پوستر فیلم فقط ما دو نفر

دشنه‌های کلامی بر پیکره‌ی ذهن

فقط ما دو نفر
Just the Two of Us
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سینمای فرانسه آن‌قدری به ثبات رسیده که در برابر آثار احمقانه‌ای که از دل تفکرات رادیکال چپ و فمینیستی بیرون می‌آیند، فیلم‌هایی را روی پرده ببرد که مربوط به هیچ‌کدام از این فاسدشده‌ها نیستند و یک زن در میان جامعه‌ی زنان روایتی کاملاً انسانی را روی پرده می‌برد. شاید یکی از نزدیک‌ترین آثار در این سینما فیلم زیبای «اتفاق» به کارگردانی اودری دیوان بود که همچون پاره‌ای از دوره‌ی جوانی این کارگردان و نویسنده‌ی زن بخشی از تاریخ فرانسه و هم‌زمان بخشی از مصیبت‌های یک زن را تصویر می‌کرد. حال خانم اودری دیوان در اثری اقتباسی و در جایگاه نویسنده به کمک خانم «والری دنزلی» آمده است.

عنوان فیلم «فقط ما دو نفر» مخاطب را به‌یک‌باره به‌یاد جملات پر مهر دو عاشق نوجوان یا جوان می‌اندازد که در میان شعله‌های آتشین عشق خود خطاب به یکدیگر دائم می‌گویند که «ای کاش جایی بودیم که فقط خودمون دو تا زندگی می‌کردیم». جملاتی که نشان از تپش‌های قلب و آزاد شدن هورمون‌های مردانه و زنانه دارند. خانم دنزلی در اثر خود به‌سراغ یک نوجوان یا جوان نرفته است. او در عوض زنی را انتخاب کرده که در اوان دهه‌ی چهلم زندگی است و به‌همراه مادر و خواهر دوقلوی خود زندگی می‌کند. «بلانش» در لحظه‌ای از زندگی خود قرار دارد که به‌لحاظ ذهنی و جسمی مردی را می‌طلبد. او می‌خواهد تنها نباشد، بچه داشته باشد و همین تبدیل به پاشنه‌آشیل زندگی او می‌شود. البته کارگردان روایت را همچون یک فلش‌بک در برابر ما قرار می‌دهد و ابتدا بلانش را خیره به‌سویی در مرکز قاب می‌بینیم که با برش‌های کوتاه گویی صفحات برفکی ذهن او در برابر ما قرار می‌گیرند. به‌همین سبب است که ضربآهنگ فیلم و رخدادهای آن کمی بالاتر از آن چیزی تصویر می‌شوند که انتظار داریم. اما این روایت فلش‌بک و مرور خاطرات و به‌نوعی در آمدن آن‌ها از خلال مصاحبه‌گونه‌ای که بلانش در حال انجام آن است، هم مزیت است و هم ضعف. مزیت از این لحاظ که کارگردان به‌راحتی می‌تواند مخاطب را به درون درون‌مایه‌ی خود بیندازد و شاید نیازی به پرده‌ی اولی مملو از جزئیات نداشته باشد. اما همین امر باعث می‌شود کارگردان نقطه‌گذاری‌های عجولانه‌ای را در پرده‌ی دوم داشته باشد. کارگردان جوان فرانسوی باید بداند که با روایتی همچون «اتفاق» طرف نیستیم که یک جوان را در طول یک سال مشاهده کنیم. ما در برابر زندگی‌ای قرار داریم که به‌اندازه‌ی تولد دو فرزند و رسیدن آن‌ها به کودکی طول می‌کشد و این یعنی روایتی به‌اندازه‌ی یک دهه. و ضعف خانم دنزلی در نقطه‌گذاری روایی اینجا مشخص می‌شود.

در هر حال باید به نکته‌سنجی نویسنده و کارگردان در برون‌داد درون‌مایه‌ی این روایت روانکاوانه آفرین گفت. مخاطب در این روایت با نوعی از خشونت خانگی مواجه است که از درون زبان تند و تیز بیرون می‌آید و نه ضربات چاقو و کمربند و مشت. گرگوار در این روایت همان مرد مملو از سوء‌ظنی است که همسر خود را فقط درون چارچوب‌های خانه می‌پذیرد و به‌محض تماس این زن با محیط بیرون و حتی نزدیک‌ترین افرد زندگی‌اش، جنونی آنی این مرد را در بر می‌گیرد و بلانش را در اتاق بازجویی ذهن خود وادار به اعتراف می‌کند. بلانش با بازی زیبای «ویرجینی افیرا» همان زن بی‌پناهی است که طی سال‌ها و با جوانه زدن این بذرهای جنون در همسرش سعی کرده به او و خودش و انتخابی که کرده فرصت دهد؛‌ اما گاهی نباید فرصت داد و نباید برای لحظه‌ای تعلل کرد. این روایت دقیقاً برای بسیاری از مخاطبان خود در جامعه‌ی زنان حکم آژیر هشدار را دارد؛ زنانی که نام این اسارت ذهنی را نمی‌دانند و گویی بدون هیچ تعریفی برای بهتر شدن فردا ادامه می‌دهند. اما شاید این فردا هیچ‌گاه نیاید، اگر امروز انتخابی منطقی نداشته باشند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟