پائونه فقط عاشق دیده شدن است
در سینما زمانی میتوانید به درون ساختارهای هنری پستمدرن حملهور شوید که سینمای شما حرفی برای گفتن داشته باشد. بهطور مثال دیوید کراننبرگ در فیلم «جنایتهای آینده» رابطهای قابل قبول بین هنر انتزاعی و سینما برقرار کرد و توانست در فرمی که مختص خودش بود روایتی قابل فهم را در برابر مخاطب قرار دهد. خانم «نیکول پائونه» پس از چند اثر ناموفق کمدی در دنیای زنانه، اینبار با توشهای از بازیگران شناختهشده آمادهی سر زبانها افتادن است. او برای شکل دادن به فرم روایی خود سعی دارد از سبکهای نقاشی مدرن و پستمدرن استفاده کند. اما آیا این تلفیقها میتوانند چهرهای مشخص از اثر او را در برابر چشمان ما قرار دهند؟
پائونه روایت خود را به دو بخش و دو زندگی تقسیم کرده است که در ابتدا هر کدام از دیگری مجزا هستند و طبق کلیشهها و طی رخدادهایی در یک مسیر قرار میگیرند. ابتدا زندگی یک آدمکش اجارهای را تصویر میکند که افتتاحیه به نحوهی قتلهای او اشاره دارد و سپس وارد زندگی «پاتریس» میشود که یک زن گالریدار ناموفق است. پولشویی سازمانی که «رجی» در آن مشغول به کار است و تنگنای مالی پاتریس باعث میشوند این زن تبدیل به هدفی بیآزار برای انجام معاملات صوری و تمیز کردن پولهای این سازمان شود. اما رفتهرفته و همانطور که انتظار میرود آثاری که رجی فقط برای ثبت در دفتر فروش گالری ارائه میدهد طرفدارانی پیدا میکنند و پاتریس نیز چشماناش میدرخشند و آمادهی هر نوع ریسکی برای زنده کردن گالری خود میشود.
خانم پائونه نه قادر است درکی از هنر اکسپرسیونیسم انتزاعی داشته باشد و نه میتواند فرم سینمایی مشخصی را در این ساختار کمدی به مخاطب نشان دهد. مخاطب نیاز دارد که روایتی شستهورفته در یک اثر سرگرمی در برابرش قرار بگیرد. اما خانم پائونه با ناتوانی خود این لذت را از مخاطب میگیرد. او در پردهی دوم با همان حربههای روشده و دیالوگهایی با ضربآهنگ بالا از سوی کاراکترهایاش سعی دارد مخاطب را بهنوعی درگیر لایهلایهبودن روایت کند. اما لایههای این روایت در کجا هستند که مخاطب آنها را نمیبیند؟ باید گفت این روایت اصلاً لایهای ندارد و روی خط صاف و مستقیم مونوتون در حرکت است. خانم پائونه نه میتواند کاراکترهای اصلیاش را شخصیتپردازی کند و نه قادر است خردهروایتهای زندگی هر کدام از آنها را تبدیل به یک روایت کل کند. در نتیجه پاتریس و رجی و دیگر کاراکترها در یک قاب هستند اما فرسنگها دور از یکدیگر قرار دارند و صرفاً با برقراری دیالوگها و هنر بازیگری بازیگرانی چون ساموئل ال.جکسون، اما ثورمن و دیگران قرار نیست اتفاق بزرگی در فیلم رخ دهد. این فیلم بهنوعی نه میتواند یک اکشن-ابزورد شود و نه یک کمدی-ابزورد و در برزخی از بیهویتی باقی میماند. آنچه در این روایتها بیش از هر چیزی مشخص است اضطراب کارگردان برای نشان دادن خود است و همین باعث میشود سکانسها بیش از پیش قابل پیشبینی باشند. مخاطب ژانرهای هیجانانگیز، اکشن و کمدی هم دیگر نه حوصله و نه توان این را دارد که پای اثری بنشیند که همچون لوحی نوشتهشده همهی رخدادهای خود را از همان ابتدا فریاد میزند و هیچ پیچشی در روایتاش وجود ندارد. باید دید خانم پائونه همچنان سعی دارد در این دنیای برزخی و بیهویتی کارگردانی کند یا باز به بازیگری رجعت خواهد کرد و با کسب تجربههای بیشتر به دنیای کارگردانی باز خواهد گشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.