پوستر فیلم مرا بترسان

فیلم‌های دورهمی

مرا بترسان
Scare Me
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

ترساندن یکی از آن فعل‌هایی‌ست که به‌سبب هیجانی که در خود دارد باعث شده تا ژانر وحشت تبدیل به یکی از پرمخاطب‌ترین ژانرهای سینمایی شود. اینکه کارگردان با چه خط داستانی می‌خواهد این هیجان را به مخاطب القا کند، بسته به نگاه و درک او از فعل «ترساندن» دارد. در سال جاری دو فیلم با نامی یکسان تولید شده‌اند و همین باعث می‌شود نگاه دو کارگردان را به فعلی یکسان شاهد باشیم. اثر قبلی را که در کانال مورد بررسی قرار دادیم، فیلمی قوی و دارای کادربندی درستی بود و خود را در دیالوگ‌ها و پرفورمنس‌های زیبای بازیگران خود نشان می‌داد. در آن فیلم هیجان و ترس در قالب کمدی-ابزورد که به زیبایی به‌تصویر کشیده بود به بیننده انتقال داده می‌شد. کارگردان آن اثر به‌خوبی ترس انتزاعی را در قالبی که می‌خواست منتقل کرد و از یک لوکیشن داخلی نهایت استفاده را برد. اما در این فیلم و با همان نام، «مارک استیفنز» جسارت فراتر رفتن از ژانر خود را نداشته و در نهایت به این نتیجه رسیده که همان ترکیب همیشگی و معمول در فیلم‌های ترسناک ارزان‌قیمت را استفاده کند؛ چند زوج که به تفریح می‌روند و در این بین اتفاقاتی برای آنها رخ می‌دهد که در نهایت یکی از آنها شانس رهایی از مخمصه را پیدا می‌کند. این خط روایی روتین اگر بتواند با یک استاندارد قابل قبول ارائه شود قابل تحمل خواهد بود. اما مشکلی که بیشتر این فیلم‌ها دارند، در سطح ماندن است. در این نوع فیلم‌ها هیچ مطالعه‌ی روانکاوی خاصی در باب فعل «ترسیدن» نیست و فیلم‌ساز تصور می‌کند با دست‌به‌دامان المان‌های معمول این ژانر شدن و کمی خون و خشونت شاید بتواند دل مخاطب را به دست بیاورد. اما همیشه با شکست مواجه می‌شوند.
این فیلم می‌توانست تبدیل به یک اثر چند لایه با هزارتویی از روایت‌ها شود. روایت‌هایی که قرار است بترسانند؛ داستان یک گرگینه، خون‌آشام، زامبی و انسان‌های تسخیرشده. اما فقط نامی از آنها می‌بینیم. در این فیلم گاه پیش می‌آید که سه روایت درون یکدیگر در حال رخ دادن هستند. اما آنقدر ازهم‌پاشیده و به‌قول فوتبالی‌ها چرک هستند که دست کارگردان سریعاً رو می‌شود. زمانی که کارگردان قبل از تعلیق لو برود، مابقی تلاش‌های‌اش برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب فایده‌ای ندارد. مخاطب ژانر وحشت و دلهره نیاز به صحنه‌های خونین و کشتار ندارد. او انتطار دارد تا کارگردان غافلگیرش کند؛‌حتی اگر یک صحنه‌ی ساده در یک اتاق کاملاً روشن و میانه‌ی روز باشد. او فقط می‌خواهد کاگردان به درون ذهن‌اش نفوذ کند و تا آنجایی که می‌تواند نقاط مبهم را در روایت به‌گونه‌ای چینش کند که تا تیتراژ پایانی فیلم دائم در حال آزمون‌وخطا شود. احساس می‌کنم که دیگر دوران اسلشرهای بی‌فکر گذشته است و مخاطب امروزیِ ژانر دلهره به‌جای جلوه‌های ویژه نیاز به فیلم سازهایی قدرتمند دارد که ترکیبی از هیچکاک و فینچر را در روایت خود ارائه دهند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟