زمانی که نام ایرلند به گوش هر کدام از مخاطبان سینما و ادبیات میخورد با انبوهی از نامها خاطره بازی میکنند؛ از جویس و بکت تا جیم شریدان و مکدونا. دو شهر بلفاست و دوبلین خاستگاه بسیاری از کاراکترهای ادبی و سینمایی بودهاند. شاید در طی این دهه و با همهگیرشدن شبکههای اجتماعی لهجهی ایرلندی یکی از شیرینترین لهجههای انگلیسی شده است و همین باعث قرابت بیشتر مخاطب سینما با آثاری میشود که در این محدودهی جغرافیایی روی پرده میروند. آقای «جان کارنی» را با انبوهی از آثار در ساختار موسیقی و درام میشناسیم. شاید معروفترین آنها در بین مخاطبان سینمای عامهپسند، فیلم «دوباره شروع کن»، محصول ۲۰۱۳، باشد و احتمالاً مخاطبانی که علاقهی زیادی به سینمای این فیلمساز دارند به فیلم «یکبار»، محصول ۲۰۰۷، رجوع کنند. آنچه در آثار آقای کارنی بیش از همه استوار و پابرجاست رابطهی بین درام و موسیقی و لایهای پررنگ از کمدی است. حال و در سال ۲۰۲۳ با اثری جدید از این کارگردان روبهرو هستیم که در خیابانهای دوبلین قرار است ما را وارد زندگی یک مادر و پسر کند.
افتتاحیهی روایت کمی ترسناک است و ممکن است برخی از مخاطبان بدبین بهیاد ملودرامهای آبکی و میانهی هالیوودی در باب موسیقی بیفتند. اما نام کارنی بهعنوان کارگردان همهی این سوءظنها را پاک میکند. «فلورا» پس از افتتاحیهی پر سر و صدا در دیسکو، زمانی از خواب برمیخیزد که با یکی از مردانی که در آنجا به او پیشنهاد همخوابگی داده بود و فلورا نیز با قدرت آن را رد کرده بود، در اتاق خواب خود شروع به مکالمه میکند. از همین سکانس داستان زندگی پر فراز و نشیب فلورا آغاز میشود. آقای کارنی بهسبک بریتانیاییها و بهخصوص ایرلندیهای سینما روایت خود را به خامهی غلیظ کمدی ایرلندی آغشته کرده است. شاید چنین بگویید که اصطلاحسازی در باب کمدیها حداقل ما را به چیزی با نام کمدی ایرلندی نمیرساند. اما باید گفت که با کمی غور کردن در آثاری که در سینمای ایرلند مشاهده کردهایم، بهراحتی میتوانیم رابطهای را که فیلمسازان این جغرافیا بین گویش، شخصیتپردازی و روایت ایجاد میکنند مخصوص به همین جغرافیا بدانیم. پس باید پذیرفت که این فیلمسازان به مخاطب سینما کمدی ایرلندی ارائه میدهند.
آقای کارنی در اثر خود حتی برای لحظهای به دام ملودرام هالیوودی نمیافتد. چون شخصیتپردازی او از فلورا، پسرش و همسری که با او متارکه کرده راه را برای ورود رگههای ملودرام هالیوودی سد میکند. آنچه در این اثر میبینیم روند رخدادهایی است که در زندگی باریبههرجهت فلورا شکل میگیرند و کارگردان نیز این زندگی را از طریق یک گیتار شکسته، استاد اینترنتی و پسر و همسر فلورا شکل میدهد. در این فیلم انتظار به کمال رسیدن و رستگاری را در زندگی این مادر جوان نباید داشت و این همان چیزی است که لذت این اثر را دو چندان میکند. روایت آقای کارنی از همان افتتاحیه دچار منطقی از جنس دنیای خود است و مخاطب بهراحتی به این ریسمان چنگ میزند و وارد این دنیا میشود. آقای کارنی در طی دو دهه فعالیت خود در قامت یک فیلمساز ثابت کرده که بهخوبی میتواند درامی سینمایی در باب موسیقی خلق کند تا مخاطب از طریق آن برای لحظهای تلی از آبکیهای هالیوودی را فراموش کند. فیلم «فلورا و پسرش» روایتی برای ساخت همان ترانهی عامیانهی انتهای خود است و شاید شنیدن آن پیرنگ کل روایت و شخصیتپردازی فلورا و منطق دنیایاش را بدون روتوش در برابر ما قرار میدهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.