پوستر فیلم زیر پوست مادرم

دنیای کوچکی که می‌توانست بزرگ شود

زیر پوست مادرم
In My Mother's Skin
محصول ۲۰۲۳ – تایوان، فیلیپین، اندونزی
ژانر دلهره
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور آثار سینمای جنوب شرق آسیا و به‌خصوص کشورهای اندونزی و تایلند عنوان کرده‌ایم که سیاست‌گذاران و استودیوهای سینمایی این کشورها به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توانند در ژانر دلهره حرفی برای گفتن داشته باشند و از طریق دلهره‌های فولکلور نظر مخاطبان سینمای دلهره را در سرتاسر جهان به‌سوی خود جذب کنند. اما در مورد کشوری مانند فیلیپین اوضاع به‌گونه‌ای دیگر است. در فیلیپین همه‌ی تمرکز روی اروتیسم در آثار ژانری است و نتیجه‌ی آن تولید انبوهی اثر اروتیک در ژانرهای اکشن، ملودرام و هیجان‌انگیز و حتی دلهره بوده است. آقای «کنث داگاتان» یکی از آن معدود کارگردان‌هایی است که سعی دارد از دل این سینمای اروتیک بیرون بیاید و آثار خود را کمی سینمایی‌تر در برابر مخاطب قرار دهد. داگاتان در اثر جدید خود به سراغ یک دلهره‌ی فولکلور رفته است.

اواخر جنگ جهانی دوم است و نیروهای ژاپنی به همراه دوستان محلی‌اشان در حال جمع کردن توشه‌هایی پر بار برای عزیمت به ژاپن هستند. اما داستان این فیلم در عمارتی بزرگ و دور از هر روستا و شهری می‌گذرد. زن و مردی به‌همراه دو فرزند خود سرخوش از کمک‌های غذایی ژاپنی‌ها در حال زندگی کردن هستند. اما کارگردان با افتتاحیه‌ای که در ابتدای فیلم به ما نشان می‌دهد، راه را بر ورود به هر نوع ژانری جز دلهره می‌بندد. او با قرار دادن تمرکز خود روی این خانواده سعی دارد داستان را بین همین چهار نفر گسترش دهد. در سکانس‌های بعدی شاهد هستیم که مادر خانواده و دختر نوجوان تبدیل به کاراکترهای اصلی می‌شوند. پای کارگردان از همان ابتدا و با شخصیت‌پردازی دختر نوجوان می‌لنگد. اگر بخواهیم نگاهی جنسیتی به این شخصیت‌پردازی داشته باشیم، باید گفت این دختر نوجوان به‌نوعی شخصیت‌پردازی جنسیت‌زده‌ای دارد و تیپیکال یک دختر لوس، جیغ‌زن و لوس را به مخاطب ارائه می‌دهد. حال همه‌ی این ویژگی‌ها را در کنار بازی بد بازیگر نوجوان قرار دهید. درست در همین نقطه است که مسیر مخاطب و روایت آقای داگاتان از یکدیگر جدا می‌شود.

اما آقای داگاتان با همین شخصیت‌پردازی ضعیف باز هم می‌توانست روایت را در مسیری قرار دهد که مخاطب کمی به اثر او امیدوار بماند. زمانی که این دختر و برادرش برای پیدا کردن غذا و یافتن پدر از خانه بیرون می‌روند، با زنی پری‌گونه مواجه می‌شوند که همچون غول چراغ جادو به دختر نوجوان می‌گوید آرزوهای‌اش را برآورده می‌کند. دختر نوجوان هم جز سلامتی مادر چیزی نمی‌خواهد و همین را به آن زن می‌گوید. کارگردان پس از این توافق و ورود مخاطب به دنیای سیاهی که منتظر این خانواده است گویی مسیرش را گم می‌کند. در نیمه‌ی دوم پرده‌ی دوم دیگر نمی‌دانیم با یک دلهره‌ی اسلشر مواجه هستیم یا نفرینی از سوی شیاطین دامن‌گیر این خانواده شده است یا مادر زامبی‌گونه به این‌سو و آن‌سو قرار است حمله‌ور شود و گوشت تن انسان را بخورد. کارگردان در ادامه‌ی روایت مخاطب را بین این چندجهانی و این سردرگمی تنها می‌گذارد، گویی خودش نیز همراه مخاطب گم می‌شود. در چنین روایتی انتظار هیچ پایانی دارای منطق روایی نیست و در نتیجه با ظاهر شدن نوشته‌های تیتراژ پایانی مخاطب نفسی به‌ راحتی می‌کشد که بالاخره از شر این اثر رها شده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟