کارگردان از همان ابتدا فریب داد
«هانلی گوسلار» و «آنه فرانک» دوستانی صمیمی هستند و روزهای خود را با شادی، خنده و بازی میگذرانند. آنها هیچ تصوری از جنگ و مرگ ندارند و همهچیز برایاشان بازی است. آنها در اوج روزهای نوجوانی تلاش میکنند دوستان پسری را برگزینند و آرزوها و نقشههایی را برای فردایاشان بکشند. اما جنگ جهانی و اشغال کشور توسط نازیها رؤیاهای سادهی این نوجوانان را از بین میبرد و هانلی و آنه را مجبور میکند بدون خداحافظی برای همیشه از هم جدا شوند.
بعد از تماشا و مرور انیمیشن سوررئال «آنه فرانک کجاست؟»، محصول ۲۰۲۱، دیگر میدانیم آنه که بوده و چه سرانجامی برایاش رخ داده است. آنه فرانک دختری نوجوان در سالهای دههی ۱۹۴۰ بوده که قربانی جنگ جهانی دوم و حملهی نازیها شده است. در انیمیشن «آنه فرانک کجاست» آنه و اتفاقاتی که برایاش رخ میدهد و مسیری که او را وارد اردوگاههای کار اجباری میکند به زیبایی و در بستری از اتفاقات واقعی و خیالی شرح داده شده است. مخاطبی که این انیمیشن را دیده یا حتی شناختی کوتاه از خود شخصیت آنه فرانک دارد با شنیدن نام فیلم «بهترین دوست من آنه فرانک» با اشتیاق خواهان تماشای سرگذشت آنه این بار در تصاویری واقعی است. اما باید گفت این فیلم اولین حقهی خود را در همین جا زده و با وام گرفتن نام آنه فرانک توانسته مخاطبان بسیاری را مجذوب خود کند. اما با ورود مخاطب به دنیای این فیلم و نمایش اتفاقات آن تا یک سوم ابتدایی به ناگاه همهچیز مشخص میشود و معلوم میگردد که این فیلم بیش از آن که داستان آنه فرانک باشد داستان هانلی است. در این فیلم عملاً آنه نقش خاصی ندارد و اتفاقات از زاویه دید هانلی تصویر میشوند. اما همان چند سکانسی که آنه را نشان میدهد هم کمی دور از ذهن است. ما بعد از دیدن انیمیشن «آنه فرانک کجاست؟» تصور دیگری از شخصیت آنه داریم. آنچه در این فیلم از آنه نشان داده میشود دختری بسیار بازیگوش، بیمسئولیت و حتی خودخواه است و این هانلی است که دختر عاقل و بالغی میآید که به پدر و مادرش کمک میکند و تلاش میکند به تمام حرفهای آنها گوش دهد. البته که سکانسهایی که کارگردان باسابقهی این فیلم در اختیار آنه قرار داده حتی کمتر از انگشتان دست است و در نتیجه مخاطب هم اگر شناختی نسبت به آنه دارد به دلیل اطلاعات قدیمی او از این شخصیت است.
آقای «بن سومبوگارد»، کارگردان تلویزیونی و سینمایی این فیلم، نه تنها در تصویر کردن شخصیت آنه موفق نبوده و خواهان گمراه کردن مخاطب با نام روایتاش است، بلکه در نشان دادن هانلی و شخصیت او هم ناتوان بوده است. در تمام فیلم ما با سکانسهایی جسته و گریخته از هانلی مواجه هستیم که نه افکار و نه تواناییهایاش را به خوبی نشان میدهد. ما هیچ تصوری از دوستی هانلی و آنه هم نمیتوانیم داشته باشیم زیرا روایت هرگز عمیقاً به رابطهی این دو نفر نمیپردازد و تنها سکانسهایی کوتاه با مکالماتی سطحی و کودکانه را از رابطهی آنها نشان میدهد. آقای کارگردان نه تنها در ارائهی روایت خود ناتوان است، بلکه تصاویرش هم ناقص هستند. ایدهی پالت رنگی روشن و استفاده از رنگها و لباسهای زیبا برای روزهای صلح و در کنار هم بودن آنه و فرانک ایدهای جذاب و چشمنواز است. اینکه این روشنایی و سرزندگی در روزهای اسارت در اردوگاهها به تاریکی و لباسهایی تیره و کثیف تغییر میکند هم میتواند فضای روایت را به خوبی با داستان همخوان کند. اما آقای سومبوگارد دقت نکرده است که این تاریکی نباید آنقدر زیاد باشد که مخاطب را در دیدن سکانسهای درون اردوگاه دچار مشکل کند. تاریکی و سیاهی تصاویر اردوگاه به خصوص در شب آنقدر زیاد است که باعث شده ما نتوانیم با شخصیتها در این سکانسها ارتباط خوبی برقرار کنیم و به درک درستی از روایت برسیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.