تورقی خلاصهتر از یک تیزر خبری
در مرور فیلم «خزنده» اشاره کردیم که برخی از آثار جنایی شیک هستند و درونمایهی خود را در ساختار ژانری تا جایی پیش میبرند، اما خط وصل قطعات پازل را پیدا نمیکنند. فیلم جدید آقای «الخاندرو مونتهورده» در جایی پیش از این آثار قرار دارد و حتی قادر نیست درام را شکل دهد. مونتهورده را با فیلم «بلا» میشناسیم و در ادامهی آن فیلم «پسر کوچک». او با همین دو فیلم نامی در هالیوود به هم زد و حال درگیر پروژهای شده که برگرفته از رخدادهای واقعی است.
مسئلهی قاچاق جنسی و بهخصوص قاچاق جنسی کودکان زیر سن قانونی یکی از منزجرکنندهترین مسائلی است که در دنیای روزمره خبرهایی از اینسو و آنسوی جهان در باب آن میشنویم، میبینیم و میخوانیم. داستان آقای مونتهورده در باب یکی از این رخدادهاست. کاراکتر اصلی این فیلم یکی از افسران امنیت داخلی ایالات متحده با نام «تیم بالارد» است. اما مونتهورده از همان ابتدا وارد زندگی بالارد نمیشود و با یکی از عملیاتهای یک گروه قاچاق انسان در هندوراس روایت را آغاز میکند که طی آن دختر و پسر کودک یک مرد ربوده میشوند. پس از این افتتاحیه وارد زندگی حرفهای و شخصی بالارد میشویم.
در هالیوود همیشه از آثاری بترسید که در انتها سعی بر این است تورقی در باب کاراکترهای اصلی یک ماجرای واقعی داشته باشند. قریببهاتفاق این آثار بیشتر شبیه گزارشهای یک ژورنالیست هستند که حتی کامل هم مرور نمیشوند. الیته باید گفت در این بین استثنا هم وجود داشته و دارد و خواهد داشت، اما آنچه میبینیم اکثریت با آثاری از جنس فیلم جدید مونتهورده است. بهطور مثال فیلم «۱۲۷ ساعت» یا «رکود بزرگ» از جمله آثار قابل احترامی هستند که در هالیوود مسیر درستی را در بازنمایی یک رخداد واقعی در پیش گرفتند. اثر آقای مونتهورده جان این آثار را ندارد و از همان ابتدا در شخصیتپردازی کاراکترهای خود لنگ میزند. او در ۱۳۰ دقیقه روایت خود حتی برای لحظهای سعی نمیکند زندگی خصوصی بالارد را تصویر کند و فقط چند نمای کوتاه از خانوادهای را در برابر مخاطب قرار میدهد که در انتها عنوان میکند که آنها اصلیترین انگیزهی این نیروی ویژه برای منهدم کردن باند کلمبیایی بودهاند. آقای مونتهورده در سرتاسر اثر خود دستبهدامان اشکهای گلیسیرینی بالارد میشود تا مخاطب را پای اثر نگاه دارد. درونمایهی این فیلم آنقدر تلخ هست که نیازی به این بازیهای ملودرامی نداشته باشد. اما آقای مونتهورده بهتر از هر کسی میداند که این روایت چیزی جز گزارش ناقصی از یک واقعه نیست. در خام بودن روایت این کارگردان باید اینگونه گفت که بازنماییهای رخدادهای صحنهی جرم که توسط مأموران پلیس و با حضور متهم فیلمبرداری میشوند، جزئیات بهتری از این فیلم دارند.
مونتهورده شاید تا چند سال فرصت کار کردن روی چنین پروژهای با چنین درونمایهای که میتوانست نام او را ماندگار کند نداشته باشند. این کارگردان در این اثر فرصت طلایی خود را سوزاند. فیلم «صدای آزادی» موسیقی متن خوبی دارد که آن هم به لطف برخی ترانههای آشنا برای مخاطب است. اما مگر میشود با موسیقی متن خوب و انتخاب درست ترانههای نوستالژیک یک اثر را سر پا نگاه داشت. حتی اگر فرم تصویری اثر آقای مونتهورده بدون نقص بود، باز هم بهسبب نبود داستانی که بتواند مخاطب را درگیر زندگی کاراکترها کند، این فیلم دمبریده باقی میماند. چنین درونمایههایی نیاز به فیلمسازانی دارند که قادر باشند تصویری از رنج و درد را در برابر مخاطب قرار دهند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.