آنها بهدنبال خلق شرلوک هلمز قرون وسطایی هستند
در دنیای آثار جنایی و پلیسی همیشه خط پررنگ کاراکترهای خلقشده توسط آگاتا کریستی هویداست و قابل کتمان نیستند. در استونی نیز سهگانهای با نام «ملکیور عطار» قرار است ما را در برابر یک داروساز سنتی در قرون وسطای اروپا قرار دهد که هر بار در این سهگانه با یک ماجرای قتل و پیدا کردن قاتل مواجه است.
در سینمای کشورهایی مانند استونی تنها نکتهای که ذهن ما را درگیر خود میکند درامهای قدرتمندی است که هر ساله در جشنوارههای مختلف روی پرده میروند. تقریباً کمتر مخاطبی در دنیا وجود دارد که چنین کشورهایی را در سینمای تجاری بشناسد یا اثر شاخصی از آنها را روی پردهی سینما مشاهده کرده باشد. آقای «المو نوگانن» یکی از آن کارگردانهاست که سعی دارد با این سهگانه به برهمزدن این نگاه کمک کند و چه درونمایهای بهتر از آثار جنایی و جذابی که از طریق آنها یک فرد معمولی در دل جامعه وارد معماهای پیچیدهی قتل میشود. آنچه در این اثر بیش از هر چیزی ذهن را درگیر میکند عدم شخصیتپردازی ملکیور است. کارگردان در هر سه فیلم هر چه تلاش میکند به چیزی جز یک کاریکاتور که ملغمهای از انواع و اقسام کاراکترهای معروف آثار پلیسی هستند نمیرسد. در نتیجه مخاطب نیز کاراکتر اصلی را رها میکند و سعی دارد از طریق رخدادهای فیلم خود را به اثر ملحق کند. اما متأسفانه رخدادها نیز آنقدر باروری ندارند تا تبدیل به تکههای پازل شوند. بهطور مثال در داستان «دختر جلاد» کارگردان هم سعی دارد به مقولهی تفتیش عقاید وارد شود، هم به فساد افراد سرشناس شهر در پشت پردهها ورود کند و هم به فسادهای اخلاقی آنها اشاره کند. در کمال تعجب همهی این خردهروایتها حتی توان ندارند تا ما را درگیر روایت کنند. در این فیلم با قاتلی مواجه هستیم که گویا دچار فراموشی شده و در میان مردمان عادی شهر میلولد. این قاتل حتی همسر این عطار را نیز به قتل میرساند. زمانی که با این سکانسها روبهرو میشویم حتی ذرهای از غلیان احساسات را در کاراکترهای درگیر نمیبینیم. بهطور مثال در شهری که بزرگان شهر هم بردهداری میکنند و هم شاهد همخوابگی بردگان با همسران آنها هستیم قرار نیست درامی شکل بگیرد و رابطهای هویدا شود. کارگردان آنها را تصویر میکند تا بهقول خود شهر را برای ما تعریف کند. اما گویا آقای نوگانن تعریف متفاوتی از یک اثر جنایی و پازلهای آن دارد. در یک اثر جنایی کارگردان با نشان دادن هر کدام از کاراکترها باید داستانی فرعی را برایاشان نقل کند تا مخاطب و کاراکتر اصلی دچار نوعی سردرگمی شوند. اما چنین چیزی در این فیلم رخ نمیدهد و صرفاً با تقلیدی خیلی سادهانگارانه از آثار معروف جنایی مواجه هستیم؛ آن هم با این تفاوت که طراحی لباس کاراکترها مربوط به قرون وسطی است. این سه فیلم حتی هیجانی هم ندارند و صرفاً ما را بهیاد سریالهای کمبودجهای میاندازند که برای پر کردن کنداکتور یک شبکهی تلویزیونی تولید شدهاند. شاید کشور استونی را بهتر است با همان درامهای رئالیستی قدرتمندی که گاه با کمک کشورهای دیگر روی پرده میبرد بشناسیم و چندان امیدی به سینمای تجاری آن نداشته باشیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.