پوستر فیلم همه‌چیز سر تفریح و بازی بود

بازی کودکانه‌ی کارگردان‌ها با جادوگران شهر سیلم

همه‌چیز سر تفریح و بازی بود
All Fun and Games
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر دلهره
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در اواسط دهه‌ی ۲۰۱۰ سریالی در باب جادوگران شهر «سیلم» و با همین نام توجه بسیاری را به خود جلب کرد. در این سریال نکته‌ی قابل توجه تاریخ‌شناسی اقدامات علیه زنان بی‌سرپناهی بود که آن‌ها را جادوگر خطاب می‌کردند و به حکم کلیسا زنده‌زنده در آتش می‌سوزاندند. آن سریال سعی کرده بود برخی عوامل ماورائی را نیز وارد داستان کند، اما مهم‌ترین ارمغانی که داشت درکی درست از شهری بود که در تاریخ به رذالتی سیاه شهره شد. آقایان «آری کاستا» و «ارن سلبوگلو» در اثر مشترکی که کارگردانی کرده‌اند بار دیگر به شهر سلیم سر زده‌اند و قرار است از دل یک خانواده‌ی چهار نفره با طلسم سیاه این شهر مواجه شوند. آنچه در افتتاحیه و مونولوگ «بیلی» روی تصاویر می‌بینیم نوید یک اثر جنایی و روانکاوی را می‌دهد. اما بیشتر آثار سینمایی نشان داده‌اند که فقط افتتاحیه‌ی جذابی دارند و هر چه در روایت پیش می‌رویم چیزی جز بازی‌های کودکانه‌ی کارگردان‌های به‌دنبال شهرت نمی‌بینیم.

این دو کارگردان جوان با توجه به پیشینه‌ای که مخاطب از شهر سیلم دارد وارد این شهر می‌شود و سعی دارد از طریق بیلی و خانواده‌اش با نفرینی قدیمی مواجه شود؛ نفرینی از یک جادوگر که در رنج فقدان تنها پسرش در آتش سوخت. برادران بیلی پس از پیدا کردن خنجر و دفترچه‌ای که جادوگر در کلبه‌ای پنهان کرده زندگی خود و خانواده را وارد سیکلی از تسخیرشدگی می‌کنند. پیرنگ همه‌ی فاکتورهای تبدیل کردن اثر به یک دلهره‌ی متوسط را دارد اما مشکل اینجاست که کارگردان‌های جوان بیش از این حد متوسط را می‌خواهند و سعی دارند اثر خود را همچون یک دلهره‌ی روانکاوی رنگ کنند و در برابر مخاطب قرار دهند و حتی یک لحظه به این موضوع فکر نمی‌کنند که طی سال‌ها مخاطب در برابر بسیاری از آثار دنیای انتزاع دلهره قرار گرفته و در آن چشم‌های خود را آبدیده کرده است. اینکه این دو کارگردان سعی دارند از طریق پیرنگی کاملاً داستانی و کلیشه مخاطب را به درون مقوله‌ی تنهایی، انزوا، تحقیر، و در نهایت وسوسه و خیانت ببرند کاری عبث به‌نظر می‌رسد. این دو کارگردان به بودجه‌ی اثر خود نه توجهی دارند و نه حتی می‌خواهند فکر کنند. در سینمای مستقل اگر پای‌ات در ارائه‌ی درون‌مایه و فرمی که در نظر داری بلغزد، مخاطب اثر شما را به چشم یک فیلم در سینمای گروه ب می‌بیند. این فیلم نیز فدای جاه‌طلبی کودکانه‌ی کارگردان‌های خود شده است. اینکه مخاطب بخواهد مهمانی شبانه‌ی جوانان یک شهر را با چهار نفر گرد یک آتش پارتی بنامد، شاید همان تصور غلط کارگردان‌ها از مخاطب سینمای دلهره را به‌خوبی تصویر کند. این فیلم با کمی واقع‌نگری کارگردان‌های جاه‌طلب خود می‌توانست یک اثر متوسط و قابل قبول در سینمای دلهره‌ی میانه باشد. در هر حال چنین اتفاقی رخ نداده و روایت در پرده‌ی دوم و سوم عملاً تبدیل به پاره‌های تصویری غیر قابل تحمل و کسالت‌بار می‌شود. هر کدام از سکانس‌های این دو پرده نشان می‌دهند که چگونه در حال گذر از یک روایت ساده به‌سوی پیچیدگی غیر قابل کنترل و کودکانه هستیم؛ مسیری که درست جلوی چشم کارگردان‌های فیلم قرار داشت، اما چشم‌های‌اشان را روی آن بستند و به‌سوی بی‌راهه گام برداشتند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟