دلهرهی فرقهای و خوشساخت
در میان انواع کلیشههای سینمای دلهره بهراحتی میتوانیم با دلهرههایی فرقهای مواجه شویم که در آنها فرقهای شیطانی در کلیسا سعی دارد ابلیس را روی زمین مستقر و دنیایی جدید را آغاز کنند. این درونمایهها آنقدری میان مخاطبان سینمای دلهره طرفدار دارند که از سینمای گروه ب تا سینمای مستقل آثار زیادی را در باب آن روی پرده بردهاند. اما مشکل اینجاست که مانند بسیاری دیگر از درونمایههای این ژانر با آثار متعددی مواجه میشویم که تقریباً هیچ ارزش سینمایی ندارند. حال «لی روی کنز» و «کرو انیس» که پیش از این بهعنوان تهیهکننده و کارگردان با یکدیگر همکاری داشتهاند، سعی دارند با کارگردانی مشترک این اثر ما را وارد یکی دیگر از روایتهای حول این درونمایه کنند.
افتتاحیهی فیلم بسیار خشن است و شاهد قربانی شدن تعدادی زن و مرد سفیدپوش، قطع کردن سرهایاشان و در نهایت کندن پوستاشان هستیم. تعدادی کشیش نیز با خواندن ورد پوستهای تتوشدهی این قربانیان را تبدیل به الواحی پوستی میکنند. پس از این افتتاحیه وارد اضلاع کاراکتری داستان میشویم؛ یک راهبه با نام «یولیا» که در صومعهای مشغول امور روحانی است و یک کشیش جوان با نام «فاکس» که با همسر روس خود منتظر تولد فرزندشان هستند. پس از خوابی که یولیا میبیند شاهد هستیم که کلیسای کاتولیک فاکس را برای راستیآزمایی ادعای او که گفته همچون مریم مقدس حامله است بهسوی این صومعه میفرستد. شخصیتپردازی فاکس بهگونهای است که عملاً با یک کشیش شکاک و طرفدار علم مواجه هستیم و بهنوعی قرار است یولیا را روانکاوی کند. یولیا مدعی است که یک دوقلو را حامله است که یکی از آنها واسطهی ورود مسیح و خیر و دیگری واسطهی ورود دجال و شر است. روایت پس از اولین تقابل فاکس و یولیا وارد جریان اصلی خود میشود و در پردهی دوم شاهد تعقیبوگریزهایی هستیم که در آن اعضای فرقه بهدنبال این افراد هستند تا این دوقلوها را حذف کنند.
فیلم آقای کنز و انیس قابهای درستی دارد و مخاطب عملاً وارد فضایی میشود که در آن قرار نیست جامپاسکرهای معمول و جلوههای ویژهای ببینیم. هر دو کارگردان سعی دارند روایت را زمینی و از طریق انتزاع ذهنی کاراکترها به مخاطب نشان دهند. در نتیجه آنچه در پردهی دوم میبینیم انبوهی از کابوسها و رویاهاست که در تلفیق با احساسات انسانی مخاطب را درگیر روایت میکنند. بهطور مثال کار خوبی که کارگردانها در این روایت کردهاند همگامی برخی از این رویاهاست که در آنها فاکس و یولیا عملاً در حال تجربهی یک رویای اروتیک از همخوابگی خود هستند. چند برش و تدوین خوب باعث میشود این رویاها مخاطب به ادامهی روایت امیدوار شود.
اما مشکل روایت زمانی خود را نشان میدهد که کارگردانها سعی میکنند موضوع را کمی آخرالزمانی کنند. آنها با خورشیدگرفتگی آغاز میکنند. در اینجا باز هم به آنها حق میدهیم که همچون اثر زیبای فونتریه، مالیخولیا، فضا را دگرگون کنند. اما زمانی که پای کارخانهی همسر فاکس به میان میآید و قرار است مردمان عادی را نیز در این قابها ببینیم پای فیلم میلنگد و این لنگیدن کل روایت را دچار رعشه میکند. برای روشنتر شدن این ضعف به اعتراض کارگران و مردم و ورود فاکس و همسرش به میان آنها توجه کنید؛ جز تصنع و جمع کردن چند هنرور چیزی نمیبینیم و این عملاً فیلم را دچار سکته میکند. شاید اگر کارگردانهای اثر میتوانستند این سکتهها را از فیلم بگیرند، اکنون با اثری بسیار تمیز و قاعدهمند در سینمای دلهرهی فرقهای و بهطور همزمان انتزاعی مواجه بودیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.