌گاه در این اثر به‌وجود نمی‌آید.

اما سوالی که در ذهن ایجاد می‌شود این است که خانم تدسکی سعی دارد با طوفان ایدز و کالیگولایی کردن روایت خود به چه دستاورد مهمی برسد که مخاطب از طریق آن به فکر فرو رود. او از اینکه پاتریس شرو در این اثر تبدیل به کارگردانی بی‌برنامه و آشفته می‌شود که همه‌ی این گروه و به‌خصوص دختران او را دست می‌اندازند چه در ذهن داشته. پاسخ به این پرسش‌ها از طریق قاب‌های خانم تدسکی چیزی جز یک فیلم‌ساز عقده‌ای و مطمئن از ترند شدن اثرش را نشان نمی‌دهد. این کارگردان زن در اثر خود ما را بیشتر با قاب‌هایی لرزان مواجه می‌کند که در پالت رنگی‌اش همه‌ی آن رنگ‌هایی که مرز بین هوس و شهوت و بی‌آینده بودن ۱۲ جوان درگیر و دو کارگردان مشهور را تصویر کرده‌اند چیزی جز بازی و افه‌های تکنیک نیستند. اثر خانم تدسکی فقط ظاهر خوبی دارد و درون‌اش گندیده، آشفته، مملو از التماس‌های روشنفکری برای دیده شدن، نافهمی در باب مفاهیمی چون عشق و هوس و پریشانی و در نهایت هر آن چیزی است که کارگردانی بی‌قریحه را تصویر می‌کند. این روایت اگر توسط کارگردانی از دسته‌ی کارگردان‌های قابل اعتنای سینمای فرانسه روی پرده می‌رفت شاید تبدیل به یکی از ماندگارترین آثار سال می‌شد. خانم تدسکی درس بازیگری خوانده و زیر نظر کارگردان‌هایی بزرگ سینما را آموخته، اما باید این را هم بیاموزد که در سینما نگاه سوبژکتیو زمانی تأثیرگذار است که فیلم‌ساز روی مفاهیمی که قرار است تصویر کند تسلط معنایی و زیسته داشته باشد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟