نمیخواهم بار دیگر از دستاتان بدهم
«ماریانا» بعد از پانزده سال توانسته به بهانهی مراسم غسل تعمید نوهاش پسران و دختراناش را دور هم جمع کند. او خوشحال از این اتفاق به خانهی کشیش میرود تا مطمئن شود پدر برای مراسم شب در کلیسا منتظر آنهاست. پدر روحانی اما مضطرب بر روی تخت نشسته و گوش به رادیو داده است. صدایی از رادیو اعلام حکومت نظامی و جنگ میکند. جنگی که انگار قرار است بار دیگر ماریانا را از فرزنداناش دور کند. به همین دلیل او تصمیم میگیرد هر طور که شده اجازه ندهد خانوادهاش از این خبر اطلاعی کسب کنند.
کشور لهستان مانند بسیاری از کشورهایی که زمانی در زیر سلطهی جماهیر شوروی بودهاند راه دشواری را برای آزادی خود رفتهاست. آنها دهه به دهه آموختهاند که چگونه شرایط زندگی خود را ارتقا بخشند و محیطی سالم برای زندگی را ایجاد کنند. دههی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ را شاید باید از پرالتهابترین دههها در تاریخ لهستان دانست. دهههایی که در آنها نظام سیاسی و اقتصادی کشور به طور کلی تغییر کرد تا در ابتدای دههی ۲۰۰۰ کشور لهستان به طور مستقل خود را متولد کند. آقای «جاکوب اسکوزه»، کارگردان و نویسندهی لهستانی، بعد از سالها ساخت سریالهای تلویزیونی دست به ساخت فیلمی سینمایی زده که اتفاقات آن در یک خانواده در ابتدای دههی ۱۹۸۰ رخ میدهند. خانوادهای که سالهاست به دلیل تفکرات سیاسی دو برادر بزرگتر و رازهای پنهانی نهفته در آن در کنار هم جمع نشدهاند و حالا مراسم غسل تعمید یک نوزاد آنها را در کنار هم قرار داده است.
آقای اسکوزه در ابتدا با دنبال کردن ماریانا مخاطب را وارد روایت خود میکند. اضطراب و نگرانی ماریانا با بازی بسیار خوب خانم «کاتارزینا فیگورا» ما را به یاد «سوفیا لورن» و بازیهای بهیادماندنی او در فیلمهایی چون «مادر و دختر»، «گل آفتابگردان» و «ازدواج ایتالیایی» میاندازد. خانم فیگورا آنقدر خوب نقش مادری نگران و در عین حال خوشحال از وجود فرزنداناش را بازی کرده که مخاطب به راحتی میتواند اعمال و رفتارهای او را درک کند و به او حق دهد برای کنار هم قرار دادن خانوادهاش هر اقدامی را انجام دهد. اسکوزه در پردهی دوم خود و بعد از اینکه ماریانا و اعمال او را به خوبی برای مخاطب شرح داد تلاش میکند سری به روایت دیگر اعضای خانواده بزند. کمی از زندگی دختران را شرح دهد و از پسران خانواده مکالماتی را برای بیان نوع افکار سیاسی و اعتقادیاشان نشان دهد. اتفاقی که یکی از ضعفهای این فیلم محسوب میشود و نمیتواند به خوبی به عمق احساسات و شخصیتهای این افراد وارد شود. اسکوزه نه توانسته بهخوبی از احساسات و دلیل عصبانیت و خشم پسر کوچکتر حرف بزند و نه شرح درستی از دختر کوچکتر و فرزندآوری او را بیان کند. اینکه کوچکترین دختر خانواده چگونه عاشق شده و مسیرش به تولد فرزند کشیده شده یا حتی رابطهاش با کسی که پدر فرزندش است هرگز به خوبی توصیف نمیشود و همه چیز کاملاً سطحی و بدون عمق دیده میشود. خواهر دوم هم نادیده گرفته شده و نه رابطهاش با پسر جوان عکاس و نه مرد میانسالی که عاشق او است، بهخوبی توصیف شده است. اسکوزه در کل به سه خواهر این خانواده توجه چندانی نداشته و بیشتر به داستانهای برادران و دعواهای آنها متوسل شده تا روایت خود را پیش براند. در نهایت هم او با پیچشهای داستانیای که کاملاً باز نمیشوند و نمیتوانند جزئیات کاملی از روایت را ارائه دهند فیلم خود را پایان میدهد. روایت اسکوزه و پتانسیل آن برای قرار گرفتن در بستر سیاسی و اقصادی دههی ۱۹۸۰ شاید به نوعی حرام شده و نتوانسته آنگونه که شایستهی پیرنگ جذاب داستانی آن است قابل تأمل دیده شود. با این حال دنبال کردن شخصیتهای داستان در کنار بازی بسیار خوب تمام بازیگران میتواند رضایتی نسبی را ایجاد کرده و لذتی محدود را برای مخاطب به ارمغان آورد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.